متن مقاله
یعنی فکر میکنید مدل Revit هر چقدر جزئیات بیشتری داشته باشد، مدل بهتری است؟
نگاهی کاربردی به سطح جزئیات مدلسازی در Revit و BIM
یکی از برداشتهای رایج در بین کاربران Revit این است که هرچه یک مدل سه بعدی با جزئیات بیشتری ساخته شود، مدل حرفهایتر و باکیفیتتری خواهیم داشت.
گاهی حتی کیفیت یک مدل BIM را با میزان شباهت آن به نمونه واقعی مقایسه میکنیم؛ هرچه پیچها، مهرهها، فلنجها، ضخامتها، اتصالات و اجزای بیشتری در مدل دیده شود، تصور میکنیم مدل «بهتر» است.
اما آیا واقعاً چنین است؟ به نظر من، نه.
بعد از چند سال فعالیت در زمینه BIM و Revit، به این نتیجه رسیدهام که یکی از مهمترین اشتباهات در مدلسازی، یکی دانستن مفهوم « جزئیات بیشتر» با « مدل بهتر» است.
مدل بیمِ خوب الزاماً مدلی نیست که بیشترین جزئیات هندسی را داشته باشد.
مدل خوب مدلی است که برای کاربرد تعریفشده، به اندازه نیاز پروژه، اطلاعات درست و قابل اتکا را در اختیار کاربران درست قرار دهد.
به بیان ساده:
More Detail ≠ Better BIM
باید بدانیم، مدل BIM صرفا برای نمایش سه بعدی ساخته نمیشود.
در یک مدل سه بعدی ممکن است هدف اصلی، ایجاد یک تصویر واقعگرایانه از ساختمان باشد. بنابراین طبیعی است که هرچه جزئیات هندسی بیشتر باشد، مدل از نظر بصری جذابتر شود. اما در BIM، مدل باید بتواند در فرآیندهای مختلف پروژه مورد استفاده قرار گیرد؛ برای مثال:
طراحی
هماهنگی بین رشتهها
کنترل تداخلات
تهیه نقشهها
متره و برآورد
برنامهریزی ساخت
ساخت و نصب
تهیه اطلاعات تجهیز
بهرهبرداری و نگهداری
بنابراین سؤال اصلی نباید این باشد که:
چقدر توانایی برای مدلسازی این قطعه داریم؟
بلکه باید بپرسیم:
با توجه به هدف پروژه و مرحلهای که در آن قرار داریم، این عنصر باید تا چه میزان از جزئیات مدلسازی شود؟
این دو سؤال تفاوت بسیار زیادی با یکدیگر دارند.
یکی از مهمترین نکات در این بحث، تفکیک دو مفهوم است:
۱. جزئیات هندسی یا گرافیکی: یعنی چیزی که در مدل میبینیم.
مثلاً یک شیر در مدل ممکن است فقط به شکل یک حجم ساده نمایش داده شود یا با تمام جزئیات ظاهری خود مدل شود.
۲. اطلاعات: اطلاعاتی که به عنصر مدل اختصاص داده شده است؛ مانند:
سایز
نوع
سیستم
سازنده
مدل
شماره تجهیز
مشخصات فنی
کد تجهیز
اطلاعات خرید
اطلاعات نگهداری
ممکن است یک شیر از نظر هندسی بسیار ساده باشد، اما اطلاعات بسیار ارزشمندی داشته باشد.
در مقابل، ممکن است یک شیر با پیچیدهترین هندسه ممکن مدل شده باشد، اما اطلاعات کاربردی بسیار کمی داشته باشد.
پس: هندسه بیشتر الزاماً به معنی اطلاعات بیشتر نیست.
و حتی مهمتر از آن:
اطلاعات بیشتر نیز الزاماً به معنی اطلاعات بهتر نیست؛ اطلاعات باید مرتبط با نیاز پروژه باشد.
این نگاه با مفهوم جدیدتر Level of Information Need(LOIN) نیز همراستا است.
استاندارد ISO 7817-1:2024 بر تعیین میزان اطلاعات مورد نیاز برای تبادل و تحویل اطلاعات در طول چرخه عمر دارایی تأکید میکند؛ یعنی میزان اطلاعات باید بر اساس نیاز مشخص شود، نه صرفاً بر اساس توانایی ما برای تولید اطلاعات بیشتر.
LOD دقیقاً چه چیزی را بیان میکند؟
برای درک بهتر موضوع، نگاهی ساده به سطوح رایج LOD داشته باشیم. برای مثال، فرض کنیم قرار است یک پمپ سیرکولاتور در مدل تأسیسات مکانیکی پروژه قرار بگیرد.
LOD 200
در این سطح، پمپ به صورت یک تجهیز عمومی و تقریبی مدل میشود.
برای مثال، میدانیم در این محل یک پمپ با ابعاد و ظرفیت تقریبی مورد نیاز است، اما هنوز مشخصات و هندسه آن به اندازهای دقیق نیست که بتوان بر اساس مدل، ساخت یا نصب آن را انجام داد. در این سطح ممکن است یک حجم عمومی پمپ با ابعاد تقریبی و اطلاعات اولیه استفاده شود.
مثال:
پمپ سیرکولاتور با ابعاد تقریبی ۸۰×۴۰×۵۰ سانتیمتر در محل تقریبی موتورخانه قرار گرفته است و ظرفیت آن نیز به صورت تقریبی مشخص شده است.
LOD 300
در این سطح، مدل باید به اندازهای توسعه یافته باشد که طراحی مورد نظر را به صورت قابل اندازهگیری و دقیق بیان کند.
برای مثال، محل دقیق پمپ، ابعاد، جهت نصب، نقاط اتصال و مشخصات اصلی آن در مدل مشخص است و میتوان بر اساس مدل Revit، اطلاعات مورد نیاز طراحی را برداشت کرد.
مثال:
پمپ با ابعاد واقعی، محل و تراز دقیق، جهت جریان، نقاط اتصال لولهها و پارامترهای اصلی طراحی در مدل قرار گرفته است. در این مرحله هدف این نیست که تمام جزئیات ساخت پمپ را مدل کنیم؛ هدف این است که مدل بتواند طراحی تاسیسات مکانیکی را به درستی بیان کند.
LOD 350
در این سطح، علاوه بر خود پمپ، نحوه ارتباط و تعامل آن با سایر اجزای پروژه اهمیت پیدا میکند.
برای مثال، فقط مدل کردن پمپ کافی نیست؛ باید ارتباط آن با لولهها، اتصالات، تجهیزات مجاور، پایهها یا سایر اجزایی که برای هماهنگی اجرایی اهمیت دارند نیز در نظر گرفته شود.
مثال:
محل دقیق اتصال لولههای رفت و برگشت به پمپ، فضای مورد نیاز اطراف تجهیز، ارتباط آن با شیرآلات و اجزای متصل و Interfaces مورد نیاز برای هماهنگی با سایر سیستمها در مدل مشخص شده است.
بنابراین LOD 350 را نباید «پمپ با جزئیات هندسی بیشتر» در نظر گرفت؛ ارزش اصلی آن در نمایش ارتباطات و شرایط لازم برای هماهنگی در سطح اجرا است.
LOD 400
در این سطح، مدل از مرحله «طراحی و هماهنگی» عبور کرده و تا جایی توسعه پیدا میکند که بتوان در صورت نیاز از آن برای ساخت، مونتاژ و نصب استفاده کرد.
برای مثال، اگر پمپ و مجموعه متعلقات آن قرار است بر اساس اطلاعات مدل ساخته و نصب شوند، مدل باید جزئیات مورد نیاز این فرآیند را در خود داشته باشد.
اگر مدل را پر از پیچ، مهره، واشر و جزئیات ظاهری کنیم، صرفاً به خاطر این کار LOD 400 نشدهایم.
اگر این جزئیات برای ساخت یا نصب واقعی مورد نیاز نباشند، ممکن است فقط مدل را سنگینتر کرده باشیم.
مثال:
مجموعه پمپ، اتصالات و اجزای مربوطه با جزئیات مورد نیاز برای ساخت و نصب مدل شدهاند؛ به گونهای که اطلاعات و هندسه موجود در مدل بتواند از فرآیند ساخت ، مونتاژ یا نصب پشتیبانی کند.
در اینجا سؤال این نیست که «چگونه مدل را قشنگتر کنیم؟»؛ سؤال این است که برای ساخت و نصب، چه اطلاعات و چه میزان جزئیات لازم است؟
نکته بسیار مهم این است که LOD 400 «مدل زیباتر و پرجزئیاتتر» نیست. هدف آن، تأمین نیاز فرآیند ساخت و نصب است.
حتی LOD 350 نیز «هندسه بیشتر» نیست؛ هدف آن پشتیبانی از هماهنگی در سطح ساخت و نمایش ارتباطات است.
این موضوع یک پیام مهم دارد:
افزایش LOD زمانی معنا دارد که یک نیاز واقعی در پروژه وجود داشته باشد.
به بیان سادهتر، اگر مدل LOD 300 بتواند تمام نیازهای طراحی و هماهنگی مرحله فعلی را تأمین کند، صرفاً برای اینکه مدل «جزئیات بیشتری داشته باشد»، نباید همه اجزا را به LOD 350 یا 400 ارتقا دهیم.
سطح مناسب LOD را نیاز پروژه تعیین میکند، نه علاقه مدلساز به جزئیات بیشتر.
LOIN دقیقاً چه چیزی را بیان میکند؟
اگر خیلی ساده بخواهیم بگوییم:
LOIN مشخص میکند برای انجام یک کار مشخص، دقیقاً چه اطلاعاتی و با چه میزان جزئیاتی لازم است.
یعنی به جای اینکه بگوییم:
»این تجهیز را با جزئیات زیاد مدل کن«
میگوییم:
»برای این کاربرد، چه اطلاعاتی از این تجهیز لازم است؟«
و این اطلاعات میتواند شامل سه حوزه اصلی باشد:
Geometrical Information — اطلاعات هندسی
Alphanumerical Information — اطلاعات عددی و متنی / پارامتریک
Documentation — مستندات مرتبط
استاندارد ISO 7817-1 چارچوب تعیین میزان و گستره اطلاعات مورد نیاز را برای کل چرخه عمر دارایی تعریف میکند.
یک مثال تأسیسات مکانیکی
فرض کنیم یک پمپ داریم. برای مرحله هماهنگی ممکن است به این اطلاعات نیاز داشته باشیم:
هندسی:
ابعاد کلی
محل نصب
جهت اتصال
محل اتصالات
فضای مورد نیاز
اطلاعات:
دبی
هد
توان
شماره تجهیز
نوع پمپ
مستندات:
دیتاشیت
کاتالوگ سازنده
اما برای مرحله ساخت و نصب ممکن است اطلاعات بیشتری مورد نیاز باشد.
نکته مهم این است که LOIN نمیگوید:
»پمپ باید LOIN 300 یا LOIN 400 باشد «
بلکه میپرسد:
برای این هدف و کاربرد چه اطلاعاتی لازم است؟
این تفاوت بسیار مهم است.
تفاوت LOIN با LOD چیست؟
LOD معمولاً در پروژهها برای بیان میزان توسعهیافتگی یک عنصر مدل استفاده میشود؛ اماLOIN مفهوم گستردهتری دارد و فقط به هندسه محدود نیست.
LOD شما را بیشتر به سمت این سؤال میبرد: این عنصر مدل تا چه سطحی توسعه پیدا کرده است؟
اما LOIN سؤال متفاوتی مطرح میکند: برای این هدف مشخص، دقیقاً چه اطلاعاتی باید تحویل داده شود؟
به همین دلیل LOIN میتواند هم هندسه، هم اطلاعات پارامتریک و هم مستندات را دربر بگیرد.
در منابع مرتبط با ISO، یکی از اهداف Level of Information Need جلوگیری از تحویل اطلاعات بیش از حد مورد نیاز عنوان شده است. در واقع LOIN به ما یادآوری میکند که:
سؤال اصلی در BIM این نیست که «چقدر اطلاعات میتوانیم در مدل قرار دهیم؟»، بلکه این است که «برای هدف مورد نظر، چه مقدار اطلاعات واقعاً نیاز داریم؟»
پس مشکل از کجا شروع میشود؟
مشکل زمانی شروع میشود که مدلساز بدون توجه به هدف پروژه، شروع به افزایش جزئیات کند.
مثلاً یک شیر پروانهای را در نظر بگیرید.
میتوانیم یک Family ساده داشته باشیم که:
سایز واقعی را نشان دهد؛
طول Face to Face درست باشد؛
اتصال آن مشخص باشد؛
در جدول متره قابل استخراج باشد؛
این مدل ممکن است برای بسیاری از پروژهها کاملاً مناسب و کافی باشد.
اما میتوانیم یک قدم جلوتر برویم و موارد زیر را نیز مدل کنیم:
پیچها
مهرهها
واشرها
رزوهها
اجزای داخلی
جزئیات بسیار ریز بدنه
جزئیات ساخت کارخانه
سؤال این است: این جزئیات اضافه قرار است چه کاری برای پروژه انجام دهند؟
اگر پاسخ مشخصی برای این سؤال نداریم، احتمالاً در حال افزایش کیفیت BIM نیستیم؛ بلکه فقط در حال افزایش پیچیدگی مدل هستیم.
یک مثال ساده در تأسیسات مکانیکی
فرض کنید در یک پروژه یک سیستم لولهکشی داریم.
برای هماهنگی بین معماری، سازه و تأسیسات، ممکن است دانستن موارد زیر بسیار مهم باشد:
مسیر لوله
قطر لوله
ارتفاع
نوع سیستم
محل اتصال
فضای مورد نیاز
محل عبور از سقف یا دیوار
محل تجهیزات
فضای دسترسی مورد نیاز
اما آیا برای هماهنگی لازم است تمام رزوههای اتصالات، ضخامت تکتک قطعات یا تمام پیچهای یک فلنج را نیز مدل کنیم؟ در اغلب موارد خیر.
اگر هدف مدل،هماهنگی باشد، هندسه باید به اندازهای توسعه پیدا کند که فضای واقعی مورد نیاز سیستم و ارتباطات آن را به درستی نشان دهد. اگر هدف تغییر کند و مدل قرار باشد برای ساخت استفاده شود، شرایط متفاوت خواهد شد. در آن حالت ممکن است اطلاعات و هندسه بیشتری لازم باشد.
پس یک مدل نمیتواند به صورت مطلق «پر جزئیات» یا «کمجزئیات» و در نتیجه «خوب» یا «بد» باشد.
مدل باید متناسب با کاربردش ارزیابی شود.
مدلسازی بیش از حد چه هزینهای دارد؟
شاید در نگاه اول اضافه کردن جزئیات مشکلی ایجاد نکند. اما در پروژههای واقعی، جزئیات اضافی میتواند هزینه ایجاد کند.
۱. افزایش حجم و پیچیدگی مدل
هندسه پیچیدهتر یعنی اطلاعات و محاسبات بیشتری برای نرمافزار. در پروژههای کوچک شاید این مسئله چندان محسوس نباشد، اما در پروژههای بزرگ و چندرشتهای میتواند اهمیت زیادی پیدا کند.
۲. کاهش کارایی
مدل سنگینتر میتواند روی فرآیندهای زیر اثر منفی بگذارد:
باز کردن فایل
ذخیرهسازی
همگام سازی با فایل مرکزی
تغییر View
انتخاب عناصر
کار با مدل لینکشده
۳. افزایش زمان مدلسازی
اگر یک مدلساز برای ایجاد جزئیاتی که هیچ استفادهای ندارند چند ساعت زمان صرف کند، این زمان بخشی از هزینه پروژه است.
در BIM، زمان مدلسازی نیز یک منبع هزینه است.
۴. افزایش احتمال خطا
هرچه عناصر و جزئیات بیشتری ایجاد کنیم، احتمال خطا در مدل نیز بیشتر میشود. مثلاً اگر یک Family پیچیده باشد و یک تغییر در پروژه باعث شود چندین جزء آن نیاز به اصلاح داشته باشند، نگهداری آن نیز پیچیدهتر خواهد شد.
۵. دشوار شدن مدیریت مدل
مدلی که بیش از نیاز پروژه توسعه پیدا کرده است، ممکن است برای کاربران بعدی سختتر قابل فهم و مدیریت باشد.
به بیان ساده:
مدل خوب، لزوماً مدل پرجزئیاتتر نیست، مدلی است که بتوان به آن اعتماد کرد و از آن برای هدف مورد نظر پروژه استفاده کرد. قرار نیست همه چیز را به LOD 400 برسانیم فقط برای اینکه بگوییم مدل ما LOD بالاتری دارد.
از یک نقطه به بعد، جزئیات ارزش ایجاد نمیکند.
در ابتدای فرآیند، افزایش جزئیات میتواند ارزش زیادی ایجاد کند. مثلاً تبدیل یک حجم تقریبی از یک پمپ به یک تجهیز با: ابعاد صحیح، محل صحیح، فضای دسترسی مناسب، اطلاعات فنی مناسب ، قطعاً ارزش مدل را افزایش میدهد. اما اگر بعد از آن شروع کنیم به مدل کردن تکتک پیچها و اجزایی که هیچ فرآیندی از پروژه به آنها نیاز ندارد، ممکن است هزینه مدل افزایش پیدا کند، در حالی که ارزش واقعی آن تقریباً ثابت بماند.
بنابراین میتوان گفت: هدف، بیشترین جزئیات نیست؛ هدف، بیشترین ارزش با کمترین پیچیدگی غیرضروری است.
یک مدل BIM خوب باید »هدفمند« باشد. بهترین عبارت برای توصیف این رویکرد شاید این باشد: یعنی مدل باید متناسب با هدف خود باشد، نه کمتر از نیاز پروژه، نه بیشتر از نیاز پروژه.
برای مثال:
| کاربرد مدل | تمرکز اصلی |
|---|---|
| Conceptual Design | فرم، حجم و اطلاعات اولیه |
| Design | هندسه و اطلاعات مورد نیاز طراحی |
| Coordination | موقعیت، ابعاد، ارتباطات و Interfaces |
| Quantity Takeoff | اطلاعات قابل اعتماد برای استخراج مقادیر |
| Construction | اطلاعات مورد نیاز اجرا |
| Fabrication | جزئیات لازم برای ساخت و نصب |
| Facility Management | اطلاعات مورد نیاز بهرهبرداری و نگهداری |
این جدول نشان میدهد که یک مدل نمیتواند بدون توجه به کاربردش ارزیابی شود.
بنابراین، در یک پروژه حرفهای باید بتوانیم مشخص کنیم:
چه اطلاعاتی لازم است؟
چه زمانی لازم است؟
برای چه کسی لازم است؟
با چه میزان دقت لازم است؟
در چه قالبی باید تحویل شود؟
چه کسی مسئول ایجاد و نگهداری آن است؟
این نگاه بسیار فراتر از «سه بعدی مدل کردن» است.
جمعبندی
مدل BIM خوب، مدلی نیست که بیشترین جزئیات را داشته باشد. مدل خوب مدلی است که:
هدف مشخصی داشته باشد؛
طبق استاندارد پروژه ایجاد شده باشد؛
در سطح مورد نیاز توسعه پیدا کرده باشد؛
اطلاعات قابل اعتماد داشته باشد؛
برای فرآیندهای بعدی قابل استفاده باشد؛
از جزئیات غیرضروری دوری کند؛
و بتواند بدون ایجاد پیچیدگی اضافه، ارزش واقعی برای پروژه ایجاد کند.
در BIM، گاهی حرفهایترین تصمیم این نیست که جزئیات بیشتری مدل کنیم، گاهی حرفهایترین تصمیم این است که بدانیم کجا باید متوقف شویم.
BIM خوب، بیشترین جزئیات ممکن نیست؛ مناسبترین سطح جزئیات برای یک هدف مشخص است.
«LOD یک مسابقه نیست»
