پرش به محتوا
مقاله تحلیلی11 دقیقه مطالعه

از کجا بفهمیم مشکل پروژه BIM کمبود نیرو است یا ضعف فرایند؟

چگونه تشخیص دهیم تأخیر پروژه BIM از کمبود واقعی ظرفیت است یا اتلاف ظرفیت و گلوگاه گردش‌کار؛ و چه زمانی افزایش نیرو تصمیم درستی است.

متن مقاله

مقدمه

وقتی پروژه BIM عقب می‌افتد، ساده‌ترین توضیح معمولاً کمبود نیرو است؛ اما افزایش نفرات همیشه ظرفیت بیشتری به خروجی تبدیل نمی‌کند. بخشی از تأخیر می‌تواند ناشی از دوباره‌کاری، گلوگاه تصمیم گیری، گردش‌کار نامناسب یا اتلاف ظرفیت موجود باشد. این مقاله کمک می‌کند تفاوت میان کمبود واقعی ظرفیت و ضعف فرایند تشخیص داده شود تا پیش از استخدام یا اضافه کردن نیرو مشخص شود مشکل دقیقاً کجاست و کدام مداخله بیشترین اثر را بر تحویل پروژه خواهد داشت.

عقب ‌افتادگی پروژه همیشه به معنی کمبود نیرو نیست

وقتی یک پروژه BIM از برنامه عقب می‌افتد، اولین واکنش مدیریتی معمولاً افزایش تعداد نیرو است. منطق این تصمیم ساده به نظر می‌رسد: اگر خروجی کمتر از انتظار است، پس افراد بیشتری برای تولید مدل و مدارک لازم داریم. اما در بسیاری از پروژه‌ها، کاهش سرعت الزاماً ناشی از کمبود ظرفیت نیست.

ممکن است تیم از نظر تعداد نفرات کافی باشد، اما بخش قابل‌ توجهی از زمان آن صرف بازکردن و همگام‌ سازی مدل‌های سنگین، اصلاح خطاهای تکراری، انجام کارهای دستی، انتظار برای تصمیم سایر رشته‌ها یا بازکاری خروجی‌هایی شود که از ابتدا با روش مناسبی تولید نشده‌اند. در چنین شرایطی، تیم ظاهراً کاملاً مشغول است، اما همه این زمان به تولید خروجی جدید تبدیل نمی‌شود.

این تفاوت از نظر مدیریتی بسیار مهم است. اگر حجم واقعی کار از ظرفیت یک فرایند سالم بیشتر باشد، اضافه‌ کردن نیروی مناسب می‌تواند سرعت پروژه را افزایش دهد. اما اگر بخش عمده ظرفیت موجود در خود فرایند هدر رود، نیروی جدید وارد همان سیستم ناکارآمد خواهد شد و با همان محدودیت‌ها مواجه می‌شود.

به همین دلیل، پیش از آن‌ که عقب‌ افتادگی پروژه به کمبود نیرو نسبت داده شود، باید مشخص شود زمان و ظرفیت موجود تیم دقیقاً چگونه مصرف می‌شود.

کمبود خروجی همیشه به معنی کمبود نیروی انسانی نیست؛ گاهی مسئله این است که ظرفیت موجود به خروجی تبدیل نمی‌شود.

کمبود ظرفیت، اتلاف ظرفیت و گلوگاه فرایند چه تفاوتی دارند؟

برای تشخیص درست علت کندی پروژه، باید سه وضعیت متفاوت را از هم جدا کرد: کمبود ظرفیت، اتلاف ظرفیت و گلوگاه فرایند. این سه وضعیت ممکن است ظاهری مشابه داشته باشند، اما راه حل آن‌ها یکسان نیست.

کمبود ظرفیت زمانی اتفاق می‌افتد که حجم کار واقعی از توان تولید یک تیم سالم بیشتر باشد. در این حالت، فرایند مناسب است، مسئولیت‌ها روشن هستند و دوباره کاری غیرعادی وجود ندارد، اما تعداد نفرات یا مهارت‌های موجود برای حجم پروژه کافی نیست.

اتلاف ظرفیت زمانی رخ می‌دهد که بخشی از زمان تیم صرف فعالیت‌هایی شود که مستقیماً به خروجی قابل استفاده تبدیل نمی‌شوند؛ مانند اصلاح‌های تکراری، ورود دستی اطلاعات، کار با مدل‌های سنگین یا تولید دوباره چیزی که قبلاً انجام شده است.

گلوگاه فرایند نیز جایی شکل می‌گیرد که بخشی از پروژه توان ادامه کار دارد، اما به دلیل وابستگی به یک تصمیم، تأیید، رشته دیگر یا مرحله مشخص متوقف می‌شود. برای مثال، ممکن است چند مدل‌ساز آماده ادامه کار باشند، اما نبود یک تصمیم معماری یا تأخیر در هماهنگی تأسیسات کل جریان را کند کند.

این تمایز تعیین می‌کند چه اقدامی منطقی است. افزایش نیرو می‌تواند کمبود ظرفیت را جبران کند، اما در برابر اتلاف ظرفیت یا گلوگاه فرایند معمولاً اثر محدودی دارد.

قبل از افزایش تعداد افراد، باید مشخص شود مشکل از مقدار ظرفیت است یا از نحوه مصرف و جریان آن.

چه نشانه‌هایی می‌گویند ظرفیت موجود تیم به خروجی تبدیل نمی‌شود؟

در یک پروژه ناکارآمد، اعضای تیم ممکن است تمام روز مشغول باشند، اما میزان خروجی همچنان کمتر از انتظار باقی بماند. تفاوت مهم اینجاست که مشغول‌ بودن با تولید مؤثر یکسان نیست.

یکی از نشانه‌های اصلی، زمانی است که بخش زیادی از وقت تیم صرف فعالیت‌هایی می‌شود که باید ساده‌تر، سریع‌تر یا اصلاً حذف شده باشند. مدل‌های بیش از حد سنگین، Familyهای نامناسب، Templateهای پیچیده، ورود دستی اطلاعات، اصلاح مکرر نقشه‌ها و روش‌های مستندسازی ضعیف می‌توانند بخش بزرگی از ظرفیت تیم را مصرف کنند.

نشانه دیگر، دوباره کاری است. اگر تغییرات مرتب باعث اصلاح چند باره مدل‌ها و مدارک شوند، یا یک مسئله هماهنگی بارها بین رشته‌ها جابه‌جا شود، بخشی از ظرفیت تیم صرف بازتولید کاری می‌شود که باید فقط یک بار انجام می‌شد.

گاهی نیز ظرفیت تیم وجود دارد، اما افراد منتظر تصمیم یا تأیید می‌مانند. تأخیر در پاسخ معماری، هماهنگی بین ‌رشته‌ای، تعیین مسئولیت یا تصویب یک روش اجرایی می‌تواند چند نفر را هم ‌زمان متوقف کند.

در چنین شرایطی، اضافه‌کردن نیرو الزاماً ظرفیت مؤثر پروژه را افزایش نمی‌دهد، چون فرد جدید نیز وارد همان ساختار کند و پراتلاف خواهد شد.

وقتی بخش بزرگی از زمان تیم صرف انتظار، اصلاح، تکرار و کارهای قابل حذف می‌شود، مسئله دیگر فقط تعداد نفرات نیست؛ مسئله نحوه تبدیل ظرفیت به خروجی است. این وضعیت با الگوی بررسی‌شده در مقاله چرا تیم Revit با وجود نیروهای ماهر باز هم کند کار می‌کند؟ ارتباط مستقیم دارد.

چرا نیروی بیشتر همیشه به خروجی بیشتر منجر نمی‌شود؟

افزایش تعداد افراد فقط زمانی باعث افزایش خروجی می‌شود که کار بتواند بدون ایجاد محدودیت جدید میان افراد تقسیم شود. در پروژه‌های BIM این شرط همیشه برقرار نیست.

هر نیروی جدید علاوه بر ظرفیت تولید، به هماهنگی، دسترسی به اطلاعات، شناخت استانداردها، تقسیم مسئولیت و کنترل کیفیت نیاز دارد. اگر این ساختارها روشن نباشند، با بزرگ‌تر شدن تیم تعداد ارتباطات و وابستگی‌ها نیز بیشتر می‌شود. در نتیجه ممکن است بخشی از ظرفیت اضافه ‌شده صرف هماهنگی بیشتر، اصلاح ناهماهنگی‌ها و پاسخ به ابهام‌های جدید شود.

مشکل زمانی جدی‌تر می‌شود که گلوگاه اصلی خارج از تیم مدل‌سازی باشد. اگر پروژه به دلیل تأخیر در تصمیم گیری، ضعف ساختار مدل، کندی مستندسازی یا نبود هماهنگی بین رشته‌ها متوقف شده باشد، افزایش تعداد مدل‌سازان آن گلوگاه را حذف نمی‌کند. فقط افراد بیشتری در پشت همان محدودیت قرار می‌گیرند.

در چنین شرایطی، تعداد نفرات افزایش پیدا می‌کند اما نرخ تولید به همان نسبت رشد نمی‌کند. حتی ممکن است کنترل مدل‌ها، انتقال اطلاعات و حفظ یکنواختی خروجی دشوارتر شود.

نیروی بیشتر زمانی ظرفیت ایجاد می‌کند که فرایند بتواند این ظرفیت را جذب کند؛ در غیر این صورت، هزینه تیم سریع‌تر از خروجی افزایش می‌یابد.

چه زمانی پروژه واقعاً به نیروی بیشتری نیاز دارد؟

گاهی مشکل واقعاً کمبود نیرو است. اگر فرایند پروژه پایدار باشد، مسئولیت‌ها روشن باشند، دوباره کاری در حد طبیعی باقی بماند و مدل‌ها و روش تولید مدارک مانع جدی ایجاد نکنند، ممکن است حجم کار از ظرفیت واقعی تیم بیشتر شده باشد.

یکی از نشانه‌های مهم این وضعیت، افزایش مداوم حجم کار معوق است؛ به‌ خصوص زمانی که اعضای تیم با بهره‌وری قابل قبول کار می‌کنند اما همچنان نمی‌توانند حجم ورودی را پوشش دهند. در چنین شرایطی، تأخیر ناشی از انتظار برای تصمیم، اصلاح خطا یا مشکلات فنی نیست، بلکه مقدار کار بیشتر از ظرفیت قابل ارائه است.

نشانه دیگر این است که کارها قابلیت تقسیم مشخص دارند. یعنی می‌توان بخشی از مدل‌سازی، مستندسازی یا هماهنگی را به نیروی جدید سپرد، بدون اینکه نیاز به کنترل و هماهنگی اضافی بخش بزرگی از ظرفیت تیم فعلی را مصرف کند.

همچنین باید مهارت مورد نیاز را در نظر گرفت. ممکن است مسئله صرفاً تعداد نفرات نباشد، بلکه کمبود یک تخصص مشخص در تیم باشد. در این حالت، اضافه ‌کردن نیروی عمومی لزوماً مشکل را حل نمی‌کند.

وقتی فرایند سالم است، کار قابل تقسیم است و حجم واقعی کار همچنان از ظرفیت تیم بیشتر می‌ماند، افزایش نیروی مناسب می‌تواند تصمیم درستی باشد.

قبل از استخدام نیروی جدید، چه چیزهایی را باید اندازه‌ گیری کنیم؟

پیش از تصمیم به افزایش تعداد نیرو، باید مشخص شود زمان تیم فعلی دقیقاً کجا مصرف می‌شود. بدون این بررسی، ممکن است مسئله‌ای که در ظاهر کمبود ظرفیت به نظر می‌رسد، در واقع ناشی از انتظار، دوباره کاری یا روش‌های ناکارآمد باشد.

اولین مورد، زمان صرف ‌شده برای تولید واقعی خروجی در مقایسه با زمان صرف ‌شده برای اصلاح، هماهنگی و انتظار است. اگر بخش بزرگی از روز کاری صرف رفع خطا، پاسخ به تغییرات یا منتظرماندن برای تصمیم دیگران شود، ظرفیت اسمی تیم با ظرفیت مؤثر آن تفاوت زیادی خواهد داشت.

دوم، باید میزان دوباره کاری بررسی شود. اصلاح چندباره یک مدل،Sheet یا Detail می‌تواند نشان دهد مسئله از کیفیت ورودی، روش تولید یا روند تأیید ناشی می‌شود.

سوم، زمان فعالیت‌های تکراری و دستی اهمیت دارد. اگر اعضای تیم مرتب عملیات مشابهی را انجام می‌دهند که می‌توان با Template مناسب،Family بهتر یا اتوماسیون کاهش داد، افزایش نیرو ممکن است فقط تعداد افرادی را که همان کار تکراری را انجام می‌دهند بیشتر کند.

همچنین باید زمان انتظار برای هماهنگی بین رشته‌ها، تصمیم گیری و تأیید خروجی‌ها بررسی شود.

قبل از اندازه‌گیری ظرفیت تیم، باید اتلاف ظرفیت از ظرفیت واقعی جدا شود؛ در غیر این صورت، تصمیم استخدام بر اساس میزان مشغول‌ بودن افراد گرفته می‌شود، نه میزان تولید واقعی.

چگونه گلوگاه اصلی فرایند BIM را تشخیص دهیم؟

تشخیص گلوگاه، نقطه شروع بهینه‌سازی BIM است؛ زیرا راه‌حل باید بر اساس عامل محدودکننده واقعی انتخاب شود، نه پرصداترین نشانه پروژه.

پس از جمع‌آوری داده، مرحله بعدی پیدا کردن نقطه‌ای است که جریان کار را محدود می‌کند. گلوگاه لزوماً همان بخشی نیست که بیشترین فشار را تحمل می‌کند؛ ممکن است تیمی بسیار شلوغ باشد، اما علت اصلی تأخیر در جای دیگری قرار داشته باشد.

برای تشخیص گلوگاه، باید مسیر تولید یک خروجی را از ابتدا تا انتها دنبال کرد. یک مدل یا مدرک از چه مراحلی عبور می‌کند؟ در کجا متوقف می‌شود؟ کدام مرحله بیشترین زمان انتظار یا بیشترین بازگشت برای اصلاح را ایجاد می‌کند؟

اگر چند نفر مرتب منتظر یک تصمیم مشخص می‌مانند، احتمالاً گلوگاه در تصمیم گیری یا تأیید است. اگر تغییرات کوچک باعث اصلاح گسترده مدل و مدارک می‌شوند، مشکل می‌تواند در ساختار مدل یا روش مستندسازی باشد. اگر زمان زیادی صرف فعالیت‌های مشابه و تکراری می‌شود، گلوگاه ممکن است در ابزار یا روش اجرا باشد. و اگر هیچ اتلاف قابل ‌توجهی دیده نمی‌شود اما حجم کار همچنان از توان تیم بیشتر است، احتمال کمبود ظرفیت واقعی افزایش پیدا می‌کند.

مهم است که گلوگاه بر اساس مشاهده فرایند تشخیص داده شود، نه بر اساس بخشی که بیشترین شکایت را دارد.

گلوگاه واقعی جایی است که ظرفیت کل پروژه را محدود می‌کند، نه لزوماً جایی که بیشترین تعداد افراد در آن مشغول‌اند.

یک تجربه واقعی: وقتی افزایش نیرو راه حل اصلی نبود

در یکی از پروژه‌های طراحی، فشار زمانی بالا رفته بود و تصور اولیه این بود که تیم برای رسیدن به برنامه به نیروی بیشتری نیاز دارد. با این حال، بررسی فرایند نشان داد مشکل اصلی در تعداد نفرات نیست.

مدل مرکزی سنگین شده بود، برخی Familyها پیچیدگی غیرضروری داشتند و بخشی از کارها با روشی انجام می‌شد که زمان زیادی از تیم می‌گرفت. علاوه بر آن، بعضی اصلاحات چندین بار تکرار می‌شدند و تغییرات طراحی تأثیر گسترده‌ای بر مدارک ایجاد می‌کردند.

در چنین شرایطی، اضافه ‌کردن نیروی جدید می‌توانست ظرفیت اسمی تیم را افزایش دهد، اما افراد جدید نیز وارد همان ساختار ناکارآمد می‌شدند و با همان کندی، دوباره کاری و محدودیت‌ها مواجه می‌شدند.

اولویت به جای افزایش فوری تعداد نفرات، اصلاح روش کار، سبک‌ترکردن مدل، بازنگری بعضی Familyها و ساده ‌سازی گردش‌کار قرار گرفت. پس از کاهش این محدودیت‌ها، تیم موجود توانست خروجی بیشتری با همان منابع تولید کند و نیاز واقعی به نیروی جدید با تصویر دقیق‌تری ارزیابی شود.

این تجربه نشان می‌دهد که درخواست نیروی بیشتر همیشه نشانه کمبود ظرفیت نیست؛ گاهی تیم به جای افراد بیشتر، به فرایندی نیاز دارد که اجازه دهد ظرفیت موجود بهتر استفاده شود. نمونه اجرایی همین منطق را می‌توان در تجربه بهینه‌سازی BIM معماران مدام دید.

پیش از افزایش هزینه نیروی انسانی، باید مطمئن شد مشکل از ظرفیت تیم است، نه از سیستمی که این ظرفیت در آن مصرف می‌شود.

جمع‌بندی

تصمیم درست از قبل مشخص نیست. بعضی پروژه‌ها واقعاً به نیروی بیشتری نیاز دارند و بعضی دیگر با همان تعداد نفرات، اما با فرایند بهتر، می‌توانند خروجی بیشتری تولید کنند. مسئله اصلی این است که این دو وضعیت را با هم اشتباه نگیریم.

اگر بررسی نشان دهد بخش مهمی از زمان تیم صرف انتظار، دوباره کاری، اصلاح مدل، عملیات دستی یا هماهنگی‌های ناکارآمد می‌شود، افزایش نیرو باید بعد از اصلاح این محدودیت‌ها بررسی شود. در غیر این صورت، هزینه تیم افزایش پیدا می‌کند بدون آن‌که ظرفیت مؤثر پروژه به همان نسبت بیشتر شود.

در مقابل، اگر فرایند پایدار است، مسئولیت‌ها مشخص‌اند، دوباره کاری کنترل شده و حجم واقعی کار همچنان از ظرفیت تیم بیشتر است، افزایش نیروی مناسب می‌تواند اقدام منطقی و ضروری باشد.

بنابراین، تصمیم بین بهینه سازی و جذب نیرو نباید بر اساس فشار پروژه یا میزان مشغول ‌بودن افراد گرفته شود. باید بر اساس این سؤال باشد که چه چیزی در حال حاضر نرخ تولید پروژه را محدود می‌کند.

افزایش نیروی انسانی زمانی مفید است که ظرفیت تولید کم باشد؛ اگر خود فرایند ناکارآمد باشد، نیروی بیشتر فقط ناکارآمدی را تکثیر می‌کند.

پیش از افزایش هزینه نیروی انسانی، تشخیص درست گلوگاه می‌تواند مشخص کند که پروژه به افراد بیشتر نیاز دارد یا به اصلاح روشی که همین افراد در آن کار می‌کنند.

برای بررسی ساختاری چنین وضعیت‌هایی، خدمت بهینه‌سازی BIM بر تشخیص گلوگاه، اصلاح هدفمند و اندازه‌گیری نتیجه تمرکز دارد.

مسیر اجرایی مرتبط

گلوگاه فرایند BIM را به بهبود قابل سنجش تبدیل کنید.

اگر یک روش BIM موجود به‌طور تکرارشونده زمان، خطا یا دوباره‌کاری غیرضروری ایجاد می‌کند، باید علت، خط مبنا و اثر اصلاح مشخص شوند.

BIMFlow گلوگاه را تشخیص می‌دهد، اصلاح را در پروژه واقعی می‌آزماید و اثر آن را پیش از تثبیت در سازمان اندازه‌گیری می‌کند.