پرش به محتوا
مقاله تحلیلی12 دقیقه مطالعه

خدمات BIM پروژه‌ای با مشاوره BIM سازمانی چه تفاوتی دارد؟

تفاوت خدمات BIM پروژه‌ای و مشاوره BIM سازمانی را از نظر نوع مسئله، دامنه مداخله، خروجی، معیار موفقیت و اثر ماندگار در سازمان بررسی کنید.

متن مقاله

مقدمه

خدمات BIM پروژه‌ای و مشاوره BIM سازمانی ممکن است از ابزارها و تخصص‌های مشابه استفاده کنند، اما مسئله‌ای که حل می‌کنند یکسان نیست. یکی بیشتر بر تحویل و عملکرد یک پروژه مشخص تمرکز دارد و دیگری به ساختار، قابلیت و روش کار سازمان در چند پروژه می‌پردازد. این مقاله تفاوت دامنه مداخله، خروجی، معیار موفقیت و اثر ماندگار این دو نوع همکاری را بررسی می‌کند تا سازمان بداند برای مسئله فعلی خود به پشتیبانی پروژه نیاز دارد یا تغییر در سطح سازمان.

تفاوت اصلی در «مسئله‌ای» است که قرار است حل شود

تفاوت خدمات BIM پروژه‌ای با مشاوره BIM سازمانی قبل از آن ‌که به نوع ابزار، نرم‌افزار یا خروجی مربوط باشد، به نوع مسئله برمی‌گردد.

در خدمات BIM پروژه‌ای، مسئله معمولا به یک پروژه مشخص محدود است: مدل‌ها باید تا موعد مشخص تکمیل شوند، تداخل‌ها کنترل شوند، مدارک تولید شوند، Familyهای موردنیاز ساخته شوند، مدل برای تحویل آماده شود یا یک مشکل فنی مشخص در جریان پروژه برطرف شود. بنابراین تمرکز اصلی روی این است که پروژه فعلی با کیفیت و در زمان مناسب پیش برود.

اما در مشاوره BIM سازمانی، سؤال متفاوت است. مسئله این نیست که «این پروژه چگونه تمام شود؟» بلکه این است که چرا سازمان برای اجرای پروژه‌های BIM به مشکل می‌خورد و چه تغییری لازم است تا این مشکل در پروژه‌های بعدی تکرار نشود؟

ممکن است یک شرکت در چند پروژه با مشکلات مشابهی روبه‌رو شود: مدل‌های سنگین، روش‌های متفاوت بین تیم‌ها، ضعف در تولید مدارک، وابستگی به چند فرد کلیدی، دوباره‌ کاری مداوم یا نبود روش مشخص برای کنترل کیفیت. در چنین شرایطی، حل مشکل فقط در پروژه جاری معمولا کافی نیست.

به همین دلیل، خدمات پروژه‌ای عمدتا روی تحویل پروژه تمرکز دارند، در حالی که مشاوره سازمانی به دنبال اصلاح توانایی، فرایند و روش کار خود سازمان است.

تشخیص درست همین تفاوت، تعیین می‌کند که سازمان به کمک برای اجرای یک پروژه نیاز دارد یا به تغییری عمیق‌تر در شیوه اجرای BIM.

خدمات BIM پروژه‌ای دقیقا چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟

خدمات BIM پروژه‌ای زمانی معنا پیدا می‌کند که یک پروژه مشخص، یک نیاز مشخص و معمولا یک محدودیت زمانی مشخص وجود داشته باشد.

در این نوع همکاری، تمرکز روی حل مسئله اجرایی همان پروژه است. برای مثال ممکن است تیم پروژه برای مدل‌سازی بخشی از کار ظرفیت کافی نداشته باشد، هماهنگی بین رشته‌ها دچار مشکل شده باشد، مدل‌ها سنگین و کند شده باشند، تولید مدارک سرعت کافی نداشته باشد، یا برای Familyهای خاص، اتوماسیون، کنترل کیفیت و رفع تداخل‌ها به کمک تخصصی نیاز باشد.

در چنین شرایطی، هدف اصلی این نیست که کل ساختار BIM شرکت بازطراحی شود. هدف این است که مانع موجود از مسیر پروژه برداشته شود و پروژه بتواند به تحویل مورد انتظار برسد.

دامنه خدمات پروژه‌ای می‌تواند شامل مدل‌سازی، اصلاح مدل، توسعه Family، هماهنگی بین رشته‌ها، Clash Detection، تهیه مدارک، بهینه‌سازی فایل‌ها، توسعه ابزارهای Dynamo یا Revit و حل مسائل فنی خاص پروژه باشد.

معیار موفقیت نیز معمولا مستقیم و پروژه‌محور است: آیا مدل درست شد؟ آیا مدارک به‌ موقع تولید شدند؟ آیا مشکل هماهنگی برطرف شد؟ آیا پروژه توانست از یک گلوگاه عبور کند؟

بنابراین خدمات BIM پروژه‌ای بیش از هر چیز یک مداخله اجرایی برای رسیدن پروژه به نتیجه است.

این نوع همکاری می‌تواند بسیار ارزشمند باشد، اما یک محدودیت مهم دارد: اگر علت اصلی مشکل در روش کار، ساختار تیم، استانداردها یا توان داخلی سازمان باشد، حل مسئله در یک پروژه لزوما مانع تکرار همان مشکل در پروژه بعدی نمی‌شود.

مشاوره BIM سازمانی دقیقا چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟

مشاوره BIM سازمانی زمانی لازم می‌شود که مسئله فقط به یک پروژه محدود نباشد و ریشه آن در روش کار خود سازمان قرار داشته باشد.

برای مثال، ممکن است شرکت در چند پروژه مختلف با مشکلات مشابهی روبه‌رو شود: هر تیم به روش خودش مدل‌سازی کند، استانداردها به‌ صورت یکسان اجرا نشوند، کیفیت خروجی به افراد خاص وابسته باشد، آموزش‌ها به کار واقعی متصل نباشند، مدل‌ها به ‌مرور سنگین شوند، یا تولید مدارک و هماهنگی بین رشته‌ها زمان زیادی بگیرد.

در چنین شرایطی، اضافه‌کردن نیروی بیشتر یا حل موردی مشکلات هر پروژه فقط اثر موقت دارد. چون منشأ مسئله هنوز باقی است.

در مشاوره سازمانی، تمرکز روی این است که مشخص شود چرا این مشکلات ایجاد می‌شوند و چه تغییری در ساختار، فرایند، استاندارد، آموزش یا ابزارها باید ایجاد شود تا سازمان بتواند BIM را پایدارتر اجرا کند. اگر مسئله نبود روش مشترک و ساختار قابل تکرار باشد، مسیر به پیاده‌سازی BIM نزدیک می‌شود؛ و اگر ساختار وجود دارد اما زمان، خطا یا دوباره‌کاری مسئله است، باید بهینه‌سازی BIM بررسی شود.

این همکاری می‌تواند شامل ارزیابی وضعیت موجود، بازنگری گردش‌کارها، تدوین یا اصلاح استانداردها و Templateها، تعریف روش‌های کنترل کیفیت، توسعه Familyها و ابزارهای مشترک، آموزش هدفمند تیم‌ها و ایجاد نقش‌ها و مسئولیت‌های روشن در فرایند BIM باشد.

معیار موفقیت نیز فقط عملکرد یک پروژه نیست. سؤال مهم‌تر این است که آیا سازمان بعد از مداخله می‌تواند با وابستگی کمتر به افراد خاص و با روش مشخص‌تری پروژه‌های بعدی را اجرا کند؟

بنابراین مشاوره BIM سازمانی بیش از آن ‌که یک خدمت اجرایی باشد، تلاشی برای ایجاد یا اصلاح توان BIM در داخل خود شرکت است.

خدمات پروژه‌ای و مشاوره سازمانی در چه چیزهایی با هم تفاوت دارند؟

تفاوت این دو نوع همکاری فقط در مدت قرارداد یا تعداد افراد درگیر نیست. دامنه تصمیم گیری، نوع خروجی و معیار موفقیت آن‌ها متفاوت است.

در خدمات BIM پروژه‌ای، نقطه شروع یک پروژه مشخص است. مسئله باید در همان پروژه حل شود و خروجی نیز معمولا مستقیما به تحویل آن پروژه کمک می‌کند؛ مانند اصلاح مدل، هماهنگی بین رشته‌ها، تهیه مدارک، توسعه Family، کنترل کیفیت یا رفع یک گلوگاه فنی.

در مشاوره BIM سازمانی، نقطه شروع خود شرکت است. بررسی می‌شود که چه بخش‌هایی از روش کار باعث ایجاد مشکل شده‌اند و چه تغییراتی باید در فرایندها، استانداردها، ابزارها، آموزش یا تقسیم مسئولیت‌ها ایجاد شود.

تفاوت دیگر در افق زمانی است. خدمات پروژه‌ای معمولا با پایان پروژه یا رفع مسئله مشخص خاتمه پیدا می‌کند، اما مشاوره سازمانی باید اثری ایجاد کند که در پروژه‌های بعدی نیز قابل استفاده باشد.

نوع موفقیت نیز متفاوت است. در یک خدمت پروژه‌ای ممکن است موفقیت یعنی تحویل به ‌موقع مدل یا رفع تداخل‌ها. در مشاوره سازمانی، موفقیت زمانی اتفاق می‌افتد که سازمان بتواند همان نوع مسئله را در پروژه‌های بعدی با روش مشخص‌تر، وابستگی کمتر و توان داخلی بیشتر مدیریت کند.

به بیان ساده:

خدمات پروژه‌ای کمک می‌کند پروژه فعلی بهتر اجرا شود؛ مشاوره سازمانی کمک می‌کند خود سازمان در اجرای پروژه‌های BIM بهتر شود.

البته این دو کاملا جدا از هم نیستند. گاهی یک مسئله پروژه‌ای، هنگام بررسی دقیق‌تر، نشانه‌ای از یک مشکل عمیق‌تر در سطح سازمان است.

بعد از پایان همکاری، چه چیزی در سازمان باقی می‌ماند؟

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های خدمات BIM پروژه‌ای و مشاوره BIM سازمانی را می‌توان بعد از پایان همکاری مشاهده کرد.

در خدمات پروژه‌ای، بخش اصلی ارزش ایجاد شده معمولا در خود پروژه باقی می‌ماند: مدل اصلاح ‌شده، مدارک تولید شده، Familyهای ساخته ‌شده، تداخل‌های رفع‌شده یا یک مسئله فنی که حل شده است. این خروجی‌ها مهم‌اند، اما لزوما روش کار سازمان را تغییر نمی‌دهند.

ممکن است پروژه با موفقیت تحویل شود، اما در پروژه بعدی دوباره همان مشکلات ظاهر شوند؛ چون تیم هنوز به همان روش قبلی کار می‌کند، استانداردها یکپارچه نشده‌اند یا دانش حل مسئله در اختیار چند فرد محدود باقی مانده است.

در مشاوره BIM سازمانی، هدف این است که علاوه بر حل مشکلات فعلی، دارایی قابل استفاده برای پروژه‌های بعدی نیز در شرکت باقی بماند.

این دارایی ممکن است شامل Templateهای اصلاح ‌شده، استانداردهای مدلسازی و مستندسازی، Familyهای سازمانی، روش‌های کنترل کیفیت، گردش‌کارهای هماهنگ بین رشته‌ها، ابزارهای اتوماسیون، مستندات داخلی یا تیمی باشد که برای اجرای این روش‌ها آموزش دیده است.

اما مهم‌ترین خروجی، معمولا هیچ ‌کدام از این ها نیست.

آنچه باید در سازمان باقی بماند، توانایی تشخیص مسئله، اجرای روش درست و اصلاح فرایند بدون وابستگی دائمی به مشاور خارجی است.

به همین دلیل، ارزش مشاوره سازمانی فقط با چیزی که در زمان همکاری تحویل داده می‌شود سنجیده نمی‌شود؛ بخشی از ارزش واقعی آن در این است که سازمان بعد از پایان همکاری چگونه کار می‌کند.

چه زمانی یک مشکل پروژه‌ای درواقع نشانه یک مشکل سازمانی است؟

هر مشکل در یک پروژه لزوما به معنای ضعف سازمانی نیست. پروژه‌ها شرایط خاص خودشان را دارند و گاهی یک مسئله واقعا فقط به همان پروژه مربوط است. اما وقتی یک مشکل تکرار می‌شود، بین چند تیم دیده می‌شود یا با تغییر پروژه دوباره برمی‌گردد، احتمال زیادی وجود دارد که ریشه آن در سطح سازمان باشد.

برای مثال، اگر فقط یک مدل به ‌دلیل شرایط خاص پروژه سنگین شده باشد، احتمالا با یک مسئله پروژه‌ای روبه‌رو هستیم. اما اگر در بیشتر پروژه‌ها مدل‌ها بعد از مدتی کند می‌شوند، Familyها بدون کنترل توسعه پیدا می‌کنند یا روش مشخصی برای مدیریت فایل‌ها وجود ندارد، دیگر مشکل فقط متعلق به یک پروژه نیست. این الگوی تکرارشونده همان مرزی است که در بهینه‌سازی BIM باید به‌جای اصلاح موردی، در سطح فرایند بررسی شود.

نشانه‌های مشابهی را می‌توان در تولید مدارک، هماهنگی بین رشته‌ها، کیفیت مدل‌سازی و آموزش نیز دید. اگر هر پروژه برای حل همان مسائل دوباره به چند فرد خاص وابسته شود، اعضای جدید تیم روش مشخصی برای شروع نداشته باشند یا کیفیت خروجی بین تیم‌ها تفاوت زیادی داشته باشد، باید به ساختار و فرایندهای سازمان نگاه کرد.

یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها این است که حل مشکل در یک پروژه باعث نمی‌شود مشکل در پروژه بعدی از بین برود.

در چنین شرایطی، ادامه حل موردی مسائل می‌تواند سازمان را وارد چرخه‌ای کند که در آن هر پروژه ظاهرا مشکل متفاوتی دارد، اما ریشه مشکلات تقریبا یکسان است.

بنابراین وقتی مسئله از یک پروژه عبور می‌کند و به الگوی تکرارشونده تبدیل می‌شود، موضوع دیگر فقط «نجات پروژه» نیست؛ سازمان باید بررسی کند چه چیزی در روش اجرای BIM باعث تولید مداوم همان مشکلات می‌شود.

چه زمانی خدمات پروژه‌ای دیگر برای حل مسئله کافی نیست؟

خدمات پروژه‌ای تا زمانی مؤثر است که مسئله واقعا به همان پروژه محدود باشد و بتوان آن را با یک مداخله مشخص برطرف کرد. اما اگر تیم برای ادامه کار مدام به کمک بیرونی نیاز داشته باشد، باید بررسی کرد که آیا مسئله از سطح پروژه عبور کرده است یا نه.

یکی از نشانه‌های مهم این است که همان نوع مشکل با شکل‌های مختلف تکرار شود. برای مثال، در یک پروژه مشکل از سنگینی مدل شروع شود، در پروژه بعدی از آشفتگی Familyها و در پروژه‌ای دیگر از کندی تولید مدارک؛ اما بررسی دقیق‌تر نشان دهد که همه آن‌ها به نبود استاندارد، گردش‌کار نامناسب یا روش‌های متفاوت بین اعضای تیم برمی‌گردند.

نشانه دیگر زمانی است که رفع مشکل فقط اثر کوتاه ‌مدت داشته باشد. مدل اصلاح می‌شود،Template به ‌صورت موردی تغییر می‌کند یا یک اسکریپت برای عبور از گلوگاه ساخته می‌شود، اما سازمان نمی‌داند چرا آن تغییر لازم بوده و چگونه باید آن را در پروژه بعدی تکرار یا نگهداری کند.

همچنین اگر کیفیت اجرای BIM به حضور دائمی چند متخصص خاص وابسته باشد، خدمات پروژه‌ای به‌ تدریج به جایگزین توان داخلی سازمان تبدیل می‌شود، نه مکمل آن. در این نقطه، تصمیم درباره ساخت تیم داخلی، برون‌سپاری یا مدل ترکیبی اهمیت پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، افزایش حجم خدمات پروژه‌ای معمولا راه‌ حل پایدار نیست. مسئله باید در سطحی بررسی شود که بتوان علت تکرار آن را اصلاح کرد.

بنابراین زمانی که هدف دیگر فقط عبور از یک گلوگاه نیست و سازمان نیاز دارد روش کار خود را تغییر دهد تا گلوگاه‌های مشابه کمتر ایجاد شوند، خدمات پروژه‌ای به ‌تنهایی کافی نخواهد بود.

آیا یک شرکت می‌تواند هم ‌زمان به هر دو نوع خدمت نیاز داشته باشد؟

بله. در عمل، خدمات BIM پروژه‌ای و مشاوره BIM سازمانی الزاما جایگزین یکدیگر نیستند و در بعضی شرایط باید به‌ صورت هم ‌زمان اما با دو هدف متفاوت انجام شوند.

ممکن است یک شرکت پروژه‌ای در حال اجرا داشته باشد که با فشار زمانی، مشکلات هماهنگی، ضعف مدل یا کمبود ظرفیت تخصصی روبه‌رو باشد. در این شرایط، پروژه نمی‌تواند منتظر بماند تا فرایندهای سازمانی به ‌طور کامل اصلاح شوند؛ بنابراین بخشی از همکاری باید مستقیما روی حل مسائل فوری همان پروژه متمرکز باشد.

هم ‌زمان، بررسی پروژه ممکن است نشان دهد که بخشی از این مشکلات از روش کار سازمان ناشی می‌شوند؛ برای مثال Template نامناسب است، استانداردها بین تیم‌ها یکسان نیستند، گردش‌کار مستندسازی کارآمد نیست یا تیم برای برخی فعالیت‌ها روش مشخصی ندارد.

در این حالت، بهترین رویکرد این است که دو سطح از مداخله از هم تفکیک شوند:

  • در سطح پروژه، مشکلاتی که مانع پیشرفت یا تحویل هستند برطرف شوند.

  • در سطح سازمان، علت‌هایی که باعث تولید مداوم همین مشکلات می‌شوند اصلاح شوند.

اتفاقا پروژه واقعی می‌تواند محیط مناسبی برای اجرای تغییرات سازمانی باشد، چون روش‌های جدید مستقیما در شرایط واقعی آزمایش می‌شوند و ضعف‌های آن‌ها سریع‌تر مشخص می‌شود.

نکته مهم این است که این دو نوع خدمت با هم اشتباه نشوند. اگر تمام انرژی صرف نجات پروژه شود، ممکن است تغییر سازمانی هیچ‌وقت اتفاق نیفتد. و اگر فقط روی اصلاح بلند مدت تمرکز شود، ممکن است نیاز فوری پروژه نادیده گرفته شود.

ترکیب درست این دو یعنی حل مسئله امروز، بدون بازتولید همان مسئله در پروژه بعدی.

جمع‌بندی

برای انتخاب بین خدمات BIM پروژه‌ای و مشاوره BIM سازمانی، بهتر است به‌ جای نام خدمت از خود مسئله شروع کنیم.

اگر مشکل به یک پروژه مشخص محدود است، علت آن نسبتا روشن است و بعد از برطرف ‌شدن آن انتظار ندارید همان مسئله در پروژه‌های دیگر تکرار شود، معمولا خدمات BIM پروژه‌ای انتخاب مناسب‌تری است. برای مثال، تکمیل بخشی از مدل، رفع یک مشکل هماهنگی، توسعه Familyهای خاص پروژه یا بهینه ‌سازی یک فایل مشخص، لزوما نیاز به مداخله در سطح کل سازمان ندارد.

اما اگر مشکلات مشابه در چند پروژه تکرار می‌شوند، تیم‌ها روش‌های متفاوتی دارند، کیفیت خروجی به افراد خاص وابسته است، یا هر پروژه برای رسیدن به نتیجه دوباره به مداخله بیرونی نیاز پیدا می‌کند، مسئله احتمالا در سطح سازمان قرار دارد. در این شرایط، مشاوره BIM سازمانی می‌تواند مناسب‌تر باشد.

یک معیار ساده این است که از خود بپرسید:

«اگر این پروژه فردا تمام شود، آیا این مشکل هم تمام می‌شود؟»

اگر پاسخ مثبت باشد، احتمالا با یک مسئله پروژه‌ای روبه‌رو هستید.

اگر پاسخ این باشد که «نه، در پروژه بعدی دوباره با آن مواجه می‌شویم»، باید علت را در فرایندها، استانداردها، ابزارها، آموزش یا ساختار اجرای BIM در شرکت بررسی کرد.

در بعضی موارد نیز پاسخ هر دو است. پروژه به کمک فوری نیاز دارد، اما هم‌ زمان باید علت تکرار مشکل در سطح سازمان اصلاح شود.

بنابراین انتخاب درست همیشه بین دو عنوان خدمت انجام نمی‌شود؛ ابتدا باید مشخص شود مسئله در چه سطحی ایجاد شده است: پروژه، سازمان یا هر دو.

مسیر اجرایی مرتبط

موضوع مقاله را به مسیر خدمت مناسب تبدیل کنید.

خدمت مناسب به نقش سازمان، وضعیت فعلی BIM و نتیجه مورد انتظار وابسته است؛ یک مقاله عمومی به‌تنهایی نمی‌تواند این مسیر را تعیین کند.

صفحه خدمات BIMFlow تفاوت میان مشاور BIM کارفرما، پیاده‌سازی، بهینه‌سازی، آموزش سازمانی و مدیریت پروژه با BIM را روشن می‌کند.