پرش به محتوا
مقاله تحلیلی15 دقیقه مطالعه

تعریف تحویل‌ها قبل از شروع مدل‌سازی BIM

چرا تحویل‌های BIM باید پیش از مدل‌سازی تعریف شوند؟ بررسی هدف، محتوا، نیاز اطلاعاتی، مسئولیت، موعد، معیار پذیرش و ارتباط تحویل‌ها با BEP.

متن مقاله

مقدمه

در بسیاری از پروژه‌های BIM، مدل‌سازی زودتر از آنچه باید آغاز می‌شود. تیم‌ها وارد Revit می‌شوند، مدل‌ها شکل می‌گیرند و اطلاعات به آن‌ها اضافه می‌شود، در حالی که هنوز به ‌طور دقیق مشخص نیست در هر مرحله از پروژه چه چیزی باید تحویل داده شود، این تحویل برای چه استفاده‌ای است، چه اطلاعاتی باید داشته باشد و بر چه اساسی پذیرفته خواهد شد.

نتیجه معمولاً مدلی است که از نظر فنی قابل قبول به نظر می‌رسد، اما در زمان تحویل مشخص می‌شود بخشی از اطلاعات موردنیاز در آن وجود ندارد، ساختار مدل با خروجی مورد انتظار سازگار نیست یا برای تولید نقشه‌ها، مقادیر، هماهنگی یا تحویل نهایی باید بخش‌هایی از کار دوباره انجام شود.

تعریف تحویل‌ها پیش از شروع مدل‌سازی، صرفاً یک موضوع قراردادی یا مدیریتی نیست. نوع تحویل، سطح و ساختار اطلاعات موردنیاز، روش مدل‌سازی، مسئولیت تیم‌ها، برنامه کنترل و حتی زمان‌بندی تولید اطلاعات را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به همین دلیل، نقطه شروع یک فرایند BIM قابل اتکا نباید این پرسش باشد که «مدل را چگونه بسازیم؟» بلکه ابتدا باید مشخص شود «در هر مرحله دقیقاً چه چیزی باید تحویل دهیم؟»

چرا شروع مدل‌سازی قبل از تعریف تحویل‌ها یک ریسک است؟

در بسیاری از پروژه‌های BIM، فشار برای شروع سریع کار باعث می‌شود مدل‌سازی پیش از آن آغاز شود که تحویل‌های مورد انتظار به ‌طور دقیق تعریف شده باشند. تیم‌ها وارد فرایند تولید مدل می‌شوند، اما هنوز مشخص نیست هر مدل یا خروجی دقیقاً برای چه هدفی تهیه می‌شود، چه کسی آن را دریافت می‌کند، چه اطلاعاتی باید در آن وجود داشته باشد و معیار پذیرش آن چیست.

در چنین شرایطی، تصمیم‌های مدل‌سازی بر اساس فرضیات افراد گرفته می‌شوند. ممکن است تیم معماری مدل را برای تولید نقشه‌ها مناسب بداند، در حالی که کارفرما انتظار استخراج مقادیر، هماهنگی بین‌رشته‌ای یا تحویل اطلاعات مشخصی را داشته باشد. در نتیجه، مدل می‌تواند از نظر هندسی کامل به نظر برسد، اما برای کاربرد مورد انتظار مناسب نباشد.

این مشکل معمولاً در مراحل پایانی آشکار می‌شود؛ زمانی که اصلاح ساختار مدل، اضافه کردن پارامترها، بازسازی Familyها، تغییر نحوه تفکیک عناصر یا تولید دوباره بخشی از مدارک، هزینه و زمان قابل توجهی ایجاد می‌کند.

شروع زودهنگام مدل‌سازی بنابراین لزوماً به معنای جلو افتادن پروژه نیست. اگر مقصد تحویل روشن نباشد، ممکن است تیم فقط سریع‌تر در مسیر اشتباه حرکت کند.

پیش از تصمیم ‌گیری درباره نحوه ساخت مدل، باید مشخص باشد پروژه در هر مرحله دقیقاً چه چیزی را باید تحویل دهد.

از سمت کارفرما، این منطق باید پیش از مناقصه به الزامات روشن BIM و خروجی‌های مورد انتظار پروژه تبدیل شود تا دامنه تحویل از ابتدا قابل مقایسه و قابل کنترل باشد.

تحویل BIM دقیقاً چیست؟

تحویل BIM هر خروجی مشخصی است که در یک مرحله از پروژه باید برای استفاده یک فرد، تیم یا سازمان دیگر آماده و ارائه شود. این تحویل می‌تواند یک مدل، نقشه، جدول، گزارش، فایل تبادل اطلاعات یا مجموعه‌ای از داده‌ها باشد. بنابراین، «تحویل» را نباید صرفاً با فرمت فایل تعریف کرد.

برای مثال، یک فایل RVT یا IFC به ‌تنهایی توضیح نمی‌دهد که گیرنده قرار است از آن برای چه کاری استفاده کند. ممکن است همان مدل برای هماهنگی بین ‌رشته‌ای، استخراج مقادیر، کنترل طراحی، تهیه مدارک اجرایی یا تحویل اطلاعات نهایی پروژه استفاده شود. هرکدام از این کاربردها می‌تواند ساختار و محتوای متفاوتی از مدل بخواهد.

به همین دلیل، یک تحویل BIM زمانی به ‌درستی تعریف شده است که حداقل مشخص باشد:

  • چه چیزی باید تحویل داده شود؛
  • گیرنده یا استفاده‌کننده آن چه کسی است؛
  • هدف استفاده از آن چیست؛
  • چه اطلاعاتی باید در آن وجود داشته باشد؛
  • در چه مرحله‌ای باید تحویل شود؛
  • و بر چه اساسی پذیرفته یا رد خواهد شد.

این تعریف باعث می‌شود تیم تولید کننده فقط بر «ساخت مدل» تمرکز نکند، بلکه بداند هر بخش از مدل قرار است چه نیاز مشخصی را پاسخ دهد.

تحویل BIM یک فایل نیست؛ یک خروجی تعریف ‌شده با هدف، محتوا، زمان و معیار پذیرش مشخص است.

تحویل BIM فقط تحویل مدل نیست

در بسیاری از پروژه‌ها، وقتی از «تحویل BIM» صحبت می‌شود، ذهن تیم مستقیماً به فایل مدل می‌رود؛ مثلاً یک فایل Revit یا IFC. اما مدل فقط یکی از انواع تحویل‌های ممکن است و در بسیاری از پروژه‌ها، بخش مهم‌تر کار خروجی‌هایی است که از مدل تولید یا با استفاده از آن کنترل می‌شوند.

برای مثال، ممکن است در یک مرحله از پروژه تحویل مورد انتظار شامل نقشه‌های هماهنگ‌شده، جداول مقادیر، گزارش تداخل‌ها، مدل تجمیعی، اطلاعات تجهیزات یا فایل‌های قابل استفاده برای بهره‌برداری باشد. در بعضی پروژه‌ها خود مدل یک تحویل قراردادی اصلی است؛ در برخی دیگر، مدل بیشتر نقش منبع اطلاعات برای تولید سایر خروجی‌ها را دارد.

این تفاوت بسیار مهم است، زیرا اگر تیم تصور کند هدف نهایی فقط «کامل کردن مدل» است، ممکن است ساختار آن برای خروجی‌های واقعی پروژه مناسب نباشد. مدلی که از نظر هندسی کامل است، الزاماً برای استخراج مقادیر، تولید نقشه، هماهنگی یا تحویل اطلاعات دارایی مناسب نیست.

بنابراین، پیش از شروع مدل‌سازی باید مشخص شود که مدل قرار است چه خروجی‌هایی را پشتیبانی کند و کدام‌یک از این خروجی‌ها خودشان تحویل رسمی پروژه هستند.

در BIM، مدل می‌تواند یک تحویل باشد؛ اما تحویل BIM به مدل محدود نمی‌شود.

برای هر تحویل BIM چه چیزهایی باید تعریف شود؟

مشخص کردن نام یک تحویل کافی نیست. عباراتی مانند «مدل هماهنگ‌شده»، «مدل LOD 300» یا «نقشه‌های اجرایی» بدون تعریف دقیق‌تر می‌توانند برای اعضای مختلف پروژه معنای متفاوتی داشته باشند. برای اینکه یک تحویل قابل برنامه ‌ریزی و قابل ارزیابی باشد، باید ویژگی‌های اصلی آن از ابتدا روشن شوند.

برای هر تحویل حداقل باید این موارد مشخص باشند:

  • هدف: این خروجی برای چه تصمیم، فعالیت یا مرحله‌ای از پروژه استفاده می‌شود؟
  • گیرنده: چه فرد، تیم یا سازمانی آن را دریافت می‌کند؟
  • محتوا: چه مدل‌ها، اطلاعات، مدارک یا داده‌هایی باید در آن وجود داشته باشند؟
  • فرمت: تحویل باید در چه قالبی ارائه شود؛ مانند RVT، IFC، PDF،XLSX یا ترکیبی از چند فرمت؟
  • زمان: در چه مرحله یا تاریخی باید آماده باشد؟
  • مسئولیت: چه کسی آن را تولید، کنترل و تأیید می‌کند؟
  • معیار پذیرش: بر چه اساسی مشخص می‌شود که تحویل کامل و قابل قبول است؟

این اطلاعات باعث می‌شوند تیم‌ها درباره یک خروجی واحد برداشت‌های متفاوت نداشته باشند. همچنین امکان برنامه‌ریزی نیروی انسانی، کنترل کیفیت و ارزیابی پیشرفت واقعی فراهم می‌شود.

تحویلی که فقط نام دارد اما هدف، محتوا و معیار پذیرش آن مشخص نیست، هنوز به ‌طور واقعی تعریف نشده است.

هر تحویل چه اطلاعاتی از مدل نیاز دارد؟

پس از مشخص شدن نوع و هدف هر تحویل، باید تعیین شود که مدل برای پشتیبانی از آن دقیقاً به چه اطلاعاتی نیاز دارد. این اطلاعات می‌توانند هندسی یا غیرهندسی باشند و مقدار آن‌ها باید متناسب با کاربرد واقعی تحویل تعریف شود.

برای مثال، مدلی که فقط برای هماهنگی فضایی بین معماری، سازه و تأسیسات استفاده می‌شود، الزاماً به همان اطلاعاتی نیاز ندارد که برای متره، خرید تجهیزات یا تحویل نهایی به بهره‌بردار لازم است. در یک کاربرد ممکن است ابعاد و موقعیت دقیق عناصر اهمیت اصلی را داشته باشند، در حالی که در کاربرد دیگر اطلاعاتی مانند نوع تجهیز، کد شناسایی، مشخصات فنی یا داده‌های نگهداری ضروری باشند.

به همین دلیل، تعیین یک سطح کلی مانند «LOD 300» به ‌تنهایی معمولاً برای تعریف نیاز اطلاعاتی کافی نیست. باید مشخص شود هر دسته از عناصر، برای هر تحویل مشخص، چه میزان جزئیات هندسی و چه اطلاعات غیرهندسی در اختیار تیم قرار می‌دهد.

تعریف بیش از حد اطلاعات نیز همیشه مفید نیست. افزودن جزئیاتی که هیچ تحویل یا تصمیمی به آن‌ها نیاز ندارد، می‌تواند زمان مدل‌سازی، حجم مدل و هزینه کنترل را افزایش دهد بدون اینکه ارزش واقعی ایجاد کند.

بنابراین، سطح توسعه مدل باید از نیاز تحویل استخراج شود، نه برعکس.

هر اطلاعاتی که وارد مدل می‌شود باید بتواند به یک نیاز مشخص در طراحی، هماهنگی، ساخت یا تحویل پاسخ دهد.

تحویل‌ها چگونه روش و ساختار مدل‌سازی را تعیین می‌کنند؟

وقتی تحویل‌های پروژه و نیاز اطلاعاتی هرکدام مشخص شدند، روش مدل‌سازی دیگر نباید صرفاً بر اساس عادت تیم یا قابلیت‌های نرم‌افزار انتخاب شود. ساختار مدل باید طوری طراحی شود که بتواند خروجی‌های مورد انتظار را با کمترین دوباره‌کاری و بیشترین قابلیت کنترل تولید کند.

برای مثال، اگر یکی از تحویل‌ها استخراج مقادیر باشد، نحوه تفکیک عناصر، طبقه‌بندی، پارامترها و روش مدل‌سازی باید امکان اندازه‌گیری قابل اتکا را فراهم کند. اگر هدف هماهنگی بین‌ رشته‌ای باشد، مرز مدل‌های رشته‌ای، سطح جزئیات هندسی و نحوه لینک یا تجمیع مدل‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر نقشه‌های اجرایی تحویل اصلی باشند، ساختار Viewها، Sheetها، Annotationها و روش مستندسازی باید از ابتدا متناسب با آن طراحی شود.

همین منطق درباره تحویل اطلاعات بهره‌برداری نیز صادق است. در این حالت ممکن است کدگذاری تجهیزات، پارامترهای مشترک، ساختار Familyها و شیوه ثبت اطلاعات دارایی از مراحل ابتدایی مدل‌سازی اهمیت پیدا کنند.

به همین دلیل، دو پروژه با ظاهر مشابه ممکن است به روش‌های مدل‌سازی متفاوتی نیاز داشته باشند، چون خروجی‌های مورد انتظار آن‌ها یکسان نیست.

روش مدل‌سازی باید تابع تحویل باشد؛ نه اینکه تحویل در پایان پروژه با محدودیت‌های مدلی که قبلاً ساخته شده تطبیق داده شود.

مسئولیت تولید، کنترل و تأیید هر تحویل چگونه تعیین می‌شود؟

حتی اگر محتوای یک تحویل به‌ خوبی تعریف شده باشد، بدون تعیین مسئولیت‌ها هنوز امکان بروز اختلاف و دوباره‌کاری وجود دارد. در یک پروژه BIM باید روشن باشد چه کسی خروجی را تولید می‌کند، چه کسی آن را از نظر فنی کنترل می‌کند و چه کسی اختیار تأیید نهایی آن را دارد.

این نقش‌ها لزوماً یکسان نیستند. برای مثال، یک مدل رشته‌ای ممکن است توسط تیم همان رشته تولید شود، ابتدا توسط مسئول BIM یا سرپرست فنی کنترل شود، سپس در فرایند هماهنگی بین‌ رشته‌ای بررسی گردد و در نهایت برای تأیید به مدیر پروژه، مشاور یا کارفرما ارائه شود.

برای هر تحویل بهتر است حداقل این مسئولیت‌ها مشخص باشند:

  • تولیدکننده: مسئول آماده‌سازی خروجی؛
  • کنترل‌کننده: مسئول بررسی فنی، کیفیت و انطباق با الزامات؛
  • هماهنگ‌کننده: در صورت نیاز، مسئول بررسی ارتباط تحویل با سایر رشته‌ها؛
  • تأییدکننده: فرد یا نهادی که اختیار پذیرش رسمی خروجی را دارد؛
  • گیرنده: تیم یا سازمانی که از تحویل استفاده خواهد کرد.

نبود این تفکیک معمولاً باعث می‌شود یک خروجی چند بار بدون مرجع مشخص بازبینی شود یا نظرات متناقض از افراد مختلف به تیم تولیدکننده منتقل شوند.

تعریف تحویل بدون تعریف مسئولیت، فقط مشخص می‌کند چه چیزی باید تولید شود؛ نه اینکه چه کسی پاسخ‌گوی کیفیت و پذیرش آن است.

این تفکیک با موضوع مسئولیت تغییر در BIM و معماری اختیار ارتباط مستقیم دارد؛ تولید، کنترل، تأیید و انتشار نباید به‌صورت ضمنی یک نقش واحد فرض شوند.

مراحل و موعدهای تحویل چگونه برنامه تولید اطلاعات را شکل می‌دهند؟

پس از تعریف تحویل‌ها، باید مشخص شود هر خروجی در چه مرحله‌ای از پروژه و در چه زمانی مورد نیاز است. این موضوع مستقیماً بر برنامه تولید اطلاعات اثر می‌گذارد، زیرا تیم نمی‌تواند همه مدل‌ها و داده‌ها را با یک سطح از توسعه و در یک زمان آماده کند.

برای مثال، ممکن است در یک مرحله فقط مدل اولیه برای هماهنگی فضایی لازم باشد، در مرحله بعد نقشه‌های هماهنگ‌ شده و جداول مقادیر موردنیاز باشند و در پایان پروژه مدل و اطلاعات نهایی برای تحویل رسمی آماده شوند. هرکدام از این نقاط تحویل، مجموعه متفاوتی از فعالیت‌های مدل‌سازی، کنترل، هماهنگی و بازبینی را ایجاد می‌کند.

بنابراین، برنامه تولید اطلاعات باید از موعد تحویل به عقب طراحی شود. برای هر تحویل باید زمان لازم برای تولید، کنترل داخلی، هماهنگی بین‌ رشته‌ای، اصلاحات و تأیید نهایی در نظر گرفته شود. اگر فقط تاریخ نهایی مشخص باشد و این مراحل میانی دیده نشوند، معمولاً کنترل و اصلاحات به روزهای آخر منتقل می‌شوند.

همچنین وابستگی میان تحویل‌ها اهمیت دارد. ممکن است تکمیل یک خروجی به دریافت اطلاعات از رشته دیگر یا تأیید یک تصمیم طراحی وابسته باشد. این وابستگی‌ها باید پیش از شروع کار در برنامه دیده شوند.

موعد تحویل فقط یک تاریخ در برنامه پروژه نیست؛ نقطه‌ای است که باید کل مسیر تولید، کنترل و تأیید اطلاعات به آن منتهی شود.

تغییر تحویل‌ها در طول پروژه چه اثری بر دامنه و زمان کار دارد؟

در پروژه‌های BIM، تغییر نیازهای تحویل اجتناب ‌ناپذیر است؛ اما این تغییر نباید به ‌عنوان یک درخواست ساده برای «اضافه کردن چند مورد به مدل» تلقی شود. هر تغییر در تحویل می‌تواند مستقیماً بر ساختار مدل، اطلاعات موردنیاز، روش کنترل و حجم کار تیم اثر بگذارد.

برای مثال، اگر در میانه پروژه تصمیم گرفته شود مدل علاوه بر هماهنگی، برای متره نیز استفاده شود، ممکن است نحوه مدل‌سازی برخی عناصر، پارامترها، طبقه ‌بندی‌ها و روش کنترل مقادیر نیاز به بازنگری داشته باشند. اضافه شدن الزامات بهره‌برداری نیز می‌تواند باعث ایجاد پارامترهای جدید، اصلاح Familyها یا تکمیل اطلاعات تجهیزاتی شود که پیش‌تر ضرورتی برای ثبت آن‌ها وجود نداشته است.

به همین دلیل، تغییر تحویل باید از نظر اثر آن بر موارد زیر بررسی شود:

  • دامنه مدل‌سازی و اطلاعات؛
  • زمان لازم برای اصلاح یا تکمیل مدل‌ها؛
  • فعالیت‌های کنترل و هماهنگی؛
  • مسئولیت تیم‌ها؛
  • و تاریخ‌های تحویل بعدی.

اگر این اثرها بررسی نشوند، پروژه ممکن است ظاهراً همان برنامه قبلی را حفظ کند، اما حجم واقعی کار افزایش یافته باشد. نتیجه معمولاً فشار زمانی، افت کیفیت یا دوباره‌کاری گسترده است.

تغییر در تحویل، تغییر در دامنه کار است؛ حتی اگر در ظاهر فقط یک خروجی جدید به فهرست پروژه اضافه شده باشد.

تحویل‌های تعریف ‌شده چه جایگاهی در BEP دارند؟

تعریف تحویل‌ها یکی از ورودی‌های اصلی برنامه اجرای BIM یا BEP است، اما خودِ تحویل‌ها جایگزین BEP نیستند. الزامات تحویل مشخص می‌کنند پروژه در هر مرحله چه خروجی‌هایی باید تولید کند؛ BEP توضیح می‌دهد تیم پروژه چگونه این خروجی‌ها را تولید، هماهنگ، کنترل و ارائه خواهد کرد.

برای مثال، اگر یکی از تحویل‌ها مدل هماهنگ ‌شده تأسیسات باشد،BEP باید روشن کند مدل‌های رشته‌ای چگونه تولید می‌شوند، چه قواعدی برای نام‌گذاری و ساختار فایل‌ها وجود دارد، هماهنگی بین رشته‌ها در چه مراحلی انجام می‌شود، چه کسی مسئول کنترل است و نسخه قابل انتشار چگونه مشخص خواهد شد.

به همین ترتیب، اگر پروژه به خروجی‌هایی مانند نقشه‌های اجرایی، جداول مقادیر، مدل IFC یا اطلاعات بهره‌برداری نیاز داشته باشد، این نیازها باید در روش‌های اجرایی پروژه منعکس شوند.

در نتیجه، رابطه میان تحویل‌ها و BEP را می‌توان به این صورت دید:

الزامات تحویل ← نیازهای اطلاعاتی ← مسئولیت‌ها و گردش‌کارها ← روش تولید و کنترل BEP

هرچه تحویل‌ها دقیق‌تر تعریف شده باشند،BEP نیز می‌تواند عملیاتی‌تر و قابل ارزیابی‌تر باشد. در مقابل، اگر تحویل‌ها مبهم باشند،BEP معمولاً به مجموعه‌ای از قواعد کلی تبدیل می‌شود که ارتباط مستقیمی با خروجی واقعی پروژه ندارند.

الزامات تحویل می‌گویند چه چیزی باید ارائه شود؛ BEP مشخص می‌کند تیم چگونه آن را به‌صورت کنترل‌ شده تولید و تحویل خواهد داد.

برای سمت کارفرما، مقاله بررسی BEP؛ چگونه اجرایی بودن برنامه BIM را ارزیابی کنیم؟ نشان می‌دهد این ارتباط چگونه باید در برنامه اجرایی قابل مشاهده و قابل ارزیابی باشد.

چک‌لیست پیش از شروع مدل‌سازی BIM

پیش از آنکه تیم وارد مرحله تولید مدل شود، باید بتواند به مجموعه‌ای از پرسش‌های پایه پاسخ روشن بدهد. این چک‌لیست می‌تواند به‌عنوان کنترل اولیه برای اطمینان از آماده بودن پروژه استفاده شود:

  • آیا فهرست تحویل‌های مورد انتظار مشخص شده است؟
  • آیا هدف و کاربرد هر تحویل روشن است؟
  • آیا گیرنده هر تحویل مشخص است؟
  • آیا فرمت و ساختار خروجی تعیین شده است؟
  • آیا اطلاعات هندسی و غیرهندسی موردنیاز تعریف شده‌اند؟
  • آیا مسئول تولید، کنترل و تأیید هر تحویل مشخص است؟
  • آیا موعدها و مراحل تحویل در برنامه پروژه دیده شده‌اند؟
  • آیا معیار پذیرش هر خروجی مشخص است؟
  • آیا وابستگی میان رشته‌ها و تحویل‌های مختلف شناسایی شده است؟
  • آیا روش مدیریت تغییرات در الزامات تحویل تعریف شده است؟

پاسخ مبهم به هرکدام از این موارد می‌تواند بعداً به دوباره‌کاری، اختلاف در مسئولیت‌ها یا تولید خروجی‌هایی منجر شود که با انتظار پروژه هم‌خوان نیستند.

این چک‌لیست قرار نیست شروع پروژه را متوقف کند؛ هدف آن این است که تیم پیش از ورود به تولید، بداند دقیقاً چه چیزی را برای چه هدفی می‌سازد.

هرچه تعریف تحویل‌ها پیش از مدل‌سازی روشن‌تر باشد، تصمیم‌های فنی تیم در طول پروژه قابل کنترل‌تر و قابل دفاع‌تر خواهند بود.

جمع‌بندی

یکی از خطاهای رایج در پروژه‌های BIM این است که تیم ابتدا مدل را می‌سازد و سپس تلاش می‌کند خروجی‌های موردنیاز پروژه را از همان ساختار موجود استخراج کند. این رویکرد زمانی مشکل‌ ساز می‌شود که مدل از ابتدا برای آن کاربردها طراحی نشده باشد.

منطق مناسب برعکس است. ابتدا باید مشخص شود پروژه در هر مرحله چه چیزی باید تحویل دهد، این تحویل برای چه استفاده‌ای است و چه اطلاعاتی برای پذیرش آن لازم است. سپس بر اساس همین نیازها، ساختار مدل، روش مدل‌سازی، پارامترها، مسئولیت‌ها، مراحل کنترل و برنامه تولید اطلاعات تعیین شوند.

این رابطه را می‌توان به‌صورت ساده چنین دید:

تحویل مورد انتظار ← کاربرد ← نیاز اطلاعاتی ← ساختار مدل ← روش تولید ← کنترل ← پذیرش

این نگاه باعث می‌شود تصمیم‌های مدل‌سازی از هدف پروژه جدا نباشند. همچنین احتمال تولید اطلاعات اضافه، دوباره‌کاری در مراحل پایانی و اختلاف بر سر کامل بودن تحویل‌ها کاهش پیدا می‌کند.

مدل BIM زمانی ارزشمند است که بتواند خروجی مورد انتظار پروژه را به‌صورت قابل اتکا پشتیبانی کند. بنابراین، معیار موفقیت فقط میزان جزئیات یا کامل بودن ظاهری مدل نیست؛ بلکه توانایی آن در پاسخ دادن به نیازهای تعریف‌شده پروژه است.

پروژه BIM نباید از این پرسش شروع شود که «چه چیزی مدل کنیم؟»؛ نقطه شروع باید این باشد که «در پایان هر مرحله دقیقاً چه چیزی باید تحویل دهیم؟»

مسیر اجرایی مرتبط

این موضوع مستقیماً به نقش مشاور BIM کارفرما وصل می‌شود.

وقتی کارفرما برای تعریف الزامات، ارزیابی BEP، پایش تعهدات یا پذیرش خروجی‌ها به معیار و ارزیابی مستقل نیاز دارد، مسیر تجاری باید روشن و مستقیم باشد.

خدمت مشاور BIM کارفرما این تصمیم‌ها و کنترل‌ها را به یک مسیر قابل سنجش در طول پروژه متصل می‌کند.