پرش به محتوا
مقاله تحلیلی15 دقیقه مطالعه

کارفرما پیش از مناقصه پروژه کدام الزامات BIM را باید مشخص کند؟

راهنمای کارفرما برای تعریف اهداف، کاربردها، خروجی‌ها، سطح اطلاعات، مسئولیت‌ها، هماهنگی، تبادل اطلاعات و معیارهای پذیرش BIM پیش از مناقصه.

متن مقاله

مقدمه

بخش مهمی از موفقیت BIM پیش از انتخاب مشاور یا پیمانکار تعیین می‌شود. اگر کارفرما اهداف، کاربردها، خروجی‌ها و معیارهای پذیرش را قبل از مناقصه روشن نکند، پیشنهادها بر مبناهای متفاوت تهیه می‌شوند و اختلاف درباره دامنه تعهدات به مراحل بعدی منتقل خواهد شد. این مقاله مهم‌ترین الزامات BIM را که باید پیش از مناقصه مشخص شوند بررسی می‌کند تا تیم‌های پیشنهاددهنده بدانند چه چیزی باید ارائه دهند و کارفرما نیز مبنایی روشن برای مقایسه، قرارداد و کنترل تحویل داشته باشد.

چرا الزامات BIM باید پیش از مناقصه پروژه مشخص شوند؟

وقتی کارفرما تصمیم می‌گیرد BIM در پروژه استفاده شود، صرف درج عباراتی مانند «اجرای پروژه به روش BIM» یا «تحویل مدل BIM» در اسناد مناقصه کافی نیست. این عبارات مشخص نمی‌کنند BIM قرار است چه مسئله‌ای را حل کند، چه اطلاعاتی باید تولید شود، چه خروجی‌هایی در چه زمانی تحویل داده شوند و کارفرما بر چه اساسی آن‌ها را بپذیرد یا رد کند.

اگر این موارد پیش از مناقصه روشن نباشند، هر مشاور یا پیمانکار می‌تواند برداشت متفاوتی از دامنه BIM داشته باشد. در نتیجه، پیشنهادهای دریافتی ظاهراً قابل مقایسه‌اند، اما ممکن است از نظر حجم کار، سطح اطلاعات، مسئولیت‌ها و روش هماهنگی تفاوت اساسی داشته باشند. این ابهام معمولاً بعد از عقد قرارداد به اختلاف بر سر دامنه خدمات، هزینه‌های اضافی، تغییرات مکرر و دشواری در کنترل کیفیت منجر می‌شود.

الزامات BIM باید پیش از ورود پیشنهاد دهندگان به پروژه، بخشی از چارچوب مناقصه باشند تا همه طرف‌ها بر مبنای یک انتظار مشترک پیشنهاد دهند. کارفرما باید از ابتدا بداند چه چیزی می‌خواهد، در چه مرحله‌ای آن را می‌خواهد و چه معیاری نشان می‌دهد که تعهد انجام شده است.

اگر معیار اجرای BIM پیش از قرارداد مشخص نشده باشد، کارفرما بعداً ابزار مناسبی برای سنجش انجام تعهدات BIM نخواهد داشت.

تعریف این الزامات نقطه شروع کنترل BIM در پروژه است؛ نه اقدامی که پس از آغاز همکاری به آن پرداخته شود.

این کار فقط یکی از وظایف سمت کارفرماست؛ برای دیدن تصویر کامل‌تر، مقاله کارفرما در پروژه BIM چه مسئولیت‌هایی دارد؟ مسئولیت‌ها را از پیش از مناقصه تا کنترل و تحویل نهایی دنبال می‌کند.

BIM قرار است چه مسئله‌ای از پروژه را حل کند؟

پیش از تعیین مدل‌ها، خروجی‌ها یا سطح اطلاعات، کارفرما باید مشخص کند BIM قرار است چه مسئله‌ای را در پروژه حل کند. بدون این مرحله، الزامات BIM معمولاً به فهرستی از فایل‌ها، نرم‌افزارها و سطح جزئیات تبدیل می‌شوند که ارتباط روشنی با نیاز واقعی پروژه ندارند.

اهداف BIM باید از مسائل و تصمیم‌های واقعی پروژه استخراج شوند. برای مثال، یک کارفرما ممکن است بخواهد هماهنگی بین رشته‌ها پیش از اجرا بهبود یابد، تغییرات طراحی بهتر کنترل شوند، مقادیر با اتکای بیشتری استخراج شوند، روند پیشرفت پروژه قابل پایش باشد یا اطلاعات مشخصی برای بهره‌برداری نهایی تحویل گرفته شود. هر یک از این اهداف، الزامات متفاوتی برای مدل‌ها، اطلاعات و فرایندهای پروژه ایجاد می‌کنند.

عبارت‌هایی مانند «استفاده از BIM»، «مدل‌سازی سه‌بعدی» یا حتی «اجرای پروژه با Revit» هدف محسوب نمی‌شوند. این‌ها روش یا ابزار هستند، نه نتیجه‌ای که کارفرما می‌خواهد به آن برسد.

برای هر هدف BIM باید بتوان به یک سؤال ساده پاسخ داد:

این هدف قرار است کدام تصمیم، ریسک یا فرایند پروژه را بهتر کنترل کند؟

وقتی این پاسخ روشن باشد، تعیین کاربردهای BIM، خروجی‌های مورد نیاز و معیارهای پذیرش آن‌ها نیز منطقی‌تر می‌شود.

بنابراین اولین مسئولیت کارفرما در تعریف الزامات BIM، انتخاب نرم‌افزار یا تعیین LOD نیست؛ بلکه مشخص کردن مسئله‌ای است که BIM باید در پروژه حل کند.

برای دستیابی به اهداف پروژه،BIM چه کاربردهایی خواهد داشت؟

پس از مشخص شدن اهداف BIM، کارفرما باید تعیین کند برای رسیدن به این اهداف از مدل‌ها و اطلاعات BIM چگونه استفاده خواهد شد. این مرحله میان «هدف پروژه» و «الزامات فنی و اطلاعاتی» ارتباط برقرار می‌کند.

برای مثال، اگر هدف کاهش خطاهای اجرایی باشد، یکی از کاربردهای BIM می‌تواند هماهنگی بین رشته‌ها و شناسایی تداخل‌ها پیش از اجرا باشد. اگر هدف کنترل بهتر هزینه باشد، ممکن است استخراج مقادیر از مدل در مراحل مشخص پروژه موردنیاز باشد. اگر کارفرما قصد دارد اطلاعات پروژه را در مرحله بهره‌برداری نیز استفاده کند، نوع اطلاعاتی که باید در مدل نهایی ثبت شود از ابتدا باید با این هدف هماهنگ باشد.

کاربردهای BIM می‌توانند شامل مواردی مانند مدل‌سازی طراحی، بازبینی طرح، هماهنگی بین رشته‌ها، کنترل تداخل‌ها، استخراج مقادیر، برنامه‌ریزی اجرا، پایش پیشرفت یا تهیه اطلاعات تحویل نهایی باشند. اما انتخاب این کاربردها نباید صرفاً بر اساس فهرست‌های عمومی یا امکانات نرم‌افزار انجام شود.

هر کاربرد BIM باید مستقیماً به یکی از اهداف مشخص پروژه متصل باشد.

این ارتباط اهمیت زیادی دارد، زیرا هر کاربرد BIM الزامات خاص خود را برای نوع مدل، سطح اطلاعات، زمان تحویل و مسئولیت اعضای پروژه ایجاد می‌کند. در نتیجه، کارفرما نباید همه کاربردهای ممکن BIM را مطالبه کند؛ بلکه باید فقط کاربردهایی را تعریف کند که برای تصمیم گیری، کنترل یا تحویل پروژه ارزش مشخصی ایجاد می‌کنند.

چه اطلاعات و خروجی‌هایی باید در چه زمانی تحویل داده شوند؟

پس از مشخص شدن اهداف و کاربردهای BIM، کارفرما باید تعیین کند در هر مرحله از پروژه چه اطلاعات و خروجی‌هایی را انتظار دارد. صرف درخواست «مدل BIM» کافی نیست، زیرا یک مدل بدون تعریف هدف، زمان تحویل و محتوای موردنیاز، معیار مشخصی برای کنترل تعهدات ایجاد نمی‌کند. منطق دقیق این موضوع در مقاله تعریف تحویل‌ها قبل از شروع مدل‌سازی BIM بررسی شده است.

خروجی‌ها ممکن است شامل مدل‌های هر رشته، مدل هماهنگ‌شده، نقشه‌ها، جداول و متره، گزارش‌های هماهنگی، فهرست مسائل، مدل نهایی وضعیت اجرا یا اطلاعات موردنیاز برای بهره‌برداری باشند. اما اهمیت اصلی در خود فهرست خروجی‌ها نیست؛ بلکه در ارتباط آن‌ها با مرحله پروژه و تصمیمی است که باید پشتیبانی کنند.

برای هر خروجی باید حداقل مشخص باشد:

  • چه چیزی باید تحویل شود؛

  • در چه مرحله یا تاریخ مشخصی؛

  • برای چه کاربردی؛

  • توسط چه تیم یا رشته‌ای؛

  • و با چه سطحی از اطلاعات.

برای مثال، مدلی که برای هماهنگی طراحی در یک مرحله میانی استفاده می‌شود، لزوماً نباید همان اطلاعاتی را داشته باشد که از مدل نهایی برای تحویل یا بهره‌برداری انتظار می‌رود.

خروجی BIM فقط زمانی قابل کنترل است که «چه چیزی» و «چه زمانی» به ‌صورت هم‌ زمان مشخص شده باشند.

تعریف زمان‌بندی تحویل‌ها همچنین به کارفرما اجازه می‌دهد پیشرفت BIM را در طول پروژه ارزیابی کند، نه اینکه فقط در پایان پروژه با مجموعه‌ای از مدل‌ها و فایل‌ها مواجه شود که مشخص نیست آیا واقعاً مطابق تعهدات تولید شده‌اند یا نه.

برای هر مرحله، مدل‌ها باید چه سطحی از اطلاعات و جزئیات داشته باشند؟

پس از مشخص شدن خروجی‌ها و زمان تحویل آن‌ها، کارفرما باید تعیین کند هر مدل در هر مرحله چه میزان جزئیات هندسی و چه اطلاعاتی را باید در بر داشته باشد. این موضوع نباید با یک عدد ثابت برای کل پروژه حل شود، زیرا نیاز اطلاعاتی مدل در مراحل مختلف و برای کاربردهای متفاوت یکسان نیست.

برای مثال، مدلی که در مرحله اولیه برای بررسی جانمایی و تصمیم گیری طراحی استفاده می‌شود، الزاماً به همان سطح از جزئیات مدل مورد استفاده برای هماهنگی اجرایی یا تحویل نهایی نیاز ندارد. به همین ترتیب، اطلاعات مورد نیاز برای استخراج مقادیر با اطلاعات مورد نیاز برای بهره‌برداری از ساختمان یکسان نیست.

بنابراین سطح اطلاعات و جزئیات باید بر اساس سه عامل تعیین شود:

  • کاربرد موردنظر از مدل؛

  • مرحله پروژه؛

  • نوع تصمیم یا خروجی مورد انتظار.

سطح جزئیات نباید مستقل از کاربرد مدل تعریف شود.

یکی از خطاهای رایج این است که کارفرما صرفاً یک سطح LOD مشخص را برای تمام رشته‌ها و تمام مراحل پروژه الزام کند. چنین رویکردی ممکن است باعث تولید اطلاعات غیرضروری در برخی مراحل و کمبود اطلاعات موردنیاز در مراحل دیگر شود.

هدف کارفرما نباید مطالبه «بیشترین جزئیات ممکن» باشد، بلکه باید مشخص کند در هر مرحله چه میزان اطلاعات برای کنترل، تصمیم گیری، هماهنگی یا تحویل پروژه واقعاً لازم است.

معیار پذیرش یا رد مدل‌ها و سایر خروجی‌های BIM چیست؟

تعریف خروجی و سطح اطلاعات زمانی کامل می‌شود که کارفرما مشخص کند هر تحویل بر چه اساسی بررسی و پذیرفته خواهد شد. اگر معیار پذیرش از ابتدا روشن نباشد، ممکن است مشاور یا پیمانکار خروجی را «تحویل‌شده» بداند، در حالی که کارفرما آن را برای استفاده موردنظر مناسب نداند.

معیار پذیرش باید متناسب با نوع خروجی تعریف شود. برای یک مدل، این معیارها می‌توانند شامل کامل بودن اجزای موردنیاز، صحت اطلاعات، رعایت ساختار نام‌گذاری، وضعیت هماهنگی، کیفیت مدل و انطباق با کاربرد تعیین‌ شده باشند. برای گزارش‌ها، جداول یا خروجی‌های اطلاعاتی نیز باید مشخص باشد چه محتوایی، با چه ساختاری و در چه قالبی قابل قبول است.

کارفرما همچنین باید مشخص کند فرایند بررسی چگونه انجام می‌شود؛ چه کسی خروجی را بازبینی می‌کند، چه مدت برای بررسی فرصت دارد، نظرات چگونه ثبت می‌شوند و در صورت عدم انطباق چه فرایندی برای اصلاح و ارسال مجدد وجود دارد.

تحویل فایل به معنای پذیرش تعهد BIM نیست.

معیار پذیرش باید به اندازه‌ای روشن باشد که هم کارفرما و هم تیم تحویل ‌دهنده بتوانند پیش از ارسال خروجی تشخیص دهند آیا الزام موردنظر برآورده شده است یا نه. همین معیارها در انتهای مسیر، مبنای ارزیابی و پذیرش مدل BIM تحویلی خواهند بود.

اگر این معیارها فقط پس از تحویل مطرح شوند، کنترل کیفیت به مجموعه‌ای از برداشت‌های شخصی و درخواست‌های جدید تبدیل می‌شود. اما وقتی از ابتدا تعریف شده باشند، پذیرش خروجی BIM از یک قضاوت سلیقه‌ای به یک فرایند قابل سنجش و قابل پیگیری تبدیل می‌شود.

مسئولیت‌های BIM میان اعضای پروژه چگونه باید مشخص شوند؟

حتی اگر خروجی‌ها، زمان تحویل و معیار پذیرش به ‌درستی تعریف شده باشند، بدون تعیین مسئولیت‌ها اجرای BIM همچنان می‌تواند مبهم بماند. کارفرما باید پیش از مناقصه مشخص کند چه کسی مسئول تولید، کنترل، هماهنگی، بازبینی، تأیید و انتشار هر بخش از اطلاعات BIM است.

این موضوع به‌ویژه در مرز میان طراح و پیمانکار اهمیت دارد. مدل طراحی که برای توسعه و هماهنگی طرح تولید شده، لزوماً همان مدلی نیست که پیمانکار برای هماهنگی اجرایی، برنامه‌ریزی ساخت یا ثبت وضعیت اجرا به آن نیاز دارد. باید از ابتدا روشن باشد مسئولیت طراح در چه مرحله‌ای پایان می‌یابد، پیمانکار از چه نقطه‌ای مسئول توسعه یا تکمیل اطلاعات می‌شود و تغییرات ناشی از اجرا چگونه باید در مدل‌ها منعکس شوند. این مرزبندی باید متناسب با روش قراردادی و ساختار تحویل پروژه تعریف شود.

همچنین نباید مسئولیت‌ها به عناوین کلی مانند «تیم BIM» یا «مشاور BIM» واگذار شوند. برای هر مدل یا خروجی مهم باید مشخص باشد چه کسی آن را تولید می‌کند، چه کسی کنترل می‌کند، چه کسی مسئول هماهنگی است و چه نهادی اجازه تأیید یا انتشار رسمی آن را دارد.

مسئولیت BIM باید به یک خروجی، مرحله یا تصمیم مشخص متصل باشد؛ نه صرفاً به یک عنوان شغلی.

ابهام در مرز مسئولیت طراح، پیمانکار و سایر طرف‌ها می‌تواند باعث دوباره‌ کاری، اختلاف درباره تغییرات، یا انتظار برای تولید اطلاعاتی شود که هیچ‌یک از طرفین آن را در دامنه خود نمی‌دانند.

بنابراین هدف، تهیه فهرستی از نقش‌های BIM نیست؛ بلکه تعریف دقیق این است که چه کسی، چه اطلاعاتی را، در چه مرحله‌ای و با چه مسئولیتی تولید و کنترل می‌کند.

الزامات هماهنگی بین رشته‌ها چگونه باید مشخص شوند؟

هماهنگی بین رشته‌ها نباید صرفاً به اجرای Clash Detection محدود شود. کارفرما باید پیش از مناقصه مشخص کند چه مدل‌هایی باید با یکدیگر هماهنگ شوند، این هماهنگی در چه مراحل و با چه تناوبی انجام شود و مسائل شناسایی‌شده چگونه تا زمان حل شدن پیگیری شوند.

برای مثال، لازم است مشخص باشد مدل‌های معماری، سازه، مکانیک و برق در چه نقاط عطفی با یکدیگر بررسی می‌شوند، چه کسی مسئول تجمیع یا کنترل آن‌هاست و چه نوع تداخل‌ها یا ناسازگاری‌هایی باید پیش از هر تحویل برطرف شده باشند.

همچنین صرف شناسایی یک تداخل به معنای حل آن نیست. باید برای هر مسئله، مسئول اقدام، مهلت پاسخ و وضعیت نهایی مشخص شود. در مواردی که چند رشته بر سر یک راه‌حل توافق ندارند نیز باید مسیر مشخصی برای تصمیم‌ گیری یا ارجاع موضوع وجود داشته باشد.

شناسایی تداخل پایان فرایند هماهنگی نیست؛ تنها آغاز فرایند حل مسئله است.

کارفرما می‌تواند در الزامات پروژه مشخص کند که نتایج هماهنگی چگونه ثبت شوند، چه گزارش یا فهرستی از مسائل ارائه شود و در زمان هر تحویل چه وضعیت هماهنگی قابل قبول است.

هدف از تعریف این الزامات، حذف کامل همه تداخل‌ها در هر مرحله نیست؛ بلکه ایجاد یک فرایند مشخص و قابل پیگیری است که نشان دهد مسائل بین رشته‌ای شناسایی، مسئول‌گذاری، بررسی و در زمان مناسب حل شده‌اند.

اطلاعات BIM باید از چه مسیر و در چه محیطی مبادله، بررسی و منتشر شوند؟

کارفرما باید پیش از مناقصه مشخص کند اطلاعات پروژه از چه مسیر رسمی مبادله می‌شوند و چه محیطی مرجع نسخه‌های معتبر خواهد بود. اگر این موضوع روشن نباشد، فایل‌ها ممکن است هم‌ زمان از طریق ایمیل، پیام‌رسان، پوشه‌های شخصی یا چند فضای ذخیره‌سازی مختلف گردش کنند و تشخیص آخرین نسخه معتبر دشوار شود.

موضوع فقط انتخاب یک نرم‌افزار یا فضای ابری نیست. کارفرما باید مشخص کند اطلاعات در چه وضعیتی قابل استفاده‌اند، چه کسی اجازه انتشار رسمی دارد، نسخه‌های قبلی چگونه نگهداری می‌شوند و بازبینی، تأیید و ثبت نظرات از چه مسیری انجام می‌شود.

برای نمونه، باید روشن باشد که:

  • نسخه در حال کار با نسخه قابل استفاده توسط سایر تیم‌ها چه تفاوتی دارد؛

  • چه کسی مجاز است اطلاعات را برای استفاده رسمی منتشر کند؛

  • تغییرات و بازبینی‌ها چگونه ثبت می‌شوند؛

  • تیم‌ها از کجا تشخیص می‌دهند کدام نسخه مبنای تصمیم گیری است؛

  • سوابق تأیید و انتشار چگونه قابل پیگیری باقی می‌مانند.

محیط مشترک داده زمانی ارزشمند است که مسیر انتشار، مرجعیت نسخه و مسئولیت‌ها را کنترل کند؛ نه اینکه فقط محل ذخیره فایل باشد.

تعریف این الزامات پیش از مناقصه باعث می‌شود تمام پیشنهاد دهندگان بدانند باید اطلاعات را در چه ساختاری مدیریت کنند و چه فرایندی برای تبادل و انتشار رسمی آن‌ها مورد انتظار است. در نتیجه، کارفرما می‌تواند علاوه بر کیفیت مدل‌ها، کیفیت مدیریت اطلاعات پروژه را نیز کنترل کند.

این الزامات چگونه باید وارد اسناد مناقصه و قرارداد شوند؟

تعریف الزامات BIM زمانی اثر واقعی پیدا می‌کند که این الزامات به ‌صورت روشن در اسناد مناقصه و سپس در قرارداد منعکس شوند. اگر اهداف، خروجی‌ها، مسئولیت‌ها و معیارهای پذیرش فقط در جلسات یا مکاتبات غیررسمی مطرح شوند، در زمان اختلاف نمی‌توان به‌ سادگی از آن‌ها به‌ عنوان تعهد قابل سنجش استفاده کرد.

اسناد مناقصه باید به پیشنهادد هندگان نشان دهند که BIM بخشی از دامنه واقعی پروژه است و چه انتظاری از آن‌ها وجود دارد. در نتیجه، لازم است مواردی مانند کاربردهای BIM، خروجی‌های موردنیاز، زمان‌بندی تحویل، مسئولیت‌ها، الزامات هماهنگی، سطح اطلاعات، روش تبادل اطلاعات و معیارهای پذیرش به‌صورت منسجم در مدارک مناقصه تعریف شوند.

پیشنهاد دهندگان نیز باید بتوانند بر مبنای همین الزامات، روش اجرا، منابع، مسئولیت‌ها و برنامه BIM خود را ارائه کنند. به این ترتیب، مقایسه پیشنهادها بر اساس یک چارچوب مشترک انجام می‌شود، نه بر اساس برداشت‌های متفاوت از مفهوم BIM.

پس از انتخاب مشاور یا پیمانکار، همین الزامات باید با اسناد اجرایی BIM و تعهدات قراردادی هماهنگ شوند تا مشخص باشد چه چیزی الزام کارفرماست و چه چیزی بخشی از روش پیشنهادی تیم اجرا. در مرحله بعد، کارفرما باید بتواند BEP ارائه‌شده را بر مبنای همین الزامات بررسی کند.

الزام BIM زمانی قابل کنترل است که از «انتظار کارفرما» به «تعهد مشخص پروژه» تبدیل شود.

هدف از این کار پیچیده‌تر کردن قرارداد نیست؛ بلکه کاهش ابهام است. هرچه انتظارات BIM پیش از عقد قرارداد روشن‌تر باشند، احتمال اختلاف درباره دامنه خدمات، کیفیت تحویل یا مسئولیت طرفین در ادامه پروژه کمتر خواهد بود.

چه زمانی کارفرما برای تعریف الزامات BIM به مشاور BIM نیاز دارد؟

همه کارفرمایان برای تعریف الزامات BIM به مشاور مستقل نیاز ندارند. اگر سازمان کارفرما تیم BIM باتجربه، فرایندهای مشخص و سابقه کافی در تدوین و کنترل الزامات پروژه داشته باشد، ممکن است این کار را با منابع داخلی انجام دهد. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که کارفرما بداند از BIM چه نتیجه‌ای می‌خواهد، اما نتواند این انتظار را به الزامات قابل سنجش و قابل قراردادی تبدیل کند.

نیاز به مشاور BIM معمولاً زمانی بیشتر می‌شود که پروژه چندرشته‌ای و پیچیده باشد، چند مشاور یا پیمانکار درگیر باشند، خروجی‌های BIM در تصمیم گیری‌های طراحی یا اجرا نقش جدی داشته باشند، یا کارفرما بخواهد پیشنهادهای BIM شرکت ‌کنندگان در مناقصه را بر اساس معیارهای مشخص مقایسه کند.

همچنین اگر کارفرما در داخل سازمان فردی نداشته باشد که بتواند سطح اطلاعات، مسئولیت‌ها، فرایند هماهنگی، معیار پذیرش و الزامات تبادل اطلاعات را به‌د رستی تعریف کند، بهتر است این خلأ پیش از مناقصه برطرف شود؛ نه پس از شروع پروژه.

نقش مشاور BIM کارفرما در این مرحله مدل‌سازی پروژه نیست؛ تبدیل نیازهای کارفرما به الزامات قابل مناقصه، قابل قرارداد و قابل کنترل است.

در چنین شرایطی، مشاور BIM می‌تواند به کارفرما کمک کند اهداف را به کاربردهای مشخص BIM تبدیل کند، خروجی‌ها و نقاط تحویل را تعریف کند، مسئولیت‌ها و معیارهای پذیرش را مشخص کند و چارچوبی ایجاد کند که بعداً ارزیابی عملکرد مشاوران و پیمانکاران بر اساس آن امکان‌پذیر باشد.

در نتیجه، ارزش این نقش بیشتر از آنکه در تولید مدل باشد، در ایجاد مبنایی برای کنترل اجرای BIM در کل پروژه است.

جمع‌بندی

الزامات BIM زمانی بیشترین ارزش را دارند که پیش از مناقصه، در زمانی که هنوز دامنه تعهدات و معیارهای ارزیابی قابل طراحی‌اند، تعریف شوند. کارفرما باید بداند BIM برای چه اهدافی استفاده خواهد شد، چه خروجی‌هایی انتظار می‌رود، چه اطلاعاتی باید تحویل شود و پذیرش هر خروجی بر چه مبنایی انجام می‌شود. اگر این تصمیم‌ها پس از انتخاب تیم‌ها یا شروع مدل‌سازی گرفته شوند، بخشی از قرارداد بر برداشت‌های متفاوت و اصلاحات بعدی متکی خواهد شد. بنابراین تعریف الزامات BIM یک فعالیت مستندسازی صرف نیست؛ بخشی از آماده‌سازی پروژه برای خرید خدمات قابل مقایسه، کنترل اجرا و پذیرش خروجی‌های قابل اتکاست.

مسیر اجرایی مرتبط

این موضوع مستقیماً به نقش مشاور BIM کارفرما وصل می‌شود.

وقتی کارفرما برای تعریف الزامات، ارزیابی BEP، پایش تعهدات یا پذیرش خروجی‌ها به معیار و ارزیابی مستقل نیاز دارد، مسیر تجاری باید روشن و مستقیم باشد.

خدمت مشاور BIM کارفرما این تصمیم‌ها و کنترل‌ها را به یک مسیر قابل سنجش در طول پروژه متصل می‌کند.