پرش به محتوا
مقاله تحلیلی13 دقیقه مطالعه

چگونه نیاز آموزشی تیم BIM را ارزیابی کنیم؟

چگونه نیاز آموزشی تیم BIM را بر اساس عملکرد واقعی، نقش‌ها و شکاف دانش، مهارت، فرایند یا ساختار ارزیابی کنیم و مداخله مناسب را انتخاب کنیم؟

متن مقاله

مقدمه

هر ضعف عملکردی در یک تیم BIM با آموزش حل نمی‌شود. گاهی مشکل ناشی از کمبود دانش یا مهارت است، اما در موارد دیگر استاندارد نامناسب، مسئولیت مبهم، گردش‌کار ضعیف یا ابزار ناکارآمد عامل اصلی است. این مقاله روشی برای ارزیابی نیاز آموزشی بر اساس کار واقعی تیم ارائه می‌کند تا ابتدا شکاف عملکرد مشخص شود و سپس تصمیم بگیریم کدام نقش به چه آموزشی نیاز دارد و چه زمانی بهتر است به جای برگزاری دوره، ساختار یا فرایند اصلاح شود.

هر ضعف عملکردی در BIM یک مسئله آموزشی نیست

وقتی یک تیم BIM با تأخیر، خطای زیاد، دوباره‌ کاری یا کیفیت نامناسب خروجی مواجه می‌شود، اولین واکنش بسیاری از مدیران این است که تیم به آموزش بیشتری نیاز دارد. این تشخیص همیشه درست نیست. ضعف عملکرد می‌تواند نتیجه کمبود دانش باشد، اما به همان اندازه ممکن است از فرایند نامناسب، استانداردهای ناقص، تقسیم مسئولیت ضعیف، ابزارهای ناکارآمد یا حتی ساختار اشتباه پروژه ناشی شود.

برای مثال، اگر چند کاربر یک نوع خطا را به شکل مشابه تکرار می‌کنند، مسئله لزوماً این نیست که همه آنها Revit را به اندازه کافی بلد نیستند. ممکن است روش صحیح انجام کار در شرکت تعریف نشده باشد، Template پروژه اطلاعات لازم را در اختیار کاربران قرار ندهد یا Familyهای موجود باعث تولید مدل‌های سنگین و ناسازگار شوند. در چنین شرایطی، برگزاری دوره آموزشی بدون اصلاح علت اصلی فقط روش انجام یک فرایند معیوب را بهتر به افراد آموزش می‌دهد.

در مقابل، اگر یک کاربر با وجود وجود استاندارد مشخص و ابزار مناسب هنوز نتواند وظیفه مورد انتظار را به‌ درستی انجام دهد، احتمال وجود یک شکاف دانشی یا مهارتی بیشتر است.

بنابراین قبل از تعریف هر برنامه آموزشی باید یک سؤال ساده مطرح شود:

آیا مشکل واقعاً از توانایی افراد است یا از محیطی که افراد در آن کار می‌کنند؟

نیازسنجی آموزشی مؤثر از همین نقطه شروع می‌شود. هدف آن پیدا کردن موضوعات یک دوره آموزشی نیست؛ هدف، تشخیص علت فاصله میان عملکرد فعلی تیم و عملکرد مورد انتظار است. تنها پس از این تشخیص می‌توان تصمیم گرفت که آموزش، تمرین، اصلاح فرایند، تدوین استاندارد یا مداخله دیگری لازم است. اگر نتیجه این تشخیص وجود یک شکاف دانشی یا مهارتی باشد، خدمت آموزش سازمانی BIM و Revit می‌تواند بر همان نیاز واقعی متمرکز شود.

ارزیابی نیاز آموزشی باید از کار واقعی تیم شروع شود

نیاز آموزشی تیم BIM را نمی‌توان فقط با پرسش‌نامه، خودارزیابی یا فهرستی از دستورات Revit مشخص کرد. ممکن است یک کاربر اعلام کند که با ابزارهای مختلف نرم‌افزار آشناست، اما در زمان اجرای واقعی پروژه نتواند مدل را با سرعت، دقت یا ساختار مورد انتظار تولید کند. برعکس، فردی ممکن است نام بسیاری از ابزارها را نداند، اما بتواند وظایف روزمره خود را به‌درستی و مستقل انجام دهد.

به همین دلیل، ارزیابی باید از کاری شروع شود که افراد واقعاً در پروژه انجام می‌دهند. مدل‌ها، نقشه‌ها، Familyها، روش کار با Worksharing، نحوه اعمال تغییرات طراحی، مدیریت Viewها و کیفیت مستندسازی می‌توانند اطلاعات بسیار بیشتری از یک آزمون تئوری درباره توانایی تیم ارائه دهند.

یکی از روش‌های مؤثر این است که عملکرد فرد در یک بخش واقعی یا شبیه‌ سازی ‌شده از پروژه بررسی شود. برای مثال، از کاربر خواسته شود بخشی از مدل را تکمیل کند، مدارک مورد نیاز را تولید کند یا یک تغییر طراحی را در مدل و نقشه‌ها اعمال کند. در این حالت فقط نتیجه نهایی مهم نیست؛ مسیر انجام کار نیز باید بررسی شود.

مواردی مانند تعداد اصلاحات، زمان انجام کار، نیاز به کمک دیگران، تکرار خطاها و نحوه تصمیم گیری نشان می‌دهند مشکل دقیقاً در کجا قرار دارد.

نیازسنجی آموزشی زمانی قابل اتکاست که عملکرد واقعی اندازه‌گیری شود، نه میزان آشنایی افراد با نام ابزارها و دستورات.

این رویکرد کمک می‌کند ارزیابی به جای حدس درباره توانایی افراد، بر شواهد واقعی از عملکرد تیم BIM متکی باشد.

برای هر نقش، سطح عملکرد مورد انتظار را مشخص کنید

ارزیابی نیاز آموزشی بدون تعریف دقیق انتظار از هر نقش، خیلی زود به یک فهرست عمومی از مهارت‌ها تبدیل می‌شود. در یک تیم BIM، همه افراد قرار نیست یک سطح از دانش و توانایی را داشته باشند و همه نیز مسئول تولید یک نوع خروجی نیستند.

برای مثال، از یک مدل‌ساز انتظار می‌رود مدل را مطابق استاندارد پروژه تولید کند، تغییرات را به‌ درستی اعمال کند و مدارک مرتبط با حوزه کاری خود را آماده نگه دارد. در مقابل، BIM Coordinator باید علاوه بر درک ساختار مدل، بتواند کیفیت مدل‌ها را کنترل کند، مسائل هماهنگی را تشخیص دهد و مشکلات را تا زمان رفع پیگیری کند. BIM Manager نیز باید توانایی طراحی و کنترل فرایندها، استانداردها، نقش‌ها و روش‌های تحویل را داشته باشد. تفاوت سطح مورد انتظار برای نقش‌های مختلف در مقاله چه کسانی در یک شرکت باید Revit و BIM یاد بگیرند و تا چه سطحی؟ دقیق‌تر بررسی شده است.

بنابراین پیش از ارزیابی افراد باید برای هر نقش مشخص شود:

  • چه خروجی‌هایی باید تولید کند؛
  • چه تصمیم‌هایی باید بتواند بگیرد؛
  • چه مشکلاتی را باید بدون کمک دیگران حل کند؛
  • چه سطحی از کیفیت و سرعت از او انتظار می‌رود.

توانمندی مورد نیاز باید بر اساس نقش و مسئولیت تعریف شود، نه بر اساس تعداد ابزارهایی که فرد از Revit می‌شناسد.

این کار یک مبنای روشن برای ارزیابی ایجاد می‌کند. وقتی عملکرد مورد انتظار مشخص باشد، می‌توان عملکرد واقعی فرد را با آن مقایسه کرد و دقیق‌تر فهمید که فاصله موجود از کمبود دانش، ضعف مهارت یا عامل دیگری ناشی شده است.

عملکرد واقعی اعضای تیم را در یک کار واقعی BIM ارزیابی کنید

پس از مشخص شدن سطح عملکرد مورد انتظار برای هر نقش، باید بررسی شود که افراد در عمل تا چه اندازه به آن سطح نزدیک هستند. بهترین روش برای این کار، مشاهده عملکرد آنها در یک وظیفه واقعی یا شبیه ‌سازی‌ شده است؛ نه تکیه بر سابقه کاری، عنوان شغلی یا ادعای تسلط به نرم‌افزار.

برای مثال، می‌توان از یک مدل‌ساز خواست بخشی از پروژه را تکمیل کند، تغییرات طراحی را اعمال کند و مدارک مرتبط را به‌روزرسانی کند. برای یک BIM Coordinator نیز می‌توان یک مدل دارای چند خطای مشخص، ناسازگاری یا مسئله هماهنگی در نظر گرفت و نحوه تشخیص، اولویت ‌بندی و پیگیری مشکل را بررسی کرد.

در این ارزیابی فقط نتیجه نهایی اهمیت ندارد. نحوه رسیدن به نتیجه نیز باید دیده شود. فرد ممکن است خروجی قابل قبولی تحویل دهد، اما برای انجام آن زمان زیادی صرف کند، بارها از دیگران کمک بگیرد یا از روش‌هایی استفاده کند که در پروژه واقعی قابل تکرار و مقیاس ‌پذیر نیستند.

مواردی مانند زمان انجام کار، تعداد اصلاحات، میزان وابستگی به افراد با تجربه‌تر، تکرار خطاها و توانایی حل مسائل غیرمنتظره، شاخص‌های مهم‌تری از یک آزمون صرفاً نرم‌افزاری هستند.

ارزیابی واقعی باید نشان دهد فرد فقط می‌تواند یک دستور را اجرا کند یا می‌تواند مسئولیت کاری خود را با کیفیت قابل اتکا انجام دهد.

این تفاوت، مبنای تشخیص صحیح نیاز آموزشی در مراحل بعدی است.

سطح تسلط را فقط با دانستن دستورات Revit نسنجید

در ارزیابی توانایی اعضای تیم BIM، دانستن نام ابزارها یا حتی توانایی اجرای یک دستور به‌ تنهایی معیار کافی نیست. تفاوت مهمی میان «آشنایی با ابزار»، «استفاده صحیح از آن» و «به‌ کارگیری درست آن در شرایط واقعی پروژه» وجود دارد.

برای مثال، ممکن است کاربری بداند چگونه یک View Template بسازد، اما نتواند تشخیص دهد چه زمانی باید از آن استفاده شود، چگونه باید ساختار آن را با استاندارد پروژه هماهنگ کند یا چگونه از ایجاد تعداد زیادی Template غیرضروری جلوگیری کند. همین موضوع درباره Familyها، Worksharing، فیلترها، پارامترها و بسیاری از ابزارهای دیگر Revit نیز صدق می‌کند.

سطح تسلط را می‌توان در چند مرحله بررسی کرد:

  • آشنایی: فرد مفهوم یا ابزار را می‌شناسد.
  • اجرا: می‌تواند آن را در شرایط معمول به‌درستی استفاده کند.
  • کاربرد مستقل: بدون راهنمایی مداوم می‌تواند درباره روش مناسب تصمیم بگیرد.
  • حل مسئله: در شرایط غیرمعمول یا پیچیده می‌تواند راه‌حل مناسب پیدا کند.
  • کنترل و انتقال دانش: می‌تواند کار دیگران را بررسی کند و روش صحیح را توضیح دهد.

دانستن یک ابزار با توانایی استفاده حرفه‌ای از آن در پروژه یکسان نیست.

این تفکیک کمک می‌کند نیاز آموزشی دقیق‌تر مشخص شود. ممکن است یک نفر به آموزش پایه نیاز نداشته باشد، اما هنوز برای رسیدن به استقلال در پروژه به تمرین، بازخورد یا تجربه هدایت‌ شده بیشتری نیاز داشته باشد.

تشخیص دهید مشکل از دانش، مهارت، فرایند یا ساختار است

پس از مشاهده عملکرد واقعی افراد، مهم‌ترین مرحله این است که علت فاصله میان عملکرد فعلی و عملکرد مورد انتظار به‌ درستی تشخیص داده شود. یک خطا ممکن است در ظاهر مشابه باشد، اما ریشه آن در موقعیت‌های مختلف کاملاً متفاوت باشد.

اگر فرد روش صحیح انجام یک کار را نمی‌داند، با شکاف دانش روبه‌رو هستیم و آموزش می‌تواند مداخله مناسبی باشد. اگر روش را می‌داند اما هنوز نمی‌تواند آن را با سرعت، دقت یا استقلال کافی اجرا کند، مسئله بیشتر شکاف مهارت است و معمولاً با تمرین، بازخورد و تجربه هدایت‌شده بهتر حل می‌شود.

در بعضی موارد افراد توانمند هستند، اما روش انجام کار در پروژه نامشخص یا ناکارآمد است. در این حالت مشکل فرایندی است. برای مثال، ممکن است نحوه تولید مدارک، مدیریت تغییرات یا هماهنگی بین رشته‌ها به‌ درستی تعریف نشده باشد.

نوع چهارم، شکاف ساختاری است. این وضعیت زمانی دیده می‌شود که استاندارد، Template، Family، نقش‌ها، مسئولیت‌ها یا ابزارهای لازم برای اجرای صحیح کار وجود ندارند یا به ‌درستی طراحی نشده‌اند. اگر این زیرساخت هنوز شکل نگرفته باشد، مسئله به پیاده‌سازی BIM مربوط می‌شود، نه صرفاً آموزش.

اگر علت مشکل اشتباه تشخیص داده شود، آموزش می‌تواند فقط سرعت اجرای یک فرایند اشتباه را بیشتر کند.

بنابراین قبل از تعریف هر دوره باید مشخص شود که مسئله از ندانستن افراد است، از کمبود تجربه آنها، از روش انجام کار یا از ساختار BIM سازمان و پروژه. همین تشخیص تعیین می‌کند که راه‌ حل باید آموزش، تمرین، اصلاح فرایند یا یک مداخله ساختاری باشد.

شکاف را در سطح فرد، نقش و تیم تفکیک کنید

پس از شناسایی نوع شکاف، باید مشخص شود این مشکل در چه سطحی رخ می‌دهد. یک ضعف ممکن است فقط به یک فرد مربوط باشد، میان افراد یک نقش یا رشته مشترک باشد یا در کل تیم و حتی ساختار سازمان تکرار شود. این تفکیک مستقیماً بر نوع مداخله اثر می‌گذارد.

اگر فقط یک کاربر در انجام وظیفه‌ای مشخص مشکل دارد، احتمالاً با یک شکاف فردی روبه‌رو هستیم. در این حالت آموزش هدفمند، تمرین یا همراهی کوتاه ‌مدت می‌تواند کافی باشد.

اگر چند نفر که نقش مشابهی دارند یک خطای مشترک را تکرار می‌کنند، مسئله در سطح نقش یا رشته قرار دارد. برای مثال، اگر بیشتر اعضای تیم معماری در مدیریت Viewها، مستندسازی یا استفاده از Familyهای پروژه مشکل مشابهی دارند، بهتر است به‌ جای اصلاح موردی افراد، نیاز مشترک آن گروه بررسی شود.

اما اگر یک مشکل در چند رشته یا در بخش بزرگی از تیم دیده شود، احتمال وجود یک شکاف تیمی یا سازمانی بیشتر است. در این شرایط باید بررسی شود که آیا مشکل واقعاً آموزشی است یا از نبود استاندارد، فرایند مشترک، Template مناسب یا ساختار مسئولیت ناشی می‌شود.

مقیاس مشکل تعیین می‌کند که پاسخ باید فردی، نقش‌محور یا سازمانی باشد.

این تفکیک از برگزاری آموزش‌های عمومی و پرهزینه‌ای جلوگیری می‌کند که فقط بخشی از تیم واقعاً به آنها نیاز دارد.

اولویت مداخله را بر اساس اثر آن بر پروژه تعیین کنید

همه شکاف‌هایی که در ارزیابی شناسایی می‌شوند، اهمیت یکسانی ندارند. ممکن است یک کاربر در بعضی ابزارهای پیشرفته Revit ضعف داشته باشد، اما این ضعف هیچ اثر قابل توجهی بر کیفیت، زمان یا قابلیت تحویل پروژه نداشته باشد. در مقابل، یک مشکل ساده در Worksharing، مدیریت Familyها یا تولید مدارک ممکن است هر روز تکرار شود و بخش قابل توجهی از زمان تیم را از بین ببرد.

برای اولویت‌بندی، بهتر است هر شکاف از سه جهت بررسی شود:

  • تکرار: این مشکل چند بار در جریان عادی پروژه رخ می‌دهد؟
  • اثر: چه میزان بر زمان، کیفیت، هماهنگی یا دوباره‌ کاری اثر می‌گذارد؟
  • ریسک: در صورت اصلاح نشدن، چه خطری برای تحویل پروژه ایجاد می‌کند؟ برای مثال، ضعف در ساخت یک فرم پیچیده ممکن است فقط در پروژه‌های خاص اهمیت داشته باشد؛ اما ناتوانی در مدیریت صحیح Viewها، Worksetها یا تغییرات طراحی می‌تواند در تمام طول پروژه اثرگذار باشد.

اولویت آموزش یا هر مداخله دیگری را پیچیدگی موضوع تعیین نمی‌کند؛ اثر آن بر عملکرد واقعی پروژه تعیین می‌کند.

این رویکرد کمک می‌کند منابع آموزشی روی موضوعاتی متمرکز شوند که بیشترین اثر را بر عملکرد تیم دارند. در نتیجه، برنامه توسعه توانمندی به‌جای تبدیل شدن به مجموعه‌ای از دوره‌های پراکنده، مستقیماً به کاهش خطا، افزایش سرعت و بهبود قابلیت تحویل پروژه متصل می‌شود.

بر اساس نتیجه ارزیابی، مداخله مناسب را طراحی کنید

خروجی نیازسنجی نباید صرفاً یک فهرست از دوره‌ها و موضوعات آموزشی باشد. نتیجه ارزیابی باید مشخص کند برای هر شکاف، چه نوع مداخله‌ای بیشترین احتمال موفقیت را دارد و چه تغییری در عملکرد تیم انتظار می‌رود.

اگر مشکل از کمبود دانش باشد، آموزش هدفمند می‌تواند راه‌ حل اصلی باشد. اگر فرد مفهوم را می‌داند اما در اجرای آن ضعف دارد، تمرین روی یک پروژه واقعی، بازخورد مستمر و همراهی فرد با تجربه‌تر معمولاً مؤثرتر از تکرار یک دوره آموزشی است.

در موارد دیگر، مداخله ممکن است اصلاً آموزشی نباشد. برای مثال:

  • اصلاح Template یا Familyهای پروژه؛
  • بازطراحی گردش‌کار؛
  • تدوین یا اصلاح استانداردها؛
  • تغییر تقسیم مسئولیت‌ها؛
  • ایجاد روش کنترل کیفیت؛
  • بهینه‌سازی یا خودکارسازی یک فعالیت تکراری. در یک برنامه مناسب، برای هر شکاف باید مشخص باشد چه گروهی درگیر است، چه اقدامی انجام می‌شود، نتیجه مورد انتظار چیست و چگونه می‌توان بهبود عملکرد را بعداً بررسی کرد.

هدف نیازسنجی انتخاب دوره آموزشی نیست؛ انتخاب مداخله‌ای است که علت واقعی ضعف عملکرد را برطرف کند.

به همین دلیل، یک برنامه توسعه توانمندی مؤثر معمولاً ترکیبی از آموزش، تمرین، اصلاح ابزارها و بهبود فرایندهاست. این ترکیب باید بر اساس شرایط واقعی تیم و پروژه طراحی شود، نه بر اساس یک سرفصل آموزشی از پیش آماده.

جمع‌بندی

گاهی بهترین نتیجه یک نیازسنجی آموزشی این است که تیم در مقطع فعلی به دوره جدید نیاز ندارد. اگر علت اصلی ضعف عملکرد هنوز برطرف نشده باشد، آموزش می‌تواند هزینه و زمان زیادی مصرف کند بدون اینکه تغییر محسوسی در خروجی پروژه ایجاد شود.

برای مثال، اگر استانداردهای مدل‌سازی هنوز مشخص نشده‌اند، Template پروژه ناقص است یا روش انجام کار بین رشته‌ها تعریف نشده، آموزش کاربران بر اساس شرایط فعلی ممکن است فقط عادت‌های متفاوت و حتی متناقض را تثبیت کند. همین مسئله زمانی رخ می‌دهد که نقش‌ها و مسئولیت‌ها روشن نیستند یا قرار است گردش‌کار پروژه در آینده نزدیک تغییر کند.

در چنین شرایطی بهتر است ابتدا محیط انجام کار اصلاح شود. ممکن است لازم باشد استانداردها تدوین شوند، Template و Familyها بازنگری شوند، مسئولیت‌ها مشخص شوند یا روش تولید و کنترل خروجی تغییر کند. پس از تثبیت این موارد، آموزش می‌تواند دقیقاً بر همان ساختار جدید متمرکز شود.

همچنین اگر افراد دانش پایه را دارند اما هنوز فرصت کافی برای استفاده از آن در یک پروژه واقعی نداشته‌اند، برگزاری دوره بیشتر لزوماً مفید نیست. در این حالت تمرین، پشتیبانی پروژه و بازخورد می‌تواند مؤثرتر باشد. مسیر انتقال از دانش پایه به تمرین و سپس پروژه زنده در مقاله آموزش سازمانی BIM و Revit چه مراحلی دارد؟ توضیح داده شده است.

آموزش زمانی بیشترین اثر را دارد که مشکل واقعاً آموزشی باشد و محیط پروژه نیز امکان استفاده از آموخته‌ها را فراهم کند.

بنابراین نیازسنجی موفق الزاماً به تعریف یک دوره منتهی نمی‌شود. گاهی تصمیم حرفه‌ای این است که ابتدا فرایند، ابزار یا ساختار اصلاح شود و آموزش در مرحله مناسب‌تری انجام گیرد.

مسیر اجرایی مرتبط

این مسئله به آموزش سازمانی BIM وصل می‌شود.

اگر روش، مسئولیت‌ها و معیارهای خروجی مشخص‌اند اما تیم هنوز نمی‌تواند آن‌ها را مستقل و قابل اتکا اجرا کند، آموزش باید به کار واقعی پروژه متصل شود.

BIMFlow تیم را برای اجرای ساختار ازپیش‌تعریف‌شده آماده می‌کند و آموزش را به تمرین، بازخورد و انتقال مسئولیت پیوند می‌دهد.