متن مقاله
مقدمه
همه اعضای یک شرکت به یک سطح از Revit و BIM نیاز ندارند. مدلساز، سرپرست رشته، BIM Coordinator، BIM Manager و مدیر فنی مسئولیتهای متفاوتی دارند و آموزش باید متناسب با کاری باشد که هر نقش واقعاً انجام میدهد. این مقاله سطح شایستگی مورد نیاز نقشهای مختلف را بررسی میکند و تفاوت میان تسلط بر Revit و توانایی کار در یک فرایند BIM را روشن میسازد تا آموزش سازمانی از دورههای یکسان برای همه فاصله بگیرد و به نیاز واقعی تیم متصل شود.
چرا همه افراد شرکت به یک سطح از آموزش Revit و BIM نیاز ندارند؟
وقتی یک شرکت تصمیم میگیرد استفاده از BIM را توسعه دهد، یکی از اولین واکنشها معمولاً برنامهریزی برای آموزش سازمانی BIM و Revit است. در بسیاری از موارد، سادهترین راه این به نظر میرسد که همه اعضای تیم در یک دوره مشابه شرکت کنند؛ اما این رویکرد با واقعیت نقشها و مسئولیتهای متفاوت در یک پروژه BIM سازگار نیست.
مدلساز، سرپرست رشته، BIM Coordinator، BIM Manager و مدیر فنی با یک نوع اطلاعات کار نمیکنند و مسئولیت یکسانی هم ندارند. یک مدلساز باید بتواند مدل و مدارک را مطابق استاندارد پروژه تولید کند، در حالی که سرپرست رشته باید بتواند کیفیت خروجی را ارزیابی و تأیید کند. BIM Coordinator بیشتر با هماهنگی، کنترل مدلها و مدیریت مسائل بینرشتهای درگیر است و BIM Manager باید ساختارها، استانداردها، مسئولیتها و فرایندهای کلی BIM را مدیریت کند.
به همین دلیل، یک دوره یکسان میتواند همزمان برای بعضی افراد بیش از حد فنی و برای بعضی دیگر ناکافی باشد. ممکن است فردی دستورات پیشرفته Revit را یاد بگیرد، اما همچنان نتواند مسئولیت واقعی خود در فرایند BIM را انجام دهد.
مسئله اصلی این نیست که چه کسی باید «Revit بلد باشد»، بلکه این است که هر فرد برای انجام مسئولیت خود به چه نوع شایستگی نیاز دارد.
هدف آموزش سازمانی این نیست که همه افراد به سطح مهارتی یکسان برسند؛ هدف این است که هر نقش توانایی لازم برای انجام مسئولیت خودش را داشته باشد.
سطح آموزش باید بر اساس نقش و مسئولیت تعیین شود
برای تعیین سطح آموزش، عنوان شغلی بهتنهایی کافی نیست. دو نفر با عنوان مشابه ممکن است در عمل مسئولیتهای متفاوتی داشته باشند و در نتیجه به مهارتهای متفاوتی نیاز پیدا کنند. نقطه شروع باید این باشد که هر فرد در فرایند BIM دقیقاً چه کاری انجام میدهد و در برابر چه خروجی یا تصمیمی مسئول است.
میتوان این رابطه را به شکل زیر در نظر گرفت:
نقش ← مسئولیت ← شایستگی مورد نیاز ← عمق آموزش ← معیار ارزیابی
این منطق باید در طراحی مراحل آموزش سازمانی BIM نیز حفظ شود.
ابتدا باید مشخص شود فرد چه نقشی در پروژه یا سازمان دارد. سپس باید بررسی شود که در آن نقش چه چیزهایی را تولید، بررسی، هماهنگ، تأیید یا مدیریت میکند. از دل این مسئولیتها، شایستگیهای مورد نیاز مشخص میشوند؛ بعضی از این شایستگیها به کار با Revit مربوطاند و بعضی دیگر به کنترل فرایند، استانداردها، هماهنگی یا تصمیم گیری.
بعد از مشخصشدن شایستگی مورد نیاز میتوان درباره عمق آموزش تصمیم گرفت. برای یک نفر آشنایی و توانایی بررسی مدل کافی است، در حالی که فرد دیگری باید بتواند مدل تولید کند، خطاها را تشخیص دهد یا استانداردهای سازمان را توسعه دهد.
در نهایت، آموزش باید با یک معیار قابل ارزیابی همراه باشد. حضور در دوره یا آشنایی با دستورات نرمافزار نشان نمیدهد که فرد برای انجام مسئولیت خود آماده است.
سطح آموزش زمانی درست انتخاب شده است که فرد بتواند مسئولیت واقعی خود در فرایند BIM را بدون وابستگی غیرضروری انجام دهد.
تسلط به Revit با شایستگی BIM یکسان نیست
یکی از خطاهای رایج در ارزیابی افراد این است که مهارت بالا در Revit معادل شایستگی بالا در BIM در نظر گرفته شود. در حالی که این دو با یکدیگر مرتبطاند، اما یکسان نیستند.
یک کاربر حرفهای Revit ممکن است در مدلسازی، Family، پارامترها، Schedule، مستندسازی یا حتی Dynamo مهارت بالایی داشته باشد، اما همچنان در موضوعاتی مانند هماهنگی بینرشتهای، کنترل کیفیت، مدیریت اطلاعات، مسئولیتها، استانداردها یا فرایندهای تأیید تجربه کافی نداشته باشد.
از طرف دیگر، یک مدیر فنی یا مدیر پروژه ممکن است سرعت بالایی در مدلسازی نداشته باشد، اما بتواند مدل را بررسی کند، کیفیت خروجی را ارزیابی کند، مشکلات فرایندی را تشخیص دهد و درباره نحوه تحویل یا هماهنگی تصمیم درست بگیرد.
به همین دلیل، نباید همه نقشها را روی یک محور ساده از «مبتدی» تا «پیشرفته» قرار داد. شایستگی مورد نیاز هر نقش ترکیبی از چند توانایی مختلف است؛ از تولید مدل گرفته تا بررسی، هماهنگی، کنترل استانداردها و مدیریت فرایند.
کاربر حرفهای Revit لزوماً BIM Coordinator یا BIM Manager مناسبی نیست؛ همانطور که یک BIM Manager مؤثر الزاماً سریعترین مدلساز تیم نیست. مقاله آیا BIM Manager باید بهترین Revit Modeler تیم باشد؟ معیار انتخاب را بررسی میکند و برای نقشهای هدایت، مسیر رشد جداگانهای در مقاله چگونه از میان اعضای تیم، مدیران داخلی BIM را پرورش دهیم؟ توضیح داده شده است.
در آموزش سازمانی، هدف باید توسعه همان ترکیبی از مهارتهای نرمافزاری و فرایندی باشد که هر نقش برای انجام مسئولیت واقعی خود نیاز دارد.
هر نقش در شرکت به چه سطحی از Revit و BIM نیاز دارد؟
نیاز آموزشی افراد را نمیتوان فقط با یک سطح کلی مانند «مقدماتی»، «متوسط» یا «پیشرفته» مشخص کرد. هر نقش به ترکیب متفاوتی از تواناییهای نرمافزاری، فنی و فرایندی نیاز دارد.
برای مثال، مدلساز باید توان بالایی در تولید صحیح مدل و مدارک داشته باشد، اما ممکن است مسئول طراحی استانداردهای سازمان یا مدیریت هماهنگی بینرشتهای نباشد. در مقابل، BIM Manager ممکن است زمان کمی را صرف مدلسازی مستقیم کند، اما باید بتواند کیفیت فرایندها، استانداردها، مسئولیتها و نحوه اجرای BIM را کنترل کند.
به همین دلیل بهتر است شایستگی هر نقش در چند حوزه جداگانه بررسی شود:
| نقش | تولید در Revit | بررسی مدل | هماهنگی | استانداردها | مدیریت فرایند BIM |
|---|---|---|---|---|---|
| مدلساز | زیاد | متوسط | محدود | متوسط | محدود |
| معمار یا مهندس پروژه | متوسط | زیاد | متوسط | متوسط | متوسط |
| سرپرست رشته | متوسط | زیاد | زیاد | زیاد | متوسط |
| BIM Coordinator | زیاد | زیاد | زیاد | زیاد | زیاد |
| BIM Manager | متوسط | زیاد | زیاد | زیاد | بسیار زیاد |
| مدیر پروژه یا مدیر فنی | محدود | متوسط تا زیاد | متوسط | متوسط | زیاد |
| مسئول Template و استانداردها | بسیار زیاد | زیاد | متوسط | بسیار زیاد | متوسط |
این جدول یک نسخه ثابت برای همه شرکتها نیست. نوع پروژه، ساختار تیم و نحوه تقسیم مسئولیتها میتواند سطح مورد نیاز هر حوزه را تغییر دهد.
مهم این است که برای هر نقش یک پروفایل شایستگی تعریف شود، نه اینکه صرفاً یک سطح Revit به آن اختصاص داده شود.
در شرکتهای کوچک، یک نفر ممکن است چند مسئولیت BIM داشته باشد
ساختار نقشهای BIM در همه شرکتها یکسان نیست. در یک سازمان بزرگ ممکن است BIM Manager، BIM Coordinator، مسئول استانداردها و مدلسازها افراد جداگانهای باشند، اما در بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط چنین تفکیکی عملی نیست.
برای مثال، یک معمار ارشد ممکن است همزمان مسئول مدلسازی، کنترل مدل معماری، هماهنگی با سازه و تأسیسات و نگهداری Template شرکت باشد. در این حالت، برنامه آموزشی او باید مجموعه این مسئولیتها را پوشش دهد، نه فقط عنوان شغلی او را.
این موضوع یک نتیجه مهم دارد: نباید ابتدا فهرستی از سمتهای استاندارد BIM تهیه کرد و سپس افراد را مجبور کرد در آن ساختار قرار بگیرند. بهتر است ابتدا مسئولیتهای واقعی پروژه و سازمان مشخص شوند و بعد تعیین شود چه کسی هر مسئولیت را بر عهده دارد.
در شرکتهای کوچک، ترکیب چند مسئولیت در یک نفر لزوماً مشکل نیست. مشکل زمانی ایجاد میشود که این مسئولیتها مشخص نباشند یا فرد برای بخشی از آنها شایستگی کافی نداشته باشد.
برای مثال، کسی که هم مدلساز و هم BIM Coordinator است، علاوه بر مهارت بالا در Revit باید بتواند کیفیت مدلها را بررسی کند، مسائل بینرشتهای را مدیریت کند و استانداردهای هماهنگی را اجرا کند.
بنابراین واحد مناسب برای طراحی آموزش، «عنوان شغلی» نیست؛ مجموعه مسئولیتهایی است که هر فرد در فرایند BIM بر عهده دارد.
چگونه شایستگی مورد نیاز هر نقش را تعیین کنیم؟
برای تعیین نیاز آموزشی یک فرد، بهتر است از فهرست دورهها شروع نکنیم. نقطه شروع باید مسئولیت واقعی او در پروژه یا سازمان باشد. تا زمانی که مشخص نباشد فرد چه چیزی تولید، بررسی، تأیید یا مدیریت میکند، انتخاب سطح آموزش بیشتر بر حدس متکی خواهد بود.
برای هر نقش میتوان چند سؤال مشخص مطرح کرد:
چه اطلاعات یا مدلهایی را تولید میکند؟
چه خروجیهایی را باید بررسی کند؟
چه خطاهایی را باید بتواند تشخیص دهد؟
چه استانداردهایی را باید رعایت یا کنترل کند؟
در چه تصمیمهایی نقش دارد؟
چه چیزهایی را اجازه دارد تأیید یا رد کند؟
در چه بخشهایی باید مستقل عمل کند؟
پاسخ این سؤالها مشخص میکند که فرد به چه نوع شایستگی نیاز دارد. برای مثال، اگر فرد فقط مسئول تولید مدل باشد، تمرکز آموزش باید بر مدلسازی صحیح و مستندسازی باشد. اگر مسئول کنترل خروجی دیگران است، باید توانایی بررسی، تشخیص خطا و ارزیابی انطباق با استانداردها نیز به برنامه اضافه شود.
در نهایت، برای هر شایستگی باید یک معیار ارزیابی مشخص وجود داشته باشد. اینکه فرد یک دوره را گذرانده یا با یک ابزار آشناست، بهتنهایی نشان نمیدهد که میتواند مسئولیت خود را انجام دهد.
نیاز آموزشی باید از مسئولیت واقعی فرد استخراج شود؛ نه از عنوان شغلی، سابقه کار یا نام یک دوره آموزشی.
چرا آموزش باید بر اساس پروژه و گردشکار واقعی شرکت طراحی شود؟
حتی اگر شایستگی مورد نیاز هر نقش بهدرستی مشخص شده باشد، یک برنامه آموزشی عمومی لزوماً نمیتواند آن شایستگی را ایجاد کند. آموزش زمانی مؤثر است که مستقیماً به نوع پروژهها، استانداردها، ابزارها و گردشکار واقعی شرکت متصل باشد.
برای مثال، BIM Coordinator باید هماهنگی مدلها را یاد بگیرد؛ اما اگر آموزش فقط مجموعهای از قابلیتهای عمومی Revit یا Navisworks باشد و به روش واقعی تبادل مدل، نامگذاری فایلها، کنترل نسخه، بررسی تداخلها و ثبت مسائل در شرکت ارتباطی نداشته باشد، فاصله میان «دانستن ابزار» و «انجام مسئولیت» باقی میماند.
همین موضوع برای مدلسازها نیز صادق است. تمرین روی یک پروژه آموزشی ساده ممکن است برای یادگیری اصول اولیه مناسب باشد، اما در مرحله بعد باید فرد بتواند همان مهارتها را با Template، Familyها، استانداردهای مستندسازی و محدودیتهای واقعی پروژههای شرکت به کار ببرد.
بنابراین آموزش سازمانی بهتر است بهتدریج از مفاهیم عمومی به محیط واقعی کار نزدیک شود. اینکه کدام بخش پیش از پروژه و کدام بخش در پروژه واقعی انجام شود، در مقاله آموزش BIM قبل از پروژه یا حین پروژه؟ بررسی شده است:
ابتدا اصول و ابزارها، سپس تمرینهای مرتبط با رشته، بعد استفاده از استانداردهای شرکت و در نهایت اجرای کنترلشده روی پروژه واقعی.
هدف نهایی این نیست که فرد بتواند تمرین دوره را تکرار کند؛ باید بتواند مسئولیت خود را در شرایط واقعی پروژه انجام دهد.
چه زمانی مشکل آموزش نیست و باید سراغ پیادهسازی BIM رفت؟
همه مشکلاتی که در استفاده از Revit و BIM دیده میشوند، با آموزش حل نمیشوند. اگر مسئله اصلی کمبود دانش یا مهارت افراد باشد، آموزش میتواند پاسخ مناسبی باشد؛ اما وقتی مشکل از ساختار کار ناشی میشود، اضافهکردن دورههای بیشتر معمولاً فقط مسئله را به تعویق میاندازد.
برای مثال، اگر تیم نداند چگونه مدل را درست تولید کند، آموزش لازم است. اما اگر مشخص نباشد چه کسی مدل را کنترل میکند، چه استانداردی باید رعایت شود، نسخه معتبر کدام است یا هماهنگی بین رشتهها چگونه انجام میشود، مسئله دیگر صرفاً آموزشی نیست.
نشانههای رایج یک مشکل ساختاری عبارتاند از:
مسئولیتها بین افراد روشن نیست؛
استانداردهای مدلسازی و مستندسازی تعریف نشدهاند؛
Template و کتابخانههای مورد استفاده کنترل نمیشوند؛
روش مشخصی برای بررسی و تأیید مدل وجود ندارد؛
هماهنگی بینرشتهای به شکل موردی انجام میشود؛
خروجی افراد متفاوت است، حتی وقتی سطح نرمافزاری آنها مناسب است.
در چنین شرایطی، ابتدا باید فرایندها، مسئولیتها، استانداردها و روشهای کنترل طراحی یا اصلاح شوند. اینجا نقطه ورود پیادهسازی BIM است، نه افزودن دورههای آموزشی بیشتر. آموزش بعد از آن معنا پیدا میکند، چون افراد میدانند دقیقاً باید چه روشی را یاد بگیرند و اجرا کنند.
اگر افراد ابزار را میشناسند اما سازمان هنوز نمیداند کار BIM باید چگونه انجام شود، مشکل اصلی آموزش نیست؛ مشکل پیادهسازی BIM است.
جمعبندی
پاسخ کوتاه این است: هر فردی که در تولید، بررسی، هماهنگی، تأیید یا استفاده از اطلاعات BIM نقش دارد، باید به اندازه مسئولیت خود شایستگی لازم را داشته باشد. اما این به معنی آن نیست که همه باید مدلساز حرفهای Revit شوند.
مدلسازها به مهارت عمیقتری در تولید و مستندسازی نیاز دارند. سرپرستان رشته و BIM Coordinatorها باید بتوانند مدلها را بررسی، خطاها را تشخیص و فرایند هماهنگی را کنترل کنند. BIM Manager باید علاوه بر درک کافی از ابزارها، بر استانداردها، مسئولیتها، فرایندها و کیفیت اجرای BIM اشراف داشته باشد. مدیران فنی و پروژه نیز باید آنقدر BIM را بشناسند که بتوانند خروجیها را ارزیابی کنند و تصمیمهای آگاهانه بگیرند.
بنابراین سؤال درست این نیست که «چه کسی باید Revit یاد بگیرد؟» بلکه باید پرسید:
هر نقش برای انجام مسئولیت واقعی خود به چه ترکیبی از مهارت نرمافزاری، فنی و فرایندی نیاز دارد؟
پاسخ به همین سؤال است که مشخص میکند چه کسی باید آموزش ببیند، چه چیزی باید یاد بگیرد و تا چه سطحی باید پیش برود.
هدف آموزش سازمانی، یکسانکردن مهارت افراد نیست؛ هدف، ایجاد شایستگی متناسب با مسئولیت هر نقش است.
