پرش به محتوا
مقاله تحلیلی11 دقیقه مطالعه

چگونه از میان اعضای تیم، مدیران داخلی BIM را پرورش دهیم؟

چگونه افراد مناسب برای نقش‌های داخلی BIM را شناسایی کنیم، مسئولیت و اختیار را تدریجی افزایش دهیم و وابستگی روزمره به مشاور را کاهش دهیم؟

متن مقاله

مقدمه

توان داخلی BIM با انتخاب یک فرد و دادن عنوان BIM Manager شکل نمی‌گیرد. سازمان باید افراد مناسب را بر اساس توان فنی، قدرت پیگیری، درک فرایند و آمادگی برای پذیرش مسئولیت شناسایی کند و اختیار را به‌تدریج همراه با تجربه واقعی به آن‌ها منتقل کند. این مقاله مسیر پرورش نقش‌های داخلی BIM را بررسی می‌کند؛ از انتخاب افراد و تجربه هدایت‌شده تا انتقال تصمیم گیری و کاهش وابستگی روزمره به مشاور، بدون آنکه همه دانش و مسئولیت در یک فرد متمرکز شود.

چرا آموزش فنی به‌تنهایی برای ساختن توان داخلی BIM کافی نیست؟

آموزش نرم‌افزار می‌تواند توانایی افراد را در مدل‌سازی، مستندسازی و استفاده از ابزارهای BIM افزایش دهد، اما این موضوع به‌تنهایی به معنی شکل‌گیری توان داخلی BIM در سازمان نیست. ممکن است اعضای تیم پس از آموزش بتوانند با Revit کار کنند، مدل‌های پیچیده‌تری بسازند یا مسائل فنی بیشتری را حل کنند، اما همچنان برای تصمیم گیری، کنترل کیفیت، هماهنگی بین‌رشته‌ای یا حل مسائل غیرمعمول به یک فرد یا مشاور بیرونی وابسته باشند.

تفاوت اصلی میان افزایش مهارت افراد و ایجاد توان سازمانی در همین نقطه است. توان داخلی زمانی شکل می‌گیرد که بخشی از اعضای تیم بتوانند علاوه بر انجام کار خود، کیفیت خروجی دیگران را بررسی کنند، مشکلات تکرار شونده را تشخیص دهند، اجرای استانداردها را پایش کنند و در محدوده مشخصی از مسئولیت، برای مسائل BIM تصمیم بگیرند.

به همین دلیل، هدف آموزش سازمانی BIM و Revit نباید این باشد که همه اعضای تیم را به یک سطح یکسان از مهارت یا مسئولیت برساند. در بسیاری از تیم‌ها، برخی افراد به مدل‌سازان بسیار توانمندی تبدیل می‌شوند، در حالی که تعداد محدودی ظرفیت پذیرش نقش‌های هدایت، هماهنگی و کنترل را دارند.

توان داخلی BIM زمانی ایجاد می‌شود که دانش از سطح انجام کار فراتر برود و به توان هدایت بخشی از فرایند تبدیل شود.

بنابراین یکی از مراحل مهم پس از آموزش فنی، شناسایی افرادی است که می‌توانند به‌تدریج مسئولیت بیشتری بپذیرند و در آینده بخشی از نقش‌های داخلی BIM را بر عهده بگیرند.

همه اعضای تیم نباید به مدیر BIM تبدیل شوند

یکی از اشتباهات رایج در توسعه تیم BIM این است که تصور شود هر فردی که از نظر فنی قوی‌تر است، باید در ادامه به سمت نقش‌های مدیریتی یا هماهنگی حرکت کند. در عمل، مسیر رشد حرفه‌ای افراد یکسان نیست و توانایی بالا در مدل‌سازی لزوماً به معنی آمادگی برای پذیرش مسئولیت هدایت دیگران نیست.

برخی اعضای تیم ممکن است در مدل‌سازی، مستندسازی، ساخت Family، حل مسائل فنی یا استفاده از ابزارهای پیشرفته بسیار توانمند باشند و بیشترین ارزش را نیز در همین نقش تخصصی ایجاد کنند. در مقابل، نقش‌های داخلی BIM به مجموعه متفاوتی از توانایی‌ها نیاز دارند: پیگیری مسائل، ارتباط با سایر اعضای تیم، درک اثر تصمیم‌ها بر رشته‌های دیگر، کنترل کیفیت و پذیرش مسئولیت تصمیم‌هایی که فقط به کار شخصی محدود نمی‌شوند.

تمایل فرد نیز به‌اندازه توانایی او اهمیت دارد. فردی که علاقه‌ای به هماهنگی، پاسخ‌گویی یا تصمیم گیری درباره کار دیگران ندارد، حتی اگر از نظر فنی بسیار قوی باشد، الزاماً گزینه مناسبی برای این مسیر نیست.

بنابراین هدف نباید تبدیل همه کاربران باتجربه به BIM Coordinator یا مدیر BIM باشد. سطح آموزش و شایستگی باید بر اساس نقش واقعی تعیین شود؛ نه بر اساس یک مسیر یکسان برای همه. راهنمای تعیین سطح آموزش هر نقش این تفاوت را دقیق‌تر توضیح می‌دهد. سازمان باید مسیرهای متفاوتی برای رشد افراد در نظر بگیرد و میان تخصص فنی، پشتیبانی داخلی، هماهنگی و مدیریت BIM تفاوت قائل شود.

مدیر BIM را نباید صرفاً از میان بهترین کاربران نرم‌افزار انتخاب کرد؛ باید افرادی را شناخت که هم توان فنی کافی دارند و هم ظرفیت و تمایل پذیرش مسئولیت گسترده‌تر را نشان می‌دهند. تفاوت دقیق این دو نقش در مقاله آیا BIM Manager باید بهترین Revit Modeler تیم باشد؟ بررسی شده است.

چه کسانی ظرفیت پذیرش نقش‌های هدایت و هماهنگی BIM را دارند؟

انتخاب افراد مناسب برای نقش‌های داخلی BIM نباید فقط بر اساس سرعت مدل‌سازی یا تسلط بیشتر به Revit انجام شود. فردی که قرار است به‌تدریج مسئولیت هدایت یا هماهنگی بیشتری بپذیرد، باید مجموعه‌ای از توانایی‌های فنی و رفتاری را هم‌زمان نشان دهد.

توان فنی همچنان ضروری است؛ زیرا فرد باید بتواند مسائل را درک کند و قضاوت او برای سایر اعضای تیم قابل اتکا باشد. با این‌حال، آنچه او را از یک کاربر ماهر متمایز می‌کند، نحوه برخورد با مسئله است. آیا فقط راه‌حل شخصی خود را پیدا می‌کند، یا می‌تواند علت مشکل را بررسی کند، اثر آن را بر دیگران ببیند و راه‌حلی قابل استفاده برای کل تیم پیشنهاد دهد؟

تمایل به پذیرش مسئولیت نیز اهمیت زیادی دارد. بعضی افراد از نظر فنی بسیار توانمندند، اما علاقه‌ای به پیگیری مسائل دیگران، هماهنگی یا پاسخ‌گویی در برابر تصمیم‌ها ندارند. این افراد الزاماً گزینه نامناسبی نیستند؛ فقط مسیر حرفه‌ای متفاوتی دارند.

در عمل، افراد مناسب معمولاً چند نشانه مشترک دارند: مسائل را تا رسیدن به نتیجه پیگیری می‌کنند، همکاران برای حل مشکلات به آن‌ها مراجعه می‌کنند، می‌توانند موضوعات فنی را روشن توضیح دهند، محدود به رشته خود فکر نمی‌کنند و در مواجهه با مشکل ابتدا به دنبال علت می‌گردند.

هدف، پیدا کردن بهترین کاربر Revit نیست؛ هدف شناسایی افرادی است که می‌توانند از سطح انجام کار شخصی عبور کنند و بخشی از مسئولیت عملکرد تیم را نیز بپذیرند.

مدیر BIM باید مسئله را تشخیص دهد، نه فقط آن را حل کند

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های میان یک کاربر فنی توانمند و فردی که می‌تواند نقش هدایت BIM را بر عهده بگیرد، در نحوه برخورد با مشکلات دیده می‌شود. کاربر ماهر معمولاً می‌تواند یک خطا را برطرف کند؛ اما مدیر داخلی BIM باید بتواند تشخیص دهد چرا آن خطا ایجاد شده و آیا احتمال تکرار آن در بخش‌های دیگر وجود دارد یا نه.

برای مثال، سنگین شدن مدل ممکن است فقط یک مشکل فنی به نظر برسد، اما علت آن می‌تواند در Familyهای نامناسب، جزئیات بیش‌ازحد، ساختار نادرست فایل، لینک‌ها، روش مدل‌سازی یا حتی تصمیم‌های اشتباه در گردش‌کار پروژه باشد. به همین ترتیب، تکرار یک خطای مستندسازی ممکن است ناشی از ضعف یک کاربر نباشد و به Template، استاندارد داخلی یا روش کنترل کیفیت مربوط شود.

فردی که برای نقش‌های مدیریتی BIM پرورش داده می‌شود، باید بتواند میان «نشانه» و «علت» تفاوت قائل شود. همین منطق در سطح مشاوره نیز مبنای تشخیص مسئله BIM پیش از ارائه راه‌حل است. این یعنی پیش از ارائه راه‌حل، بررسی کند مسئله در کدام سطح قرار دارد: کاربر، مدل، ابزار، استاندارد، هماهنگی یا فرایند.

این نوع نگاه باعث می‌شود مسائل فقط به‌صورت موردی رفع نشوند، بلکه از تکرار آن‌ها نیز جلوگیری شود.

نقش هدایت BIM از جایی آغاز می‌شود که فرد به‌جای اصلاح مداوم خطاها، بتواند الگوی ایجاد آن‌ها را تشخیص دهد و برای برطرف کردن علت اصلی اقدام کند.

از پشتیبانی فنی تا کنترل کیفیت؛ مسئولیت باید مرحله‌به‌مرحله افزایش یابد

پرورش مدیران داخلی BIM نباید با واگذاری ناگهانی یک عنوان یا مجموعه‌ای از مسئولیت‌های سنگین انجام شود. افراد منتخب باید در طول کار واقعی پروژه، به‌تدریج از نقش پشتیبان فنی به سمت نقش‌هایی با مسئولیت بیشتر حرکت کنند. به همین دلیل بخشی از این رشد باید در جریان پروژه واقعی و با پشتیبانی کنترل‌شده اتفاق بیفتد.

در مراحل ابتدایی، ممکن است فرد بیشتر به همکاران در حل مسائل فنی کمک کند یا مشکلات تکرارشونده را شناسایی کند. در ادامه می‌توان بخشی از کنترل‌های مشخص را به او سپرد؛ مانند بررسی رعایت استانداردهای نام‌گذاری، کنترل کیفیت مدل، بررسی برخی خطاهای متداول یا پایش روش‌های مستندسازی.

با افزایش تجربه، مسئولیت او می‌تواند از «حل مشکل برای دیگران» به «بررسی کیفیت کار و جلوگیری از تکرار مشکل» تغییر کند. در این مرحله، فرد باید بتواند تشخیص دهد کدام انحراف فقط یک خطای موردی است و کدام مورد نشان‌دهنده ضعف در روش کار، استاندارد یا گردش‌کار تیم است.

این انتقال باید کنترل‌شده باشد. فردی که هنوز در حال یادگیری است نباید مسئولیتی فراتر از توان و اختیار خود بپذیرد، و از طرف دیگر نباید برای مدت طولانی فقط در نقش پشتیبان فنی باقی بماند.

رشد نقش‌های داخلی BIM زمانی اتفاق می‌افتد که مسئولیت افراد هم‌زمان با افزایش تجربه، قضاوت و توان کنترل آن‌ها توسعه پیدا کند.

هدف نهایی این مرحله، ایجاد فردی نیست که همه مشکلات تیم را شخصاً حل کند؛ بلکه پرورش کسی است که بتواند کیفیت کار دیگران را بهتر کند و از تبدیل شدن خود به یک گلوگاه جدید جلوگیری کند.

چگونه اختیار تصمیم گیری را به‌تدریج به افراد منتخب منتقل کنیم؟

افزایش مسئولیت بدون افزایش متناسب اختیار، یکی از خطاهای رایج در شکل‌دهی نقش‌های داخلی BIM است. اگر فردی مسئول کنترل کیفیت، هماهنگی یا پاسخ‌گویی به تیم باشد اما نتواند درباره مسائل روزمره تصمیم بگیرد، در عمل فقط به واسطه‌ای برای انتقال مشکلات به مدیر یا مشاور تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، اختیار تصمیم گیری باید هم‌زمان با رشد تجربه فرد توسعه پیدا کند. در ابتدا می‌توان تصمیم‌های محدود و کم‌ریسک را به او سپرد؛ مانند نحوه برخورد با خطاهای تکرارشونده، اجرای استانداردهای موجود یا اصلاح برخی مشکلات مشخص در مدل. با افزایش اعتماد و تجربه، دامنه تصمیم‌ها می‌تواند به هماهنگی بین اعضای تیم، کنترل خروجی‌ها و حل مسائل غیرروتین گسترش پیدا کند.

در عین حال، حدود اختیار باید روشن باشد. تصمیم‌هایی مانند تغییر استانداردهای سازمانی، تغییر الزامات قراردادی BIM، اصلاح اساسی BEP یا تصمیم‌هایی که بر تعهدات رسمی پروژه اثر می‌گذارند، معمولاً نباید بدون سطح مناسبی از تأیید انجام شوند.

هدف، واگذاری کامل تصمیم گیری نیست؛ هدف ایجاد محدوده‌ای روشن است که فرد بتواند در آن با اطمینان و مسئولیت تصمیم بگیرد.

این فرایند باعث می‌شود فرد به‌تدریج از اجرای دستورها به قضاوت حرفه‌ای برسد. زمانی که تصمیم‌های روزمره دیگر نیازمند مداخله مستمر مشاور یا مدیر ارشد نباشند، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های شکل‌گیری توان داخلی BIM ظاهر شده است.

با رشد توان داخلی، نقش مشاور چگونه باید تغییر کند؟

در مراحل ابتدایی آموزش و توسعه تیم، طبیعی است که مشاور نقش فعالی در حل مسائل، پاسخ‌گویی به پرسش‌ها، کنترل خروجی‌ها و تصمیم گیری درباره روش کار داشته باشد. اما اگر این الگو برای مدت طولانی بدون تغییر ادامه پیدا کند، سازمان به‌جای ساختن توان داخلی، فقط وابستگی خود را به مشاور تثبیت کرده است.

با رشد افراد منتخب، نقش مشاور باید به‌تدریج از «حل مستقیم مسئله» به «راهنمایی، بازبینی و نظارت» تغییر کند. در ابتدا ممکن است مشاور راه‌حل را پیشنهاد دهد و فرد داخلی آن را اجرا کند. در مرحله بعد، فرد داخلی باید خودش مسئله را تحلیل و راه‌حل پیشنهادی را ارائه کند و مشاور فقط آن را بازبینی کند. در مراحل بالاتر، تصمیم‌های روزمره باید در داخل تیم گرفته شوند و مشاور تنها در مسائل پیچیده، تغییرات ساختاری یا تصمیم‌های خارج از حدود اختیار تیم وارد شود.

این تغییر نقش باید آگاهانه انجام شود. اگر مشاور همچنان به همه پرسش‌ها مستقیماً پاسخ دهد یا هر مسئله‌ای را شخصاً حل کند، افراد داخلی فرصت شکل‌دادن قضاوت حرفه‌ای خود را پیدا نمی‌کنند.

یکی از نشانه‌های موفقیت آموزش سازمانی این است که نیاز به مداخله مستقیم مشاور کاهش پیدا کند، بدون آن‌که کیفیت تصمیم‌ها و خروجی‌ها افت کند.

در این مرحله، مشاور دیگر مرکز عملیات روزمره BIM نیست؛ بلکه به مرجع بازبینی، پشتیبانی در مسائل پیچیده و همراه توسعه بعدی سازمان تبدیل می‌شود.

جمع‌بندی

توان داخلی واقعی در BIM به این معنا نیست که سازمان دیگر هیچ‌گاه به مشاور یا متخصص بیرونی نیاز نداشته باشد. مقاله با وجود BIM Manager، چه زمانی به مشاور BIM نیاز داریم؟ مرز این دو نقش را توضیح می‌دهد. حتی تیم‌های بالغ نیز ممکن است برای ممیزی، پروژه‌های پیچیده، توسعه استانداردها، اتوماسیون پیشرفته یا تغییرات مهم در روش‌های کاری از پشتیبانی بیرونی استفاده کنند. تفاوت اصلی در میزان وابستگی روزمره است.

سازمانی که به توان داخلی مناسبی رسیده است، باید بتواند بخش عمده مسائل جاری BIM را در داخل خود مدیریت کند. پرسش‌های تکرارشونده بدون ارجاع مستقیم به مشاور پاسخ داده می‌شوند، کنترل کیفیت به‌صورت منظم انجام می‌شود، اجرای استانداردها نیازمند یادآوری دائمی نیست و افراد مسئول می‌توانند مسائل بین‌رشته‌ای را تا سطح مشخصی هماهنگ و پیگیری کنند.

نشانه مهم دیگر، کیفیت ارجاع مسائل است. تیم داخلی باید بداند کدام موضوع را می‌تواند خودش حل کند، کدام مورد نیازمند تصمیم مدیریتی است و چه زمانی باید از مشاور کمک بگیرد. در چنین شرایطی، مشاور با مشکلات خام و تعریف‌نشده مواجه نمی‌شود؛ بلکه مسئله‌ای مشخص، بررسی‌شده و همراه با اطلاعات کافی برای تصمیم گیری دریافت می‌کند.

توان داخلی زمانی شکل گرفته است که BIM برای ادامه کار روزمره به حضور دائمی یک فرد بیرونی وابسته نباشد.

در این نقطه، دانش فقط در افراد باقی نمانده است؛ نقش‌های داخلی قادرند بخشی از هدایت، کنترل و تصمیم گیری BIM را بر عهده بگیرند و سازمان می‌تواند این توان را در پروژه‌های بعدی نیز حفظ و توسعه دهد.

مسیر اجرایی مرتبط

این مسئله به آموزش سازمانی BIM وصل می‌شود.

اگر روش، مسئولیت‌ها و معیارهای خروجی مشخص‌اند اما تیم هنوز نمی‌تواند آن‌ها را مستقل و قابل اتکا اجرا کند، آموزش باید به کار واقعی پروژه متصل شود.

BIMFlow تیم را برای اجرای ساختار ازپیش‌تعریف‌شده آماده می‌کند و آموزش را به تمرین، بازخورد و انتقال مسئولیت پیوند می‌دهد.