پرش به محتوا
مقاله تحلیلی15 دقیقه مطالعه

چه زمانی یک شرکت یا پروژه به مشاور BIM نیاز دارد؟

چه زمانی مسئله BIM با آموزش، نیروی بیشتر یا اصلاح فنی حل می‌شود و چه زمانی برای تشخیص، ارزیابی مستقل، پیاده‌سازی یا بهینه‌سازی به مشاور BIM نیاز داریم؟

متن مقاله

مقدمه

هر مسئله BIM به مشاور نیاز ندارد. بعضی مشکلات با آموزش، افزایش ظرفیت یا اصلاح فنی محدود حل می‌شوند، در حالی که مسائل ساختاری، تشخیص علت‌های مبهم یا نیاز به ارزیابی مستقل می‌توانند مداخله مشاور را توجیه کنند. این مقاله موقعیت‌هایی را بررسی می‌کند که حضور مشاور BIM ارزش ایجاد می‌کند و در مقابل، شرایطی را توضیح می‌دهد که تیم داخلی می‌تواند مسئله را مدیریت کند. هدف، انتخاب نوع مداخله بر اساس علت واقعی است، نه استفاده خودکار از مشاوره برای هر مشکل.

مشاور BIM فقط برای شروع پیاده سازی نیست

بسیاری از شرکت‌ها زمانی به فکر استفاده از مشاور BIM می‌افتند که هنوز در ابتدای مسیر هستند؛ زمانی که باید درباره انتخاب نرم‌افزار، آموزش تیم، تدوین استانداردها یا تعریف روش‌های اجرایی تصمیم بگیرند. این یکی از موقعیت‌های رایج برای استفاده از مشاوره است، اما تنها موقعیت نیست.

اگر ابتدا می‌خواهید خود این نقش و مرز مسئولیت آن را روشن کنید، مقاله مشاور بیم (BIM) چیست و چه کاری انجام می‌دهد؟ تعریف پایه این جایگاه را توضیح می‌دهد.

ممکن است یک شرکت سال‌ها با Revit و فرایندهای BIM کار کرده باشد و همچنان در مقطعی به مشاور نیاز پیدا کند. برای مثال، ممکن است روش‌های اجرایی میان تیم‌ها یکسان نباشد، استانداردهای موجود در پروژه‌های واقعی کارایی لازم را نداشته باشند، پروژه‌ای با تأخیر و دوباره‌کاری مواجه شده باشد یا مدیریت سازمان نتواند علت افت عملکرد BIM را به‌درستی تشخیص دهد.

در چنین شرایطی، مسئله دیگر «شروع BIM» نیست. مسئله می‌تواند اصلاح یک فرایند، بازنگری ساختار مسئولیت‌ها، ارزیابی مستقل عملکرد، حل یک گلوگاه فنی یا تصمیم گیری درباره مسیر بعدی سازمان باشد.

از طرف دیگر، وجود هر مشکل در Revit یا BIM به این معنا نیست که سازمان به مشاور نیاز دارد. بعضی مسائل با آموزش، نیروی بیشتر، اصلاح فنی محدود یا تصمیم گیری داخلی قابل حل هستند.

نیاز به مشاور BIM زمانی ایجاد می‌شود که مسئله از یک مشکل اجرایی ساده فراتر برود و برای تشخیص، تصمیم گیری یا اصلاح آن به دیدی ساختاری و مستقل نیاز باشد.

بنابراین، پیش از آنکه درباره انتخاب مشاور تصمیم گرفته شود، باید ابتدا مشخص شود مسئله واقعی چیست. این نقطه شروع را در مقاله مشاور BIM چگونه مشکلات پروژه یا سازمان را تشخیص می‌دهد؟ به‌صورت مرحله‌ای بررسی کرده‌ایم.

اول مشخص کنید مسئله BIM شما چیست

پیش از آنکه یک شرکت تصمیم بگیرد به مشاور BIM نیاز دارد یا نه، باید مشخص کند با چه نوع مسئله‌ای روبه‌رو است. بسیاری از مشکلاتی که در ظاهر شبیه یکدیگر هستند، علت‌های کاملاً متفاوتی دارند و در نتیجه راه حل یکسانی هم ندارند.

برای مثال، کند بودن تولید ممکن است ناشی از ضعف مهارتی تیم باشد، اما می‌تواند از گردش‌کار نامناسب، ساختار غلط مدل، مسئولیت‌های نامشخص یا استانداردهایی ناشی شود که با شرایط واقعی پروژه تناسب ندارند. در چنین وضعیتی، افزایش نیرو یا برگزاری یک دوره آموزشی لزوماً مسئله را حل نمی‌کند.

به‌طور کلی، مسائل BIM را می‌توان در چند گروه اصلی بررسی کرد:

  • مسئله توانمندی: تیم دانش یا مهارت کافی برای انجام بخشی از کار را ندارد.

  • مسئله فرایند : افراد توانمند هستند، اما روش انجام کار ناکارآمد، تکراری یا ناهماهنگ است.

  • مسئله ساختار و مسئولیت: نقش‌ها، حدود اختیار، معیارهای کنترل یا مسیر تصمیم گیری روشن نیست.

  • مسئله فنی: یک گلوگاه مشخص در مدل، نرم‌افزار، هماهنگی یا تبادل اطلاعات وجود دارد.

  • مسئله تصمیم گیری و کنترل: سازمان برای انتخاب مسیر، ارزیابی عملکرد یا قضاوت مستقل به اطلاعات و تجربه بیشتری نیاز دارد.

تشخیص اشتباه نوع مسئله معمولاً به انتخاب راه حل اشتباه منجر می‌شود.

بنابراین نقطه شروع مشاوره نباید ارائه راه حل آماده باشد. ابتدا باید مشخص شود مشکل در کدام لایه قرار دارد و آیا واقعاً به مداخله مشاور نیاز دارد یا می‌توان آن را با آموزش، اصلاح فنی، نیروی بیشتر یا تصمیم گیری داخلی حل کرد.

وقتی شرکت می‌خواهد BIM را به ‌صورت ساختاری پیاده سازی کند

شروع استفاده از Revit یا تشکیل یک تیم مدل‌سازی لزوماً به معنی پیاده سازی BIM نیست. زمانی که BIM قرار است بر روش کار چند رشته، چند پروژه یا بخش‌های مختلف سازمان اثر بگذارد، تصمیم‌ها از سطح نرم‌افزار فراتر می‌روند و به ساختار اجرایی سازمان مربوط می‌شوند.

در این مرحله باید مشخص شود BIM دقیقاً برای چه اهدافی استفاده خواهد شد، چه خروجی‌هایی از تیم‌ها انتظار می‌رود، مسئولیت‌ها چگونه تقسیم می‌شوند، چه استانداردهایی لازم است و اجرای فرایند از کدام پروژه یا بخش آغاز شود. همچنین باید روشن باشد که آموزش تیم، تدوین Template، کنترل کیفیت و هماهنگی بین رشته‌ها چگونه به یک روش اجرایی واحد متصل می‌شوند.

مشاور BIM در چنین شرایطی می‌تواند به سازمان کمک کند تا پیش از گسترش استفاده از BIM، مسیر اجرا را متناسب با نیازها، منابع و نوع پروژه‌های خود طراحی کند. این موضوع به ‌ویژه زمانی اهمیت دارد که سازمان تجربه داخلی محدودی دارد یا قرار است تغییر هم‌زمان در چند تیم ایجاد شود.

پیاده سازی BIM زمانی به مشاوره جدی نیاز پیدا می‌کند که موضوع فقط یادگیری ابزار نباشد، بلکه سازمان بخواهد روش تولید، کنترل و تبادل اطلاعات پروژه را تغییر دهد.

اگر مسئله سازمان ایجاد همین ساختار از ابتداست، مسیر پیاده‌سازی BIM و راهنمای پیاده‌سازی BIM چیست؟ نقطه شروع دقیق‌تری هستند.

البته هر شرکتی برای شروع BIM الزاماً به مشاور نیاز ندارد. اگر تیم داخلی تجربه کافی، ساختار روشن و توان هدایت این تغییر را داشته باشد، ممکن است بتواند بخش مهمی از مسیر را مستقل پیش ببرد.

وقتی BIM اجرا شده، اما روش کار بین تیم‌ها هماهنگ نیست

در بسیاری از شرکت‌ها BIM سال‌هاست اجرا می‌شود، اما روش کار به افراد یا تیم‌های مختلف وابسته مانده است. یک تیم مدل را به شیوه‌ای ساختاربندی می‌کند، تیم دیگر از نام‌گذاری متفاوتی استفاده می‌کند و روش تهیه مدارک، کنترل مدل یا تبادل اطلاعات نیز از پروژه‌ای به پروژه دیگر تغییر می‌کند.

وجود تفاوت میان رشته‌ها به ‌خودی ‌خود مشکل نیست. معماری، سازه و تأسیسات الزاماً نباید دقیقاً یک گردش‌کار داشته باشند. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که این تفاوت‌ها بدون منطق مشترک، بدون معیار کنترل و بدون ارتباط با نیازهای پروژه شکل گرفته باشند.

در چنین شرایطی معمولاً چند نشانه دیده می‌شود:

  • اعضای جدید تیم باید روش هر پروژه را از ابتدا یاد بگیرند.

  • انتقال نیرو بین پروژه‌ها دشوار است.

  • کیفیت خروجی به تجربه افراد خاص وابسته می‌شود.

  • هماهنگی بین رشته‌ها به تصمیم‌های موردی و شفاهی وابسته می‌ماند.

  • کنترل کیفیت در هر پروژه تعریف متفاوتی پیدا می‌کند.

مشاور BIM در اینجا قرار نیست همه تیم‌ها را مجبور به یک روش یکسان کند. نقش اصلی، شناسایی بخش‌هایی است که باید استاندارد و مشترک باشند و جداکردن آن‌ها از بخش‌هایی که می‌توانند متناسب با رشته یا نوع پروژه انعطاف داشته باشند.

هدف استانداردسازی این نیست که همه یکسان کار کنند؛ هدف این است که تفاوت‌ها کنترل ‌شده، قابل فهم و قابل تحویل باشند.

اگر روش اجرای BIM بیش از آنکه به ساختار سازمان وابسته باشد به افراد وابسته باشد، معمولاً زمان بازنگری در فرایندها فرا رسیده است.

وقتی استانداردهای BIM وجود دارند، اما در عمل جواب نمی‌دهند

داشتن استاندارد BIM، Template، دستورالعمل نام‌گذاری یا چک‌لیست کنترل کیفیت به این معنا نیست که فرایند BIM به ‌درستی اجرا می‌شود. در بعضی سازمان‌ها اسناد و قواعد زیادی وجود دارد، اما تیم‌ها در پروژه واقعی از آن‌ها عبور می‌کنند، تفسیرهای متفاوت دارند یا ناچار می‌شوند برای تحویل کار، راه‌های میان‌بر پیدا کنند.

در این شرایط، مشکل همیشه «عدم پایبندی تیم» نیست. ممکن است خود استاندارد با واقعیت پروژه تناسب نداشته باشد. برای مثال، بیش از حد پیچیده باشد، برای نوع دیگری از پروژه نوشته شده باشد، کنترل‌های دستی زیادی ایجاد کند یا مسئولیت اجرای آن مشخص نباشد.

چند نشانه رایج عبارت‌اند از:

  • اعضای تیم مرتب از قواعد استثنا می‌گیرند.

  • استاندارد وجود دارد، اما کنترل اجرای آن دشوار است.

  • Template یا روش‌های تعریف ‌شده باعث افزایش کار دستی می‌شوند.

  • هر پروژه برای قابل‌ اجراشدن استاندارد مجبور به تغییرات گسترده می‌شود.

  • اسناد رسمی با روش واقعی کار تیم فاصله دارند.

در چنین وضعیتی، مشاور BIM باید به‌ جای افزودن دستورالعمل‌های بیشتر، بررسی کند کدام بخش استاندارد واقعاً مفید است، کدام بخش باید ساده شود و کجا باید فرایند یا مسئولیت‌ها بازطراحی شوند.

استاندارد BIM زمانی ارزش دارد که در پروژه واقعی قابل اجرا، قابل کنترل و متناسب با خروجی مورد انتظار باشد.

گاهی بلوغ BIM نه با اضافه ‌کردن قواعد جدید، بلکه با حذف قواعد غیر ضروری و تبدیل استانداردها به روش‌های عملی‌تر افزایش پیدا می‌کند.

وقتی پروژه BIM از کنترل خارج می‌شود

در برخی پروژه‌ها مسئله دیگر فقط ضعف یک مدل یا تأخیر یک تیم نیست. نشانه‌های مختلف به‌ صورت هم ‌زمان ظاهر می‌شوند: مدل‌ها سنگین و کند می‌شوند، هماهنگی بین رشته‌ها عقب می‌افتد، دوباره‌ کاری افزایش پیدا می‌کند، خروجی‌ها ناقص می‌مانند و تیم برای جبران زمان ازدست ‌رفته فشار بیشتری تحمل می‌کند.

در چنین شرایطی، واکنش معمول این است که نیرو اضافه شود، ساعات کاری افزایش پیدا کند یا از تیم خواسته شود سریع‌تر مدل‌سازی کند. اما اگر علت اصلی مشکل در ساختار مدل، گردش‌کار، توالی تصمیم گیری یا تقسیم مسئولیت‌ها باشد، افزایش سرعت تولید لزوماً پروژه را سریع‌تر نمی‌کند.

نشانه‌های مهم از دست رفتن کنترل می‌تواند شامل این موارد باشد:

  • مسائل هماهنگی سریع‌تر از آنکه بسته شوند، انباشته می‌شوند.

  • مشخص نیست کدام مدل یا خروجی در هر لحظه اولویت دارد.

  • تصمیم‌های حل‌نشده مانع ادامه کار چند تیم می‌شوند.

  • دوباره‌کاری به یک اتفاق تکرارشونده تبدیل شده است.

  • وضعیت واقعی پیشرفت با برنامه تحویل فاصله دارد.

در این مرحله، نقش مشاور BIM پیش از هر چیز تشخیص است: باید مشخص شود کدام مشکلات فقط نشانه‌اند و گلوگاه اصلی در کجا قرار دارد.

تأخیر، مدل سنگین یا Clash زیاد تشخیص نیستند؛ این‌ها نشانه‌هایی هستند که باید علت آن‌ها پیدا شود.

اگر این نشانه‌ها هم‌زمان با فشار تحویل و انباشت دوباره‌کاری ظاهر شده‌اند، مقاله وقتی پروژه BIM به بن‌بست می‌رسد، اصلاح را از کجا باید شروع کرد؟ چارچوب بازیابی پروژه را توضیح می‌دهد.

در یک پروژه بحرانی، اولین اقدام مؤثر معمولاً شتاب ‌دادن به تولید نیست؛ بازگرداندن کنترل به فرایند تحویل است.

وقتی کارفرما نمی‌تواند اجرای BIM را مستقل کنترل و ارزیابی کند

در پروژه‌هایی که BIM به‌عنوان بخشی از الزامات قرارداد تعریف شده است، کارفرما فقط دریافت‌کننده مدل نیست. باید بتواند تشخیص دهد آیا فرایند BIM مطابق الزامات پروژه اجرا شده، خروجی‌ها قابل اتکا هستند و تیم‌های مشاور یا پیمانکار تعهدات خود را به‌ درستی انجام داده‌اند یا نه.

مشکل زمانی ایجاد می‌شود که کارفرما برای این ارزیابی به همان تیمی وابسته باشد که مسئول تولید خروجی است. در این حالت ممکن است گزارش‌های هماهنگی، مدل‌ها،BEP یا مدارک تحویلی دریافت شوند، اما مرجع مستقلی برای سنجش کیفیت، کفایت یا انطباق آن‌ها وجود نداشته باشد.

نیاز به مشاور BIM از سمت کارفرما معمولاً زمانی جدی‌تر می‌شود که باید مواردی مانند این کنترل شوند:

  • الزامات BIM و معیارهای تحویل؛

  • کیفیت و قابلیت اجرای BEP؛

  • میزان انطباق مدل‌ها و خروجی‌ها با قرارداد؛

  • روند هماهنگی و رفع مسائل بین رشته‌ای؛

  • کیفیت تحویل نهایی و قابلیت استفاده از اطلاعات.

در این نقش، مشاور نباید جای تیم طراح یا پیمانکار را بگیرد. وظیفه او ایجاد یک لایه مستقل برای تعریف معیار، پایش اجرا و ارزیابی خروجی است.

وقتی همان تیمی که خروجی BIM را تولید می‌کند تنها مرجع ارزیابی آن نیز باشد، کارفرما کنترل مستقلی بر کیفیت اجرای BIM ندارد.

برای این موقعیت، خدمات مشاور BIM کارفرما بر تعریف معیار، بررسی BEP، پایش اجرا و ارزیابی مستقل تحویل متمرکز است.

این نیاز به‌ ویژه در پروژه‌های بزرگ، چند رشته‌ای یا دارای الزامات قراردادی پیچیده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

وقتی تیم داخلی برای تشخیص یا حل مسئله به ارزیابی مستقل نیاز دارد

گاهی تیم BIM از نظر فنی توانمند است، اما مسئله‌ای پیش می‌آید که حل آن فقط به مهارت نرم‌افزاری وابسته نیست. چند تیم ممکن است علت مشکل را متفاوت ببینند، مسئولیت‌ها بین واحدها پخش شده باشد یا افراد درگیر تولید روزانه آن ‌قدر به فرایند موجود عادت کرده باشند که نتوانند گلوگاه اصلی را به ‌روشنی تشخیص دهند.

در چنین شرایطی، نیاز به مشاور لزوماً به معنی ضعف تیم داخلی نیست. مسئله ممکن است این باشد که تیم برای ارزیابی بی‌ طرفانه به دیدگاهی خارج از ساختار اجرایی خود نیاز دارد.

این وضعیت معمولاً زمانی دیده می‌شود که:

  • درباره علت اصلی مشکل بین تیم‌ها اختلاف نظر وجود دارد.

  • راه حل پیشنهادی یک بخش، برای بخش دیگر هزینه یا مشکل جدید ایجاد می‌کند.

  • کسی اختیار کافی برای تغییر یک فرایند بین رشته‌ای ندارد.

  • مشکل چند بار تکرار شده، اما اصلاحات قبلی نتیجه پایدار ایجاد نکرده‌اند.

  • تصمیم گیری تحت فشار زمان، تحویل یا تعارض منافع انجام می‌شود.

در این حالت، نقش مشاور ارائه یک پاسخ از پیش آماده نیست. ابتدا باید وضعیت موجود، مسیر تولید اطلاعات، مسئولیت‌ها و نقاط تصمیم گیری بررسی شوند تا مشخص شود مسئله واقعی در کجا قرار دارد.

گاهی ارزش مشاوره در دانستن یک راه حل جدید نیست؛ در توانایی مشاهده مسئله بدون وابستگی به فرضیات و محدودیت‌های فرایند موجود است.

وجود تیم داخلی یا BIM Manager این نیاز را به‌طور خودکار حذف نمی‌کند؛ تفاوت این دو نقش را در با وجود BIM Manager، چه زمانی به مشاور BIM نیاز داریم؟ بررسی کرده‌ایم.

اگر نتیجه این ارزیابی نشان دهد تیم داخلی قادر به اجرای اصلاحات است، ادامه کار نیز الزاماً نباید به وابستگی طولانی‌ مدت به مشاور منجر شود.

وقتی سازمان به بهینه سازی BIM یا تصمیم گیری درباره مسیر بعدی نیاز دارد

گاهی BIM در سازمان اجرا شده و پروژه‌ها نیز در حال تحویل هستند، اما مدیریت به این نتیجه می‌رسد که روش فعلی می‌تواند بهتر باشد. در این مرحله، مسئله دیگر شروع BIM نیست؛ مسئله این است که آیا زمان، کیفیت و قابلیت کنترل فرایند با منابعی که صرف می‌شود تناسب دارد یا نه.

ممکن است برخی فعالیت‌ها بیش از حد دستی باشند، کنترل کیفیت زمان زیادی بگیرد،Template یا Familyها با نیاز پروژه‌های جدید هماهنگ نباشند یا بخشی از گردش‌کار قابلیت اتوماسیون داشته باشد. در بعضی موارد نیز سازمان باید درباره مسیر بعدی خود تصمیم بگیرد؛ برای مثال اینکه ساختار تیم BIM تغییر کند، نقش‌های داخلی توسعه پیدا کنند، بخشی از کار برون ‌سپاری شود یا سرمایه ‌گذاری روی ابزار و اتوماسیون توجیه دارد یا نه.

در چنین شرایطی، مشاور BIM می‌تواند ابتدا عملکرد موجود را بررسی کند و به‌ جای پیشنهاد تغییرات گسترده، نقاطی را شناسایی کند که بیشترین اثر را بر زمان، خطا یا کیفیت تحویل دارند.

بهینه سازی BIM به معنی استفاده بیشتر از ابزار نیست؛ باید نتیجه آن در عملکرد واقعی پروژه قابل مشاهده باشد.

وقتی ساختار موجود قابل اجراست اما کند، پرخطا یا پرهزینه عمل می‌کند، مسئله به بهینه‌سازی BIM نزدیک‌تر است؛ مقاله بهینه‌سازی BIM چیست و چه زمانی یک شرکت به آن نیاز دارد؟ مرز آن را با پیاده‌سازی روشن می‌کند.

همین منطق در تصمیم گیری نیز اهمیت دارد. تغییر ساختار، نرم‌افزار یا فرایند زمانی ارزشمند است که بر اساس مسئله مشخص و نتیجه مورد انتظار انجام شود، نه صرفاً به این دلیل که روش جدیدتری در بازار وجود دارد.

چه زمانی به مشاور BIM نیاز ندارید؟

وجود یک مشکل در BIM یا Revit به‌ تنهایی دلیل کافی برای استفاده از مشاور BIM نیست. در بسیاری از موارد، مسئله مشخص است، راه حل شناخته ‌شده‌ای دارد و تیم داخلی نیز توان اجرای آن را دارد. در چنین شرایطی، ورود مشاور می‌تواند فقط هزینه و پیچیدگی بیشتری ایجاد کند.

برای مثال، معمولاً به مشاور BIM نیاز ندارید اگر:

  • مشکل صرفاً کمبود ظرفیت تولید مدل یا مدارک است.

  • یک مسئله فنی مشخص با راه حل روشن وجود دارد.

  • تیم داخلی تجربه و اختیار کافی برای اصلاح فرایند را دارد.

  • مشکل موردی است و الگوی تکرارشونده‌ای در پروژه‌ها ایجاد نکرده است.

  • نیاز اصلی، یادگیری یک مهارت مشخص یا آموزش نرم‌افزار است.

  • مسئولیت اصلاح کاملاً روشن است و اختلافی درباره علت یا راه حل وجود ندارد.

در چنین شرایطی، استخدام نیروی بیشتر، آموزش هدفمند، استفاده از متخصص فنی یا اصلاح مستقیم یک بخش از فرایند ممکن است انتخاب مناسب‌تری باشد.

هر مشکلی که در Revit یا BIM رخ می‌دهد، مسئله مشاوره BIM نیست.

ارزش مشاوره زمانی بیشتر می‌شود که مسئله چندلایه، تکرارشونده یا بین رشته‌ای باشد؛ علت آن روشن نباشد؛ یا تصمیم گیری به ارزیابی مستقل نیاز داشته باشد. حتی در این موارد، ساختار همکاری باید طوری طراحی شود که وابستگی عملیاتی به مشاور BIM به‌تدریج کاهش یابد و دانش و مسئولیت در داخل سازمان باقی بماند.

بنابراین، انتخاب مشاور نباید اولین واکنش به هر مشکل باشد. گاهی بهترین نتیجه مشاوره این است که مشخص شود سازمان اساساً به مشاور نیاز ندارد و مسئله را می‌توان با یک مداخله ساده‌تر و کم‌ هزینه‌تر حل کرد.

جمع‌بندی

پس از مشخص‌شدن نوع مسئله، مهم‌ترین تصمیم این است که برای حل آن چه نوع مداخله‌ای مناسب‌تر است. بسیاری از سازمان‌ها مستقیماً سراغ مشاور می‌روند، در حالی که مشکل واقعی ممکن است با آموزش، نیروی بیشتر یا یک اصلاح فنی محدود حل شود. در مقابل، بعضی مسائل نیز با افزایش ظرفیت تولید برطرف نمی‌شوند و نیاز به بازطراحی فرایند یا ارزیابی مستقل دارند.

به‌طور معمول می‌توان مسئله و پاسخ مناسب را به این شکل تفکیک کرد:

  • اگر مشکل کمبود ظرفیت تولید است، احتمالاً نیروی بیشتر مناسب‌تر است.

  • اگر مشکل ضعف مهارتی مشخص است، آموزش هدفمند اولویت دارد.

  • اگر سازمان هنوز روش منسجمی برای اجرای BIM ندارد، مسئله به پیاده سازی BIM مربوط می‌شود.

  • اگر روش موجود کار می‌کند اما ناکارآمد، پرخطا یا زمان‌بر است، بهینه سازی BIM منطقی‌تر است.

  • اگر علت مسئله روشن نیست، چند تیم درگیر هستند یا درباره راه حل اختلاف وجود دارد، مشاوره و ارزیابی مستقل می‌تواند لازم باشد.

  • اگر کارفرما باید اجرای BIM تیم‌های دیگر را کنترل کند، نیاز اصلی مشاوره از سمت کارفرما است.

انتخاب درست مداخله مهم‌تر از انتخاب سریع یک راه حل است.

ممکن است یک مسئله در ابتدا شبیه کمبود نیرو به نظر برسد، اما بررسی دقیق‌تر نشان دهد که بخش قابل ‌توجهی از زمان تیم در یک گردش‌کار ناکارآمد از بین می‌رود. به همین دلیل، تصمیم درباره استفاده از مشاور باید بعد از تشخیص مسئله انجام شود، نه قبل از آن.

مسیر اجرایی مرتبط

این موضوع مستقیماً به نقش مشاور BIM کارفرما وصل می‌شود.

وقتی کارفرما برای تعریف الزامات، ارزیابی BEP، پایش تعهدات یا پذیرش خروجی‌ها به معیار و ارزیابی مستقل نیاز دارد، مسیر تجاری باید روشن و مستقیم باشد.

خدمت مشاور BIM کارفرما این تصمیم‌ها و کنترل‌ها را به یک مسیر قابل سنجش در طول پروژه متصل می‌کند.