پرش به محتوا
مقاله تحلیلی18 دقیقه مطالعه

گذار از CAD به BIM چه تغییراتی در روش کار شرکت ایجاد می‌کند؟

گذار از CAD به BIM چگونه روش هماهنگی، کنترل کیفیت، مسئولیت‌ها، مدیریت اطلاعات، تحویل و تصمیم گیری در شرکت را تغییر می‌دهد؟

متن مقاله

مقدمه

گذار از CAD به BIM فقط جایگزینی یک نرم‌افزار ترسیم با Revit نیست؛ روش تولید، هماهنگی، کنترل و تحویل اطلاعات نیز تغییر می‌کند. اگر شرکت ابزار را عوض کند اما گردش‌کارهای قبلی را بدون بازنگری ادامه دهد، بخش مهمی از ظرفیت BIM بالفعل نمی‌شود و حتی ممکن است پیچیدگی کار افزایش یابد. این مقاله تغییرات اصلی در همکاری بین‌رشته‌ای، کنترل کیفیت، مسئولیت‌ها، مدیریت اطلاعات و تصمیم گیری را بررسی می‌کند تا تفاوت میان «استفاده از Revit» و «کار کردن با منطق BIM» روشن شود.

گذار از CAD به BIM فقط تغییر نرم‌افزار نیست

در بسیاری از شرکت‌ها، گذار از CAD به BIM در ابتدا به‌عنوان جایگزینی یک نرم‌افزار با نرم‌افزار دیگر دیده می‌شود؛ برای مثال، AutoCAD کنار گذاشته می‌شود و Revit جای آن را می‌گیرد. اما تغییر اصلی زمانی اتفاق می‌افتد که روش تولید، هماهنگی، کنترل و تحویل اطلاعات پروژه نیز تغییر کند.

در محیط CAD، بخش زیادی از کار حول تولید و ویرایش نقشه‌های مستقل شکل می‌گیرد. پلان، نما، مقطع و جزئیات معمولاً به‌ صورت فایل‌ها یا ترسیم‌های جداگانه مدیریت می‌شوند و هماهنگی میان آن‌ها تا حد زیادی به کنترل افراد وابسته است.

در BIM، نقطه شروع متفاوت است. تیم‌ها به‌جای آنکه صرفاً مجموعه‌ای از نقشه‌ها تولید کنند، یک مدل اطلاعاتی را توسعه می‌دهند که بسیاری از خروجی‌های پروژه از آن استخراج می‌شود. در نتیجه، تغییر یک عنصر می‌تواند بر چندین نما، جدول یا خروجی دیگر اثر بگذارد و تصمیمات یک رشته نیز سریع‌تر بر کار سایر رشته‌ها تأثیر بگذارد.

به همین دلیل، BIM تنها ابزار تولید نقشه را تغییر نمی‌دهد؛ نحوه تقسیم مسئولیت، هماهنگی تیم‌ها، کنترل کیفیت، مدیریت اطلاعات و حتی زمان انجام برخی تصمیمات پروژه را نیز تغییر می‌دهد.

بنابراین مسئله اصلی در گذار از CAD به BIM این نیست که کارکنان بتوانند با نرم‌افزار جدید کار کنند. مسئله این است که شرکت بتواند روش کار خود را با منطق یک فرایند مبتنی بر مدل هماهنگ کند.

اگر سازمان می‌خواهد این تغییر را به روشی مشترک و قابل تکرار تبدیل کند، خدمت پیاده‌سازی BIM مسیر ارزیابی، طراحی ساختار، اجرای پایلوت و انتقال روش به تیم داخلی را مشخص می‌کند. مقاله پیاده‌سازی BIM چیست؟ نیز تعریف، پیش‌نیازها و نقشه راه کامل این فرایند را توضیح می‌دهد.

از کار جداگانه رشته‌ها به هماهنگی مستمر بین تیم‌ها

در بسیاری از فرایندهای مبتنی بر CAD، هر رشته می‌تواند بخش قابل ‌توجهی از طراحی خود را به‌ صورت مستقل پیش ببرد و هماهنگی جدی میان معماری، سازه و تأسیسات در مقاطع مشخصی از پروژه انجام شود. معمولاً هر تیم نقشه‌های خود را تولید می‌کند و سپس اطلاعات برای تطبیق میان رشته‌ها مبادله می‌شود.

در BIM، وابستگی میان رشته‌ها زودتر و آشکارتر می‌شود. موقعیت یک رایزر معماری، ابعاد تیر سازه، ارتفاع سقف یا مسیر کانال می‌تواند مستقیماً بر مدل رشته‌های دیگر اثر بگذارد. بنابراین تیم‌ها نمی‌توانند برای مدت طولانی بدون اطلاع از تصمیمات یکدیگر کار کنند و هماهنگی را فقط به انتهای مرحله طراحی موکول کنند.

روش کار به سمت چرخه‌های کوتاه‌تر و مداوم هماهنگی حرکت می‌کند. مدل‌های رشته‌ها در بازه‌های مشخص به‌روزرسانی و با یکدیگر بررسی می‌شوند، تصمیمات مؤثر بر سایر تیم‌ها منتقل می‌شوند و هر رشته کار خود را بر اساس اطلاعات معتبرتر ادامه می‌دهد.

این موضوع زمان‌بندی فعالیت‌ها را نیز تغییر می‌دهد. برای مثال، مهندس تأسیسات ممکن است برای ادامه مدل‌سازی به فضای قطعی شفت‌ها نیاز داشته باشد و تیم معماری نیز برای تثبیت برخی فضاها به اطلاعات تجهیزات تأسیساتی وابسته باشد. در چنین شرایطی، ترتیب تولید اطلاعات اهمیت پیدا می‌کند.

در نتیجه، BIM همکاری بین رشته‌ها را از یک فعالیت دوره‌ای به بخشی مستمر از فرایند طراحی تبدیل می‌کند. هرچه این هماهنگی منظم‌تر باشد، تصمیمات رشته‌ها کمتر به‌صورت جدا از یکدیگر شکل می‌گیرند.

از اصلاح خطاها در انتهای طراحی به کنترل آن‌ها در طول فرایند

در روش‌های سنتی مبتنی بر CAD، بخشی از خطاها و ناهماهنگی‌ها زمانی آشکار می‌شوند که نقشه‌های رشته‌های مختلف در مراحل پایانی طراحی با یکدیگر مقایسه شوند. در این مرحله، اصلاح یک مشکل ممکن است نیازمند بازنگری چند نقشه، تغییر تصمیمات قبلی و هماهنگی دوباره میان چند تیم باشد.

در BIM، کنترل خطا می‌تواند زودتر وارد فرایند شود. مدل‌های معماری، سازه و تأسیسات در طول طراحی با یکدیگر تطبیق داده می‌شوند و بسیاری از تداخل‌ها، کمبود فضاها یا ناسازگاری‌های هندسی پیش از تکمیل نهایی نقشه‌ها قابل شناسایی هستند.

این تغییر باعث می‌شود کنترل کیفیت به یک فعالیت پایانی محدود نباشد. تیم‌ها باید در نقاط مشخصی از پروژه مدل‌ها را بررسی کنند، مشکلات را ثبت کنند، مسئول اصلاح هر مورد را مشخص کنند و نتیجه اصلاحات را دوباره کنترل کنند.

برای مثال، برخورد یک کانال با تیر سازه‌ای اگر در مراحل اولیه شناسایی شود، ممکن است با تغییر مسیر تأسیسات یا اصلاح محدود طراحی حل شود. اما کشف همان مسئله پس از نهایی شدن نقشه‌ها یا در مرحله اجرا می‌تواند هزینه و زمان بیشتری ایجاد کند.

بنابراین یکی از تغییرات مهم در روش کار شرکت، انتقال کنترل از بازبینی نهایی خروجی‌ها به کنترل مستمر فرایند تولید مدل است.

BIM خطا را حذف نمی‌کند؛ اما امکان می‌دهد بسیاری از خطاها زودتر دیده شوند، زمانی که اصلاح آن‌ها هنوز ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر است.

از روش‌های شخصی به استانداردهای مشترک شرکت

در محیط CAD، تفاوت در شیوه کار افراد همیشه مشکل بزرگی ایجاد نمی‌کند. هر طراح می‌تواند بخشی از تنظیمات، لایه‌بندی، نام‌گذاری فایل‌ها یا روش ترسیم خود را داشته باشد و تا زمانی که خروجی نهایی قابل استفاده باشد، این تفاوت‌ها ممکن است قابل تحمل باشند.

در BIM، وابستگی بیشتر میان مدل‌ها و اعضای تیم باعث می‌شود روش‌های شخصی سریع‌تر به مسئله تبدیل شوند. اگر هر فرد Familyها را به شیوه خود بسازد، پارامترها را متفاوت تعریف کند، نام‌گذاری عناصر را تغییر دهد یا ساختار مدل را بر اساس سلیقه شخصی تنظیم کند، استفاده مشترک از اطلاعات دشوار می‌شود.

به همین دلیل، شرکت به مجموعه‌ای از قواعد مشترک نیاز پیدا می‌کند؛ برای مثال:

  • روش نام‌گذاری فایل‌ها، Viewها و Sheetها؛
  • ساختار پارامترها و اطلاعات موردنیاز؛
  • قواعد ساخت و استفاده از Familyها؛
  • شیوه سازمان‌دهی مدل و Worksetها؛
  • استانداردهای ترسیمی و مستندسازی؛
  • روش تبادل مدل میان رشته‌ها.

هدف این استانداردها محدود کردن طراحان نیست. هدف این است که مدل تولیدشده توسط یک فرد برای دیگر اعضای تیم نیز قابل فهم، قابل ادامه و قابل کنترل باشد.

در نتیجه، گذار به BIM شرکت را از وابستگی به «روش کار هر فرد» به سمت روش کار تعریف‌شده سازمان حرکت می‌دهد. هرچه پروژه‌ها بزرگ‌تر و تعداد افراد بیشتر باشد، اهمیت این استانداردسازی نیز بیشتر می‌شود.

از مدیریت فایل‌ها به مدیریت مدل‌ها و اطلاعات

در محیط CAD، مدیریت پروژه تا حد زیادی به مدیریت فایل‌ها وابسته است: چه کسی آخرین نسخه نقشه را دارد، کدام فایل برای ارسال معتبر است و چه نسخه‌ای باید مبنای کار سایر تیم‌ها قرار گیرد. بخش مهمی از کنترل اطلاعات می‌تواند با نام فایل، تاریخ و ساختار پوشه‌ها انجام شود.

در BIM، این موضوع پیچیده‌تر می‌شود؛ زیرا یک مدل فقط یک فایل نیست. مدل می‌تواند شامل هندسه، مشخصات عناصر، پارامترها، روابط میان اجزا، جداول و اطلاعاتی باشد که رشته‌ها و افراد مختلف از آن استفاده می‌کنند.

بنابراین شرکت باید علاوه بر نگهداری فایل، مشخص کند چه اطلاعاتی، توسط چه کسی، در چه مرحله‌ای و با چه سطحی از اطمینان وارد مدل می‌شود.

برای مثال، وجود یک تجهیز در مدل الزاماً به این معنا نیست که تمام اطلاعات آن قطعی یا قابل استفاده برای متره، خرید یا اجراست. ممکن است موقعیت آن تأیید شده باشد اما مشخصات فنی هنوز نهایی نشده باشد. در چنین شرایطی، صرفاً داشتن «آخرین فایل» برای تشخیص وضعیت اطلاعات کافی نیست.

به همین دلیل، مدیریت BIM نیازمند توجه به موضوعاتی مانند وضعیت مدل، مسئولیت تولید اطلاعات، نسخه معتبر، زمان به‌روزرسانی و هدف استفاده از اطلاعات است.

در نتیجه، گذار از CAD به BIM شرکت را از مدیریت محل نگهداری فایل‌ها به سمت مدیریت وضعیت و اعتبار اطلاعات داخل مدل‌ها حرکت می‌دهد. این تفاوت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که چند رشته و چند تیم به‌طور هم‌زمان از مدل‌ها برای تصمیم گیری و تولید خروجی استفاده کنند.

از تحویل نقشه به تحویل مجموعه‌ای از خروجی‌های مبتنی بر مدل

در فرایندهای مبتنی بر CAD، تحویل پروژه معمولاً حول مجموعه‌ای از نقشه‌ها تعریف می‌شود. تیم طراحی باید اطمینان حاصل کند که پلان‌ها، مقاطع، نماها و جزئیات موردنیاز تهیه شده‌اند و نسخه نهایی آن‌ها برای کارفرما یا تیم اجرا ارسال می‌شود.

در BIM، دامنه تحویل می‌تواند گسترده‌تر باشد. علاوه بر نقشه‌ها، ممکن است مدل‌های رشته‌ای، مدل هماهنگ‌شده، جداول، اطلاعات عناصر، گزارش‌های کنترل کیفیت یا خروجی‌های موردنیاز برای متره و سایر کاربردها نیز بخشی از تحویل باشند.

این تغییر باعث می‌شود تعریف «کار تمام‌شده» دقیق‌تر شود. کافی نیست که نقشه ظاهر مناسبی داشته باشد؛ باید مشخص باشد مدل تا چه سطحی تکمیل شده، چه اطلاعاتی در آن وجود دارد و کدام بخش‌ها برای چه کاربردی قابل استفاده هستند.

برای مثال، مدلی که برای هماهنگی طراحی مناسب است الزاماً برای متره دقیق یا تحویل نهایی اطلاعات کافی ندارد. بنابراین شرکت باید پیش از شروع کار بداند هر مدل و هر خروجی با چه هدفی تولید می‌شود و در زمان تحویل چه انتظاری از آن وجود دارد.

در نتیجه، BIM مفهوم تحویل را از مجموعه‌ای از مدارک ترسیمی به مجموعه‌ای از خروجی‌های مبتنی بر مدل و اطلاعات گسترش می‌دهد.

این تغییر مستقیماً بر برنامه‌ریزی تیم اثر می‌گذارد، زیرا از ابتدا باید مشخص باشد چه خروجی‌هایی باید تولید شوند، چه اطلاعاتی برای هر خروجی لازم است و مسئول آماده‌سازی و کنترل آن‌ها چه کسی است.

از مسئولیت‌های ضمنی به نقش‌ها و مسئولیت‌های مشخص BIM

در بسیاری از روش‌های کاری مبتنی بر CAD، بخشی از مسئولیت‌ها بر اساس تجربه تیم یا ساختار سنتی شرکت به ‌صورت ضمنی مشخص است. افراد معمولاً می‌دانند چه کسی نقشه را تهیه می‌کند، چه کسی آن را بازبینی می‌کند و چه کسی نسخه نهایی را برای سایر بخش‌ها ارسال می‌کند.

در BIM، افزایش وابستگی میان مدل‌ها و اطلاعات باعث می‌شود این نوع تقسیم مسئولیت کافی نباشد. باید مشخص باشد چه کسی مسئول تولید هر بخش از مدل است، چه کسی آن را بررسی می‌کند، چه کسی هماهنگی میان رشته‌ها را انجام می‌دهد و چه کسی اجازه تأیید یا انتشار خروجی را دارد.

برای مثال، اگر یک تداخل میان مدل مکانیک و سازه شناسایی شود، صرفاً ثبت آن کافی نیست. باید مشخص باشد چه کسی مسئله را بررسی می‌کند، تصمیم نهایی با کدام رشته است، چه کسی اصلاح را انجام می‌دهد و چه زمانی نتیجه دوباره کنترل می‌شود.

همین موضوع درباره اطلاعات مدل نیز صدق می‌کند. اگر یک پارامتر اشتباه یا ناقص باشد، باید بتوان مسئول تولید و کنترل آن را مشخص کرد؛ نه اینکه مشکل میان چند نفر یا چند تیم بدون مالک مشخص باقی بماند.

به همین دلیل، BIM شرکت را به سمت تعریف روشن‌تر نقش، مسئولیت و اختیار تصمیم گیری سوق می‌دهد.

این نقش‌ها الزاماً به معنی ایجاد تعداد زیادی عنوان شغلی جدید نیستند. نکته اصلی این است که فعالیت‌های مرتبط با مدل‌سازی، هماهنگی، کنترل و انتشار اطلاعات صاحب مشخص داشته باشند و معلوم باشد هر تصمیم در چه سطحی گرفته می‌شود.

از کنترل چشمی نقشه‌ها به کنترل کیفیت ساختاریافته مدل

در محیط CAD، کنترل کیفیت معمولاً بر بررسی نقشه‌ها متمرکز است: آیا اندازه‌گذاری درست است، خطوط و نوشته‌ها مطابق استاندارد هستند، جزئیات کامل‌اند و تناقض آشکاری میان مدارک وجود ندارد.

در BIM، این کنترل همچنان لازم است، اما کافی نیست. بخشی از کیفیت پروژه به خود مدل و ساختار اطلاعات آن وابسته می‌شود. مدلی ممکن است از نظر ظاهری نقشه‌های قابل قبولی تولید کند، اما در داخل آن مشکلاتی وجود داشته باشد که در مراحل بعدی باعث اختلال شود.

برای مثال، ممکن است عناصر در دسته‌بندی نامناسب قرار گرفته باشند، پارامترهای ضروری تکمیل نشده باشند، Familyهای غیراستاندارد استفاده شده باشند یا ساختار Viewها و Worksetها با قواعد شرکت هماهنگ نباشد.

به همین دلیل، کنترل کیفیت در BIM باید معیارهای مشخصی برای خود مدل داشته باشد؛ مانند:

  • رعایت استانداردهای نام‌گذاری؛
  • صحت دسته‌بندی و پارامترهای عناصر؛
  • استفاده صحیح از Familyها؛
  • کامل بودن اطلاعات موردنیاز؛
  • رعایت ساختار تعیین‌شده برای مدل؛
  • نبود خطاهای فنی یا عناصر غیرضروری.

در نتیجه، کنترل کیفیت از بررسی صرف ظاهر خروجی‌ها به ارزیابی ساختار، اطلاعات و سلامت مدل گسترش پیدا می‌کند.

این تغییر باعث می‌شود شرکت بتواند کیفیت مدل را بر اساس معیارهای قابل تکرار ارزیابی کند، نه صرفاً بر اساس تجربه یا دقت فردی بازبین.

از هماهنگی شفاهی به گردش‌کارهای مشخص برای بررسی، تأیید و انتشار

در بسیاری از شرکت‌ها، بخشی از هماهنگی پروژه از طریق گفت‌وگو، پیام، تماس یا ارسال مستقیم فایل انجام می‌شود. این روش در پروژه‌های کوچک ممکن است قابل مدیریت باشد، اما با افزایش تعداد مدل‌ها، افراد و رشته‌ها، تشخیص اینکه کدام اطلاعات بررسی شده، چه چیزی تأیید شده و چه نسخه‌ای مبنای ادامه کار است دشوارتر می‌شود.

در BIM، صرف تبادل مدل کافی نیست. شرکت باید مشخص کند هر مدل یا خروجی چه مسیری را از تولید تا استفاده رسمی طی می‌کند.

برای مثال، یک مدل ممکن است ابتدا توسط تیم رشته‌ای تهیه شود، سپس تحت کنترل داخلی قرار گیرد، برای هماهنگی با سایر رشته‌ها منتشر شود و پس از رفع مشکلات به‌عنوان نسخه مورد تأیید برای مرحله بعد مورد استفاده قرار گیرد.

در چنین ساختاری باید روشن باشد:

  • چه کسی مدل را برای بررسی ارسال می‌کند؛
  • چه کسی اجازه تأیید آن را دارد؛
  • در صورت وجود ایراد، مدل به چه مرحله‌ای بازمی‌گردد؛
  • چه زمانی یک نسخه برای سایر تیم‌ها معتبر محسوب می‌شود؛
  • نسخه‌های قدیمی چگونه از چرخه استفاده خارج می‌شوند.

این گردش‌کارها باعث نمی‌شوند ارتباط مستقیم میان افراد حذف شود؛ بلکه تصمیمات مهم را از حالت شفاهی و پراکنده خارج می‌کنند.

در نتیجه، گذار به BIM شرکت را به سمت فرایندهای قابل ردیابی برای بررسی، تأیید و انتشار اطلاعات سوق می‌دهد. وقتی وضعیت هر مدل و مسئول هر مرحله مشخص باشد، احتمال استفاده از اطلاعات تأییدنشده یا نسخه‌های اشتباه نیز کاهش پیدا می‌کند.

از انجام بخش عمده هماهنگی در مرحله اجرا به حل مسائل در مرحله طراحی

در پروژه‌هایی که هماهنگی میان رشته‌ها عمدتاً بر اساس نقشه‌های دوبعدی انجام می‌شود، بخشی از مشکلات ممکن است تا مرحله اجرا پنهان بمانند. اختلاف ارتفاع‌ها، کمبود فضای عبور تأسیسات، برخورد مسیرها یا ناسازگاری میان اجزای معماری و سازه گاهی زمانی آشکار می‌شوند که عملیات اجرایی آغاز شده است.

BIM بخشی از این هماهنگی را به مراحل زودتر پروژه منتقل می‌کند. وقتی مدل‌های معماری، سازه و تأسیسات در کنار یکدیگر بررسی می‌شوند، امکان شناسایی بسیاری از مسائل پیش از رسیدن آن‌ها به کارگاه فراهم می‌شود.

این تغییر فقط به معنی انجام Clash Detection نیست. تیم طراحی باید درباره فضاهای موردنیاز تجهیزات، دسترسی برای تعمیرات، مسیرهای عبور، ارتفاع‌های آزاد، بازشوها و ارتباط میان اجزای رشته‌های مختلف زودتر تصمیم بگیرد.

در نتیجه، بخشی از کاری که در روش سنتی ممکن بود با حضور عوامل اجرایی و اصلاحات کارگاهی حل شود، باید در محیط BIM پیش از صدور مدارک نهایی بررسی و تعیین تکلیف شود.

این موضوع بار کاری مرحله طراحی را در برخی بخش‌ها افزایش می‌دهد، اما در مقابل می‌تواند تعداد تصمیمات اضطراری، تغییرات حین اجرا و دوباره‌کاری را کاهش دهد.

بنابراین یکی از پیامدهای مهم گذار از CAD به BIM، انتقال بخشی از تلاش هماهنگی و حل مسئله از کارگاه به مرحله طراحی است. شرکت باید این تغییر را در برنامه زمانی، تخصیص منابع و انتظارات خود از تیم طراحی نیز در نظر بگیرد.

از تصمیم گیری بر اساس نقشه‌های پراکنده به استفاده از اطلاعات یکپارچه پروژه

در محیط CAD، بسیاری از تصمیمات پروژه بر اساس مجموعه‌ای از نقشه‌ها، جداول و فایل‌های جداگانه گرفته می‌شوند. برای بررسی یک موضوع ممکن است لازم باشد اطلاعات معماری، سازه و تأسیسات از چند منبع مختلف جمع‌آوری و با یکدیگر مقایسه شوند.

در BIM، بخش بیشتری از این اطلاعات می‌تواند در مدل‌ها به یکدیگر مرتبط باشد. موقعیت عناصر، ابعاد، مشخصات، فضاهای موردنیاز و برخی داده‌های مرتبط با پروژه در یک محیط منسجم‌تر قابل بررسی هستند. این موضوع به تیم اجازه می‌دهد قبل از تصمیم گیری، اثر یک گزینه را بر بخش‌های مختلف پروژه بهتر ببیند.

برای مثال، تغییر ابعاد یک فضای فنی فقط یک تصمیم معماری نیست. این تغییر می‌تواند بر مسیر تأسیسات، موقعیت سازه، دسترسی تعمیراتی و حتی مساحت قابل استفاده پروژه اثر بگذارد. در یک فرایند BIM، امکان بررسی این روابط پیش از تثبیت تصمیم بیشتر است.

بنابراین جلسات طراحی نیز می‌توانند از بررسی صرف نقشه‌ها به سمت بررسی مسئله در بستر مدل و اطلاعات مرتبط با آن حرکت کنند. تصمیم‌ها بر اساس تصویر کامل‌تری از وضعیت پروژه گرفته می‌شوند و پیامدهای آن‌ها برای رشته‌های دیگر زودتر قابل مشاهده است.

این تغییر به معنی آن نیست که BIM خود تصمیم درست را تولید می‌کند. مدل فقط اطلاعات بهتری برای تصمیم گیری فراهم می‌کند. کیفیت تصمیم همچنان به دانش فنی، مسئولیت‌پذیری و قضاوت اعضای تیم وابسته است.

تغییر نقش مدیران و سرپرستان فنی در محیط BIM

در محیط CAD، بخش مهمی از مدیریت فنی می‌تواند بر کنترل خروجی نهایی متمرکز باشد؛ مدیر یا سرپرست نقشه‌ها را بررسی می‌کند، ایرادات را اعلام می‌کند و درباره اصلاحات تصمیم می‌گیرد.

در BIM، این نقش گسترده‌تر می‌شود. مدیر فنی فقط با نتیجه نهایی کار روبه‌رو نیست، بلکه باید بر روش تولید و هماهنگی اطلاعات نیز اشراف داشته باشد. تصمیم درباره ساختار مدل، زمان تبادل اطلاعات، مسئولیت رشته‌ها و نحوه کنترل خروجی‌ها می‌تواند مستقیماً بر عملکرد کل تیم اثر بگذارد.

برای مثال، اگر تیم معماری اطلاعاتی را دیرتر از زمان موردنیاز سازه یا تأسیسات تثبیت کند، مسئله صرفاً یک تأخیر داخلی نیست؛ ممکن است روند مدل‌سازی سایر رشته‌ها نیز متوقف یا دوباره‌کاری ایجاد شود. بنابراین مدیران باید وابستگی میان فعالیت‌ها را بهتر بشناسند و زمان تصمیم گیری‌ها را با نیاز سایر تیم‌ها هماهنگ کنند.

همچنین لازم نیست مدیران خود متخصص تمام ابزارهای BIM باشند، اما باید بتوانند درباره وضعیت مدل، کیفیت اطلاعات، مسئولیت‌ها و مشکلات هماهنگی سؤال‌های درست مطرح کنند و گزارش‌های BIM را در تصمیم گیری فنی به کار بگیرند.

در نتیجه،BIM نقش مدیریت فنی را از کنترل صرف خروجی‌ها به کنترل فرایند تولید، هماهنگی و بلوغ اطلاعات گسترش می‌دهد. با این حال، این تغییر به معنی انتقال تصمیم‌های تخصصی رشته‌ها به تیم BIM نیست؛ مقاله آیا مدیر BIM جایگزین مدیران دیسیپلین می‌شود؟ حدود این اختیار را به‌طور مشخص بررسی می‌کند.

این تغییر اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر روش کار تیم تغییر کند اما شیوه مدیریت همچنان بر منطق CAD باقی بماند، بسیاری از مزایای BIM در سطح اجرایی شرکت محقق نخواهند شد.

پیش از تعمیم این تغییرات به تمام پروژه‌ها، باید ظرفیت مدیریت، تیم، منابع و پروژه پایلوت بررسی شود. مقاله یک شرکت چه زمانی برای پیاده‌سازی BIM آماده است؟ معیارهای این تصمیم را به‌صورت جداگانه بررسی می‌کند.

کدام روش‌های کاری CAD همچنان باقی می‌مانند و کدام‌ها باید تغییر کنند؟

گذار از CAD به BIM به این معنا نیست که تمام روش‌های قبلی شرکت باید کنار گذاشته شوند. بسیاری از اصول مهندسی، فرایندهای کنترل فنی، ساختارهای قراردادی و حتی بخشی از استانداردهای ترسیمی همچنان قابل استفاده‌اند. چیزی که باید تغییر کند، روش‌هایی است که با منطق یک محیط مبتنی بر مدل و اطلاعات سازگار نیستند.

برای مثال، کنترل فنی توسط سرپرست رشته، بازبینی مدارک قبل از تحویل یا استفاده از استانداردهای مشخص برای مستندسازی همچنان ضروری است. اما اگر این کنترل فقط بر ظاهر نقشه‌ها متمرکز باشد و ساختار مدل، اطلاعات عناصر یا هماهنگی میان رشته‌ها بررسی نشود، دیگر کافی نخواهد بود.

در مقابل، برخی عادت‌های رایج در محیط CAD باید بازنگری شوند؛ مانند:

  • نگهداری نسخه‌های مختلف بدون ساختار مشخص؛
  • وابستگی زیاد به روش شخصی هر کاربر؛
  • هماهنگی دیرهنگام میان رشته‌ها؛
  • اصلاح جداگانه اطلاعات در چند خروجی؛
  • تصمیم گیری‌های مهم بدون ثبت وضعیت مدل و مسئولیت‌ها.

هدف BIM حذف تجربه گذشته شرکت نیست. هدف این است که روش‌های مؤثر حفظ شوند و روش‌هایی که باعث دوباره‌کاری، ابهام یا ناهماهنگی می‌شوند با فرایندهای مناسب‌تر جایگزین شوند.

بنابراین گذار موفق زمانی اتفاق می‌افتد که شرکت بتواند میان حفظ تجربه‌های ارزشمند گذشته و تغییر روش‌های ناسازگار با BIM تعادل برقرار کند.

جمع‌بندی

گذار از CAD به BIM زمانی واقعی است که تغییر فقط در ابزار تولید نقشه اتفاق نیفتد، بلکه روش کار شرکت نیز با منطق BIM هماهنگ شود.

در یک شرکت BIM‌محور، رشته‌ها کمتر به‌صورت مستقل و جدا از یکدیگر کار می‌کنند. هماهنگی از مراحل ابتدایی طراحی آغاز می‌شود، مدل‌ها در طول پروژه کنترل می‌شوند و مسئولیت تولید، بررسی و انتشار اطلاعات مشخص‌تر است.

استانداردهای مشترک جای بخشی از روش‌های شخصی را می‌گیرند و کنترل کیفیت فقط به ظاهر نقشه محدود نمی‌شود. ساختار مدل، صحت اطلاعات، هماهنگی بین رشته‌ها و وضعیت خروجی‌ها نیز بخشی از فرایند کنترل هستند.

هم‌زمان، بخشی از تصمیمات و حل مسائل که در روش‌های سنتی ممکن بود به مراحل پایانی طراحی یا حتی کارگاه منتقل شوند، زودتر وارد فرایند طراحی می‌شوند. در نتیجه، تیم طراحی باید اطلاعات بیشتری را در زمان مناسب تولید و با سایر رشته‌ها هماهنگ کند.

مدیران و سرپرستان فنی نیز فقط خروجی نهایی را کنترل نمی‌کنند؛ آن‌ها باید بر جریان تولید اطلاعات، وابستگی میان فعالیت‌ها و نحوه هماهنگی تیم‌ها اشراف داشته باشند.

بنابراین تفاوت اصلی یک شرکت BIM‌محور با شرکتی که صرفاً از نرم‌افزارهای BIM استفاده می‌کند، در روش سازمان‌دهی کار، اطلاعات و مسئولیت‌ها دیده می‌شود.

استفاده از Revit می‌تواند بخشی از این گذار باشد، اما BIM زمانی در شرکت شکل می‌گیرد که این تغییرات به روش عادی انجام پروژه تبدیل شوند.

مسیر اجرایی مرتبط

این موضوع مستقیماً به پیاده‌سازی BIM وصل می‌شود.

اگر سازمان هنوز روش مشترک، مسئولیت‌های روشن و ساختار قابل تکراری برای تولید، کنترل و تحویل اطلاعات ندارد، مسئله به طراحی و تثبیت روش اجرا مربوط است.

BIMFlow مسیر گذار را از ارزیابی آمادگی و طراحی ساختار تا اجرای پایلوت و انتقال مالکیت به تیم داخلی پیش می‌برد.