پرش به محتوا
مقاله تحلیلی14 دقیقه مطالعه

پروژه پایلوت BIM را چگونه انتخاب کنیم؟

پروژه پایلوت BIM چیست، چه تفاوتی با پروژه تمرینی دارد و چگونه پروژه‌ای با ریسک، پیچیدگی و آمادگی مناسب برای اجرای پایلوت انتخاب کنیم؟

متن مقاله

مقدمه

پایلوت BIM باید محیطی برای آزمودن روش کار جدید باشد، نه پروژه‌ای نمایشی که به هر قیمت باید موفق به نظر برسد. انتخاب پروژه بیش از حد بزرگ، بحرانی یا نامتناسب می‌تواند ریسک گذار را افزایش دهد و ارزیابی نتیجه را دشوار کند. این مقاله معیارهای انتخاب پایلوت را بررسی می‌کند؛ از پیچیدگی و آمادگی تیم تا زمان، دامنه و امکان یادگیری، تا سازمان بتواند پروژه‌ای انتخاب کند که هم واقعی باشد و هم فضای کافی برای آزمون، اصلاح و تثبیت روش‌های BIM فراهم کند.

پروژه پایلوت BIM چیست و چه تفاوتی با پروژه تمرینی یا آزمایشی دارد؟

پروژه پایلوت BIM محیطی کنترل‌ شده برای آزمایش واقعی فرایندهای BIM در شرایط کاری سازمان است و یکی از مراحل کلیدی در نقشه راه پیاده‌سازی BIM محسوب می‌شود. هدف آن صرفاً تمرین نرم‌افزار یا بررسی توانایی مدل‌سازی تیم نیست؛ بلکه باید مشخص کند آیا استانداردها، نقش‌ها، گردش‌کارها، روش‌های هماهنگی و کنترل کیفیت در یک پروژه واقعی قابل اجرا هستند یا نه.

در اینجا باید میان سه مفهوم تفاوت قائل شد:

  • پروژه تمرینی برای یادگیری Revit، تمرین روش‌های مدل‌سازی و آشنایی با استانداردهای داخلی مناسب است.

  • آزمایش فنی یا Proof of Concept برای بررسی یک ابزار، Template، Family، روش مدل‌سازی یا گردش‌کار مشخص استفاده می‌شود.

  • پروژه پایلوت کل روش اجرای BIM را در شرایط واقعی پروژه آزمایش می‌کند.

یک پروژه تکمیل ‌شده می‌تواند برای آموزش و آماده‌سازی بسیار مفید باشد، زیرا تیم بدون فشار تحویل می‌تواند روش‌های جدید را تمرین کند. اما چنین پروژه‌ای نمی‌تواند تمام مسائلی را که در اجرای واقعی به وجود می‌آیند آشکار کند؛ مانند تغییرات طراحی، هماهنگی میان رشته‌ها، تصمیم گیری تحت محدودیت زمانی، کنترل نسخه‌ها و مسئولیت افراد.

پروژه تمرینی توانایی افراد را آزمایش می‌کند؛ پروژه پایلوت توانایی فرایند را.

بنابراین زمانی می‌توان از «پایلوت BIM» صحبت کرد که سازمان بخشی از روش جدید کار خود را در یک پروژه واقعی اجرا کند، نتایج آن را مشاهده کند و پیش از توسعه BIM در پروژه‌های بعدی، مشکلات فرایند را شناسایی و اصلاح کند.

چرا بزرگ‌ترین یا مهم‌ترین پروژه شرکت معمولاً پایلوت مناسبی نیست؟

وقتی یک شرکت تصمیم می‌گیرد BIM را به‌ صورت جدی پیاده‌سازی کند، انتخاب مهم‌ترین یا بزرگ‌ترین پروژه به‌عنوان پایلوت در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد. چنین پروژه‌ای معمولاً بودجه بیشتر، توجه مدیریتی بیشتر و انگیزه بالاتری برای موفقیت دارد. اما همین ویژگی‌ها می‌توانند آن را به محیط نامناسبی برای یادگیری و اصلاح فرایند تبدیل کنند.

در پروژه‌های حساس، تحمل سازمان برای آزمون و خطا پایین است. زمان تحویل فشرده‌تر است، تعداد ذی‌نفعان بیشتر است و هر تغییر در روش کار می‌تواند هزینه یا ریسک قراردادی ایجاد کند. در چنین شرایطی، تیم معمولاً به‌جای آزمایش روش جدید، به گردش‌کارهای قبلی برمی‌گردد تا پروژه را سریع‌تر پیش ببرد.

نتیجه این است که BIM به فرایند اصلی تبدیل نمی‌شود؛ بلکه در کنار روش قبلی به‌عنوان یک لایه اضافه اجرا می‌شود.

مشکل، بزرگ بودن پروژه به‌ خودی ‌خود نیست. مسئله این است که پروژه پایلوت باید ظرفیت اصلاح و یادگیری داشته باشد. اگر تیم نتواند ساختار مدل، Template، روش هماهنگی، تقسیم مسئولیت یا استانداردهای تولید مدارک را در طول کار بازبینی کند، بسیاری از مشکلات پیاده‌سازی پنهان می‌مانند.

پروژه پایلوت باید آن ‌قدر واقعی باشد که ضعف‌های فرایند را آشکار کند، اما آن‌ قدر حساس نباشد که سازمان از ترس ریسک، اجازه اصلاح فرایند را ندهد.

بهترین پایلوت معمولاً پروژه‌ای است با اهمیت واقعی، اما ریسک تجاری و اجرایی قابل ‌کنترل؛ پروژه‌ای که شکست در یک تصمیم فرایندی، به شکست کل پروژه منجر نشود.

برای پایلوت BIM پروژه واقعی بهتر است یا پروژه تکمیل‌شده؟

استفاده از یک پروژه تکمیل ‌شده برای شروع کار BIM مزایای زیادی دارد. تیم می‌تواند بدون فشار تحویل، مدل‌سازی را تمرین کند،Template را آزمایش کند، Familyهای موردنیاز را توسعه دهد و روش‌های مستندسازی یا کنترل کیفیت را اصلاح کند. به همین دلیل، پروژه‌های قبلی ابزار مناسبی برای آموزش و آماده‌سازی هستند.

اما یک پروژه تکمی ‌شده محدودیت مهمی دارد: بیشتر تصمیم‌های واقعی پروژه قبلاً گرفته شده‌اند.

در نتیجه، تیم با بسیاری از شرایطی که در اجرای واقعی BIM تعیین ‌کننده‌اند روبه‌رو نمی‌شود؛ مانند تغییرات طراحی، درخواست‌های فوری، هماهنگی بین رشته‌ها، مدیریت نسخه‌ها، تأخیر در دریافت اطلاعات یا تصمیم گیری میان افراد مختلف.

به همین دلیل، پروژه تکمیل ‌شده می‌تواند محیط تمرین باشد، اما جای پروژه پایلوت واقعی را نمی‌گیرد.

پایلوت زمانی ارزش واقعی پیدا می‌کند که فرایند جدید در یک پروژه زنده اجرا شود؛ جایی که استانداردها، Templateها و گردش‌کارهای BIM و نقش‌های تعریف‌شده باید در کنار محدودیت‌های واقعی پروژه کار کنند. البته این به معنی شروع مستقیم در یک پروژه پرریسک نیست. بهتر است بخش زیادی از آمادگی فنی و آموزشی پیش از ورود به پروژه زنده انجام شده باشد. مراحل آموزش سازمانی BIM و Revit این مسیر آماده‌سازی از پروژه تمرینی تا ورود به پروژه واقعی را توضیح می‌دهد.

پروژه تکمیل‌ شده برای کاهش ریسک یادگیری مناسب است؛ پروژه واقعی برای سنجش قابلیت اجرای فرایند ضروری است.

در عمل، ترکیب این دو رویکرد بهترین نتیجه را می‌دهد: ابتدا تمرین و آماده‌سازی روی پروژه‌ای آشنا و سپس اجرای کنترل‌شده روش جدید روی یک پروژه واقعی.

پیچیدگی مناسب برای یک پروژه پایلوت BIM چقدر است؟

پروژه پایلوت نباید آن ‌قدر ساده باشد که ضعف‌های فرایند BIM را پنهان کند و نه آن ‌قدر پیچیده که تشخیص علت مشکلات دشوار شود. هدف پایلوت ایجاد یک محیط واقعی اما قابل ‌کنترل است؛ محیطی که در آن بتوان روش جدید کار را آزمایش، ارزیابی و اصلاح کرد.

پیچیدگی پروژه فقط به فرم هندسی ساختمان مربوط نیست. یک پروژه با هندسه ساده ممکن است به دلیل تعداد زیاد رشته‌ها، ذی‌نفعان متعدد، الزامات تحویل پیچیده یا گردش اطلاعات نامنظم، از نظر BIM بسیار دشوار باشد.

برای انتخاب پایلوت باید چند نوع پیچیدگی را در نظر گرفت:

  • پیچیدگی هندسی: فرم‌ها و اجزای دشوار برای مدل‌سازی

  • پیچیدگی فنی: سیستم‌ها و جزئیات تخصصی

  • پیچیدگی هماهنگی: تعداد ارتباط‌ها و وابستگی‌های میان تیم‌ها

  • پیچیدگی سازمانی: تعداد تصمیم‌گیرندگان و لایه‌های تأیید

  • پیچیدگی اطلاعاتی: حجم مدارک، مدل‌ها و الزامات تحویل

پروژه بسیار ساده ممکن است بدون نیاز واقعی به هماهنگی، کنترل کیفیت یا مدیریت اطلاعات پیش برود و تصویری غیرواقعی از موفقیت BIM ایجاد کند. در مقابل، پروژه‌ای با پیچیدگی غیرمعمول می‌تواند تیم را درگیر حل مسائل خاص همان پروژه کند و فرصت ارزیابی فرایند جدید را از بین ببرد.

پایلوت مناسب باید به‌ اندازه کافی پیچیده باشد که فرایند BIM را تحت فشار واقعی قرار دهد، اما نه آن‌ قدر پیچیده که خود پروژه به مسئله اصلی تبدیل شود.

همچنین بهتر است پروژه انتخاب‌ شده تا حدی نماینده پروژه‌های معمول شرکت باشد تا تجربه حاصل از پایلوت در پروژه‌های بعدی نیز قابل استفاده باشد.

پروژه پایلوت باید چه میزان تعامل و هماهنگی بین تیم‌ها داشته باشد؟

اگر پروژه پایلوت فقط شامل یک تیم یا یک رشته با ارتباط محدود با دیگران باشد، بخش مهمی از فرایند BIM عملاً آزمایش نمی‌شود. بسیاری از مشکلات واقعی زمانی ظاهر می‌شوند که اطلاعات باید میان افراد، مدل‌ها و رشته‌های مختلف جابه‌جا شود و هر تیم به خروجی تیم دیگر وابسته باشد.

با این حال، انتخاب پروژه‌ای با تعداد زیادی رشته و ذی‌نفع نیز لزوماً تصمیم خوبی نیست. هرچه تعداد ارتباط‌ها بیشتر شود، تشخیص اینکه یک مشکل از ضعف فرایند BIM ناشی شده یا از پیچیدگی طبیعی پروژه دشوارتر می‌شود.

آنچه باید سنجیده شود، صرفاً تعداد رشته‌ها نیست؛ بلکه تعداد و اهمیت رابط‌های واقعی میان تیم‌ها است.

برای مثال، یک پروژه با معماری و سازه می‌تواند برای آزمایش روش‌هایی مانند تبادل مدل، هماهنگی بازشوها، کنترل تغییرات و تولید مدارک مشترک کافی باشد. در پروژه‌ای دیگر، حضور تأسیسات مکانیکی یا الکتریکی نیز ممکن است برای ایجاد سطح مناسبی از هماهنگی ضروری باشد.

پایلوت مناسب باید امکان آزمایش موضوعاتی مانند این موارد را فراهم کند:

  • تبادل و به‌روزرسانی مدل‌ها

  • مسئولیت پاسخ‌گویی به تداخل‌ها

  • زمان‌بندی هماهنگی

  • مدیریت تغییرات میان رشته‌ها

  • کنترل نسخه و مبنای تصمیم گیری

هدف پایلوت ایجاد بیشترین تعداد رشته نیست؛ هدف ایجاد تعداد کافی از ارتباط‌های واقعی برای آزمایش فرایند هماهنگی است.

بنابراین بهتر است پروژه‌ای انتخاب شود که تعامل بین تیم‌ها در آن واقعی و قابل‌اندازه‌گیری باشد، اما هنوز بتوان این تعامل‌ها را کنترل، تحلیل و اصلاح کرد.

فشار زمانی و مرحله پروژه برای اجرای پایلوت چقدر اهمیت دارد؟

پروژه پایلوت باید در شرایط واقعی اجرا شود، بنابراین وجود محدودیت زمانی ضروری است. اما تفاوت زیادی میان «فشار عادی پروژه» و «بحران زمانی» وجود دارد. پروژه‌ای که از ابتدا عقب‌افتاده، برنامه آن فشرده شده یا نزدیک به تحویل نهایی است، معمولاً محیط مناسبی برای آزمایش یک روش کاری جدید نیست.

در چنین شرایطی، اولین واکنش تیم معمولاً بازگشت به روش‌های آشناست. استانداردها کنار گذاشته می‌شوند، کنترل‌ها کوتاه می‌شوند و تصمیم‌های موقت جای فرایندهای تعریف ‌شده را می‌گیرند. در نتیجه، نمی‌توان به ‌درستی تشخیص داد که مشکل از روش BIM بوده یا از شرایط بحرانی پروژه.

مرحله‌ای که پایلوت در آن آغاز می‌شود نیز اهمیت دارد. اگر پروژه زمانی وارد پایلوت شود که ساختار مدل، روش تولید مدارک، تقسیم مسئولیت‌ها و بسیاری از تصمیم‌های اصلی از قبل تثبیت شده‌اند، فضای محدودی برای آزمایش واقعی فرایند باقی می‌ماند.

بهتر است پایلوت در مرحله‌ای آغاز شود که هنوز بتوان درباره مواردی مانند ساختار مدل، Template، روش هماهنگی، تقسیم کار و کنترل کیفیت تصمیم گرفت.

پروژه پایلوت باید فشار واقعی داشته باشد، اما نباید در شرایطی اجرا شود که تیم فقط به فکر عبور از بحران باشد.

بهترین گزینه معمولاً پروژه‌ای است که برنامه زمانی مشخص و جدی دارد، اما هنوز فضای مدیریتی کافی برای یادگیری، اصلاح و تثبیت روش جدید در آن وجود دارد.

مدیریت و تیم پروژه پایلوت باید چه آمادگی‌ای داشته باشند؟

حتی اگر پروژه مناسبی برای پایلوت انتخاب شده باشد، بدون حمایت مدیریتی و ترکیب درست تیم احتمال موفقیت آن پایین می‌آید. پایلوت BIM فقط یک تغییر فنی نیست؛ روش کار، تقسیم مسئولیت و نحوه تصمیم گیری را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین افرادی که پروژه را هدایت می‌کنند باید آمادگی پذیرش و مدیریت این تغییر را داشته باشند.

در سطح مدیریت، وجود یک حامی مشخص ضروری است؛ کسی که بتواند از اجرای روش جدید حمایت کند و در صورت تعارض میان عادت‌های قبلی و فرایند پایلوت، تصمیم گیری کند. مدیر پروژه نیز باید بداند که در دوره پایلوت ممکن است برخی گردش‌کارها نیاز به اصلاح داشته باشند و این اصلاحات بخشی از فرایند یادگیری هستند.

در کنار آن، BIM Lead یا Coordinator باید اختیار و مسئولیت کافی برای پایش اجرای استانداردها، ثبت مشکلات و پیشنهاد اصلاحات داشته باشد. حدود این اختیار و مسیر تصمیم گیری باید پیش‌تر در ساختار نقش‌ها و مسئولیت‌های BIM تعریف شده باشد.

ترکیب تیم نیز اهمیت دارد. انتخاب فقط بهترین کاربران Revit می‌تواند نتیجه را گمراه‌کننده کند، زیرا ممکن است موفقیت پروژه ناشی از مهارت افراد باشد نه کیفیت فرایند. از طرف دیگر، قرار دادن تمام افراد کم‌تجربه در پایلوت ریسک را بی‌دلیل بالا می‌برد.

پایلوت باید فرایندی را آزمایش کند که یک تیم معمولی سازمان بتواند آن را اجرا کند، نه فقط چند کاربر استثنایی.

بهترین ترکیب معمولاً شامل افراد باتجربه، کاربران عادی و چند نفر با انگیزه یادگیری است؛ تیمی که به ساختار واقعی سازمان نزدیک باشد و بتوان از نتایج آن برای پروژه‌های بعدی استفاده کرد.

چرا باید در طول پایلوت امکان اصلاح کنترل‌شده فرایند وجود داشته باشد؟

یکی از اهداف اصلی پروژه پایلوت این است که مشخص کند فرایند طراحی‌شده برای BIM در عمل چگونه رفتار می‌کند. بنابراین اگر تمام استانداردها، Templateها، روش‌های هماهنگی و تقسیم مسئولیت‌ها از ابتدا غیرقابل ‌تغییر در نظر گرفته شوند، پایلوت عملاً به اجرای یک فرایند اثبات ‌نشده تبدیل می‌شود.

در طول پروژه ممکن است مشخص شود که بخشی از ساختار مدل مناسب نیست، یک روش نام‌گذاری باعث خطا می‌شود، بعضی Familyها بیش‌ازحد سنگین هستند یا مسیر تأیید و هماهنگی سرعت پروژه را کاهش می‌دهد. این مشکلات باید ثبت و تحلیل شوند تا بتوان روش کار را اصلاح کرد.

اما امکان اصلاح به معنی تغییر مداوم و بدون کنترل نیست. اگر هر عضو تیم بتواند بر اساس ترجیح شخصی Template، ساختار مدل یا استانداردها را تغییر دهد، پایلوت به‌جای تولید دانش، آشفتگی ایجاد می‌کند.

اصلاحات بهتر است از یک چرخه مشخص پیروی کنند:

  • مشکل شناسایی و ثبت شود.

  • علت آن بررسی شود.

  • تغییر پیشنهادی مشخص شود.

  • مسئول مربوط آن را تأیید کند.

  • نتیجه تغییر در ادامه پروژه ارزیابی شود.

پایلوت باید اجازه اصلاح بدهد، اما اصلاحات باید کنترل‌ شده، مستند و قابل ارزیابی باشند.

هدف این نیست که در پایان پروژه همان فرایندی باقی بماند که در ابتدای آن تعریف شده بود. یک پایلوت موفق باید نسخه‌ای واقع‌ بینانه‌تر و قابل ‌اجرا‌تر از استانداردها، گردش‌کارها و مسئولیت‌های BIM تولید کند؛ نسخه‌ای که بتوان آن را با اطمینان بیشتری در پروژه‌های بعدی به کار گرفت.

موفقیت یک پروژه پایلوت BIM را با چه معیارهایی باید سنجید؟

موفقیت پروژه پایلوت را نباید فقط با این سؤال سنجید که «آیا پروژه به ‌موقع تحویل شد؟» ممکن است پروژه تحویل شود، اما تیم برای رسیدن به نتیجه مجبور شده باشد بارها استانداردها را دور بزند، اضافه ‌کاری کند یا به چند فرد بسیار با تجربه وابسته بماند. در این حالت، پروژه شاید موفق بوده باشد، اما فرایند هنوز قابل ‌تکرار نیست.

در مقابل، یک پایلوت ممکن است در طول اجرا مشکلات زیادی را آشکار کند و در عین حال موفق باشد؛ زیرا هدف آن فقط تحویل نیست، بلکه یادگیری و اصلاح روش پیاده‌سازی BIM است.

بهتر است نتایج پایلوت در سه سطح ارزیابی شوند:

  • عملکرد پروژه: زمان تولید مدارک، میزان دوباره‌کاری، کیفیت خروجی و تعداد خطاها

  • عملکرد فرایند: میزان رعایت استانداردها، کیفیت هماهنگی، وضوح مسئولیت‌ها و اثربخشی کنترل‌ها

  • ارزش یادگیری: مشکلات شناسایی‌شده، اصلاحات انجام‌شده و میزان کاهش وابستگی تیم به پشتیبانی بیرونی

همچنین بهتر است این شاخص‌ها با یک وضعیت مبنا مقایسه شوند؛ برای مثال با روش قبلی شرکت یا پروژه‌ای مشابه.

موفقیت پایلوت مساوی موفقیت پروژه نیست؛ پایلوت موفق باید نشان دهد چه چیزی باید حفظ، اصلاح یا حذف شود.

در پایان پایلوت باید بتوان با شواهد مشخص پاسخ داد: آیا این روش در پروژه‌های بعدی قابل تکرار است، چه بخش‌هایی هنوز نیاز به اصلاح دارند و آیا سازمان آماده توسعه BIM در مقیاس بزرگ‌تر شده است؟

چه پروژه‌هایی برای پایلوت BIM مناسب نیستند؟

انتخاب پروژه پایلوت فقط به پیدا کردن گزینه مناسب محدود نمی‌شود؛ گاهی حذف گزینه‌های نامناسب تصمیم مهم‌تری است. بعضی پروژه‌ها به دلیل شرایط اجرایی یا سازمانی، آن‌ قدر ریسک ایجاد می‌کنند که نتیجه پایلوت را مخدوش می‌کنند.

پروژه‌هایی با شرایط زیر معمولاً گزینه مناسبی نیستند:

  • پروژه‌ای که از برنامه عقب افتاده یا در آستانه تحویل بحرانی است

  • پروژه‌ای با ریسک قراردادی یا تجاری بسیار بالا

  • پروژه‌ای با پیچیدگی غیرمعمول نسبت به کارهای رایج شرکت

  • پروژه‌ای که تیم آن دائماً در حال تغییر است

  • پروژه‌ای که مدیر پروژه یا مدیران اصلی با تغییر روش کار همراه نیستند

  • پروژه‌ای که امکان اصلاح Template، ساختار مدل یا گردش‌کار در آن وجود ندارد

  • پروژه‌ای که بخش عمده فرایند آن به طرف‌های خارج از کنترل سازمان وابسته است

  • پروژه‌ای که نتایج آن به‌ دلیل نبود اطلاعات مبنا قابل‌ اندازه‌گیری نیست

یک معیار مهم دیگر، نماینده بودن پروژه است. اگر شرکت معمولاً روی ساختمان‌های اداری و مسکونی کار می‌کند، انتخاب یک پروژه بسیار خاص و تکرارنشدنی ممکن است تجربه‌ای تولید کند که در پروژه‌های بعدی کاربرد محدودی داشته باشد.

پروژه پایلوت باید هم ریسک قابل ‌کنترل داشته باشد و هم چیزی درباره آینده واقعی سازمان به ما یاد بدهد.

بنابراین پروژه‌ای که صرفاً جذاب، بزرگ یا متفاوت است لزوماً پایلوت خوبی نیست. انتخاب مناسب زمانی اتفاق می‌افتد که پروژه بتواند فرایند BIM را در شرایط واقعی آزمایش کند، بدون اینکه شرایط خاص خود پروژه مانع تحلیل درست نتیجه شود.

جمع‌بندی

پس از بررسی گزینه‌های مختلف، بهتر است انتخاب پروژه پایلوت بر اساس یک تصمیم ساختاری انجام شود، نه بر مبنای شهرت پروژه، علاقه مدیران یا در دسترس بودن تصادفی یک تیم. برای این کار می‌توان هر گزینه را از چهار زاویه بررسی کرد.

حوزه ارزیابی پرسش اصلی
مشخصات پروژه آیا پیچیدگی، فشار زمانی و حساسیت پروژه قابل ‌کنترل است؟
قابلیت کنترل آیا می‌توان گردش‌کارها، ساختار مدل و روش هماهنگی را در طول پایلوت اصلاح کرد؟
آمادگی سازمان آیا مدیر پروژه، مسئول BIM و اعضای تیم از اجرای روش جدید حمایت می‌کنند؟
ارزش یادگیری آیا نتایج این پروژه قابل‌اندازه‌گیری و برای پروژه‌های آینده قابل‌استفاده است؟

در این ارزیابی، هیچ معیار واحدی نباید به‌تنهایی تعیین‌کننده باشد. برای مثال، یک پروژه ممکن است از نظر فنی مناسب باشد، اما اگر مدیر پروژه اجازه تغییر روش کار را ندهد، گزینه ضعیفی برای پایلوت خواهد بود. برعکس، تیمی بسیار آماده نیز نمی‌تواند ریسک یک پروژه بحرانی را به‌طور کامل جبران کند.

بهتر است چند پروژه احتمالی با همین معیارها در کنار یکدیگر مقایسه شوند و نقاط ضعف هر گزینه پیش از تصمیم نهایی مشخص شود.

بهترین پروژه پایلوت، پروژه‌ای نیست که بیشترین فرصت برای نمایش BIM ایجاد کند؛ پروژه‌ای است که بیشترین فرصت برای یادگیری کنترل‌شده و ساختن یک فرایند قابل‌تکرار فراهم کند.

خروجی پایلوت نیز نباید فقط یک مدل یا مجموعه مدارک باشد. نتیجه واقعی باید نسخه‌ای اصلاح‌شده از استانداردها، مسئولیت‌ها و گردش‌کارهایی باشد که بتوان آن‌ها را در پروژه‌های بعدی با ریسک کمتر توسعه داد.

اگر انتخاب و اجرای پایلوت بخشی از یک گذار سازمانی بزرگ‌تر است، خدمت پیاده‌سازی BIM مسیر ارزیابی، آماده‌سازی، پایلوت و تثبیت را در سطح شرکت توضیح می‌دهد.

مسیر اجرایی مرتبط

این موضوع مستقیماً به پیاده‌سازی BIM وصل می‌شود.

اگر سازمان هنوز روش مشترک، مسئولیت‌های روشن و ساختار قابل تکراری برای تولید، کنترل و تحویل اطلاعات ندارد، مسئله به طراحی و تثبیت روش اجرا مربوط است.

BIMFlow مسیر گذار را از ارزیابی آمادگی و طراحی ساختار تا اجرای پایلوت و انتقال مالکیت به تیم داخلی پیش می‌برد.